رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'نویسندگی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • انجمن رمانخونه در یک نگاه
    • میزکار
  • بخش ادبی
    • داستان و حکایات کوتاه
    • مطالب و متون
    • متفرقه ادبی
  • بخش ویژه
    • ویژه های رمانخونه
    • مسابقات انجمن
  • بخش عمومی
    • الفبای زندگی
    • آشپزی
    • ورزشی
    • متفرقه عمومی
    • موبایل و تبلت
    • کامپیوتر و لپ تاپ
  • بخش هنری
    • سینما ، تلویزیون و تئاتر
    • موسیقی
    • بیوگرافی و زندگینامه
    • دانلود
    • متفرقه هنری
  • بخش تصاویر
    • گالری عکس شخصیتها
    • گالری عکس شهرها و آثار باستانی
    • گالری عکس های متفرقه
  • بخش خبری
    • جدیدترین اخبار
  • سرگرمی مسابقات ویژه متفرقه
  • نویسندگان موضوع ها

دسته ها

  • Articles

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد

دسته ها


جنسیت


محل زندگی


متولد روز


متولد ماه


متولد سال


حالت اصلی من


حالت فرعی من

31 نتیجه پیدا شد

  1. دانلود مجله نویسندگی تیر 97

    نگارش 1.0.0

    200 دریافت

    به نام خدا دومین "مجله ی نویسندگی ماهانه" انجمن رمانخونه منتشر شد. موضوعات این ماه شامل آموزش نویسندگی، معرفی کتاب، بیوگرافی شاعران و نویسندگان، داستان کوتاه نویسندگان انجمن، تازه های انجمن رمانخونه و سرگرمی که شامل موسیقی و حل جدول می‌باشد. مصاحبه های این ماه با نیلوفر کاظمی پور، عادل دانتیسم، پگاه مرادی و سپیده فرهادی صورت گرفت. امید است باز هم مورد عنایت و استقبال همیشگی شما عزیزان قرار گیرد.

    رایگان

  2. مشاهده فایل دانلود مجله نویسندگی تیر 97 به نام خدا دومین "مجله ی نویسندگی ماهانه" انجمن رمانخونه منتشر شد. موضوعات این ماه شامل آموزش نویسندگی، معرفی کتاب، بیوگرافی شاعران و نویسندگان، داستان کوتاه نویسندگان انجمن، تازه های انجمن رمانخونه و سرگرمی که شامل موسیقی و حل جدول می‌باشد. مصاحبه های این ماه با نیلوفر کاظمی پور، عادل دانتیسم، پگاه مرادی و سپیده فرهادی صورت گرفت. امید است باز هم مورد عنایت و استقبال همیشگی شما عزیزان قرار گیرد. ارسال کننده Śámāņę ارسال شنبه, 30 تیر 1397 دسته مجله  
  3. دانلود مجله نویسندگی خرداد ماه 97

    نگارش 1.0.0

    317 دریافت

    به نام خدا دوازدهمین "مجله ی ماهانه" انجمن رمانخونه این بار با موضوع شیرین نـویـسـنــدگی منتشر شد. در سالگرد مجله هنری رمانخونه یعنی «مهرنامه» تصمیم گرفتیم با تغییر موضوع مجله به «نویسندگی» و موضوعات مربوط به آن گامی در جهت پیشرفت شما نویسندگان نوقلم برداریم. موضوعات این ماه شامل آموزش نویسندگی، معرفی کتاب، بیوگرافی شاعران و نویسندگان، داستان کوتاه نویسندگان انجمن، تازه های انجمن رمانخونه و سرگرمی که شامل موسیقی و حل جدول می‌باشد. مصاحبه های این ماه با هما پوراصفهانی، بهار ربیعی، خدیجه حسینی، رضا افضلی و سوسن قابی صورت گرفت. امید است باز هم مورد عنایت و استقبال همیشگی شما عزیزان قرار گیرد.

    رایگان

  4. دانلود مجله نویسندگی خرداد ماه 97 مشاهده فایل به نام خدا دوازدهمین "مجله ی ماهانه" انجمن رمانخونه این بار با موضوع شیرین نـویـسـنــدگی منتشر شد. در سالگرد مجله هنری رمانخونه یعنی «مهرنامه» تصمیم گرفتیم با تغییر موضوع مجله به «نویسندگی» و موضوعات مربوط به آن گامی در جهت پیشرفت شما نویسندگان نوقلم برداریم. موضوعات این ماه شامل آموزش نویسندگی، معرفی کتاب، بیوگرافی شاعران و نویسندگان، داستان کوتاه نویسندگان انجمن، تازه های انجمن رمانخونه و سرگرمی که شامل موسیقی و حل جدول می‌باشد. مصاحبه های این ماه با هما پوراصفهانی، بهار ربیعی، خدیجه حسینی، رضا افضلی و سوسن قابی صورت گرفت. امید است باز هم مورد عنایت و استقبال همیشگی شما عزیزان قرار گیرد. ارسال کننده Śámāņę ارسال جمعه, 1 تیر 1397 دسته مجله  
  5. نوشتن از زندگی سخت‌تر است به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از لیت‌هاب - امیلی تمپل، در مطلبی به مرور مجموعه جدیدی از داستان‌های کوتاه سوزان سانتاگ به نام «پرس‌وجو» پرداخته است. او مطلبش را اینگونه آغاز می‌کند؛ «من همیشه برای خواندن کارهای بیشتر از سانتاگ هیجان‌زده هستم چون همیشه به نظر می‌رسد چیزهای بیشتری برای خواندن و یاد گرفتن وجود دارد. سانتاگ در سال ۲۰۰۴ میلادی درگذشت. اگر مجلات که او به آنها مطلب داده را بشمارید، خواهید دید که به طور قابل ملاحظه‌ای پرکار بوده است. من از دیدن نوشته‌های او به وجد می‌آیم. بسیاری از نویسندگان سانتاگ را می‌ستایند، بخشی از این ستایش، به خاطر نظرات متفاوت او‌ در مورد نوشتن است و اینکه متن خوب چه خصوصیاتی باید داشته باشد. با وجود بعضی تناقضات، نظرات او درست هستند که برخی از آنها را جمع‌آوری کرده‌ام: - نویسنده باید چه شخصیتی داشته باشد: نویسنده باید صاحب این چهار شخصیت باشد: ۱- دیوانه ۲- احمق و ابله ۳- صاحب سبک ۴- منتقد اولین مورد چیزهای مورد نیاز برای نوشتن را فراهم می‌کند، دومین مورد امکان ظاهرشدن می‌دهد، سومین مورد طعم دهنده است و چهارمین مورد هوش است. یک نویسنده عالی دارای هر چهار شخصیت است اما تنها با دارا بودن دو شخصیت اول هم می‌توانید یک نویسنده خوب باشید، این دو جزو مهمترین موارد هستند. (از تولد دوباره: روزنوشت‌ها و خاطرات ۱۹۴۷-۱۹۶۳) یا، ساده‌تر: برای یک نویسنده خوب بودن: همه چیز را درباره صفت‌ها و نشانه‌گذاری (ریتم و وزن) بدانید، هوشی اخلاقی داشته باشید. این اقتدار واقعی را در یک نویسنده ایجاد می‌کند. (از وقتی آگاهی در جسم مهار می‌شود: روزنوشت‌ها و خاطرات ۱۹۶۴-۱۹۸۰) درباره پیدا کردن الهام در زندگی روزمره: کارها را انجام دهید، اعتماد به نفس داشته باشید، کنجکاو باشید، منتظر نباشید الهام ناگهانی به سمت شما پرتاب شود یا جامعه به کمک‌تان بیاید. (از سخنرانی جشن آغاز تحصیل دانشکده واسر- ۲۰۰۳) درباره اصول اخلاقی نویسنده: بدیهی است، من نویسنده رمان‌ها، داستان‌ها و نمایشنامه‌ها را به عنوان یک نماینده اخلاق می‌بینم. به این معنا نیست که هر حس مستقیم یا ساده‌ای اخلاقی باشد. نویسندگان داستان‌های جدی عملا به مسائل اخلاقی فکر می‌کنند. آن‌ها داستان‌ها را تعریف می‌کنند، روایت می‌کنند. آن‌ها انسانیت مشترک ما را در داستان‌هایشان به تصویر می‌کشند، هر چند که آن زندگی ممکن است از خود ما دور باشد ولی می‌توانیم درک کنیم. آن‌ها تخیل ما را تحریک می‌کنند. داستان‌هایی که آن‌ها می‌گویند پیچیده و با تفصیل هستند، در نتیجه همدردی ما را بهبود می‌بخشند. آن‌ها قضاوت اخلاقی را به ما آموزش می‌دهند. (از کتاب در عین حال: رمان‌نویس و استدلال اخلاقی) به شهرت رسیدن در زمینه داستان‌ معاصر: خوشحالم که از افسردگی که خاص داستان‌ معاصر است، رها هستم. نمی‌خواهم بیگانگی را توضیح دهم. این چیزی نیست که احساس می‌کنم. من علاقمند به انواع مختلف مشارکت پرشور هستم. در همه کارهایم می‌گویند: جدی باش، احساساتی باش، سرزنده باش. (از مصاحبه با لسلی گریس- ۱۹۹۲) درباره من (ایگو): منِ من، ضعیف، محتاط و بسیار معقول و منطقی است. نویسندگان خوب خودخواهی را فریاد می‌زنند، حتی به شکلی احمقانه. منِ عاقل، منتقدان آن‌ها را تصحیح می‌کنند، اما عقلانیت آن‌ها به خلاقیت و استعداد فکری‌شان وابسته است. (از تولد دوباره: روزنوشت‌ها و خاطرات ۱۹۴۷-۱۹۶۳) درباره دو نوع نویسنده: بعضی نویسندگان برونگرا هستند همانند هومر و تولستوی یا درونگرا مثل کافکا. جهان یا دیوانگی. هومر به اضافه تولستوی، همانند تصویری مجازی است– سعی کنید جهانی را با درجه رفیعی از خیرخواهی و نیکوکاری فراتر از قضاوت نمایش دهید- یا دیوانگی را نشان دهید. اولی بسیار بهتر است اما من از نوع نویسندگان دوم هستم. (از تولد دوباره: روزنوشت‌ها و خاطرات ۱۹۴۷-۱۹۶۳) درباره توجه: توجه کنید. همه چیز وابسته به توجه کردن است. همه چیز در توجه حداکثری به چیزهایی است که در بیرون وجود دارد. برخی از تعهدات که در زندگی با آن‌ها مواجه هستید را بهانه قرار ندهید. توجه حیاتی است. شما را به دیگران ارتباط می‌دهد و پر از اشتیاق می‌کند. مشتاق باشید. (از سخنرانی جشن آغاز تحصیل دانشکده واسر- ۲۰۰۳) درباره این‌که چه چیزی او را به نوشتن واداشت: خواندن، که به ندرت با آنچه می‌نویسم در ارتباط است یا امید به نوشتن. من در مورد تاریخ هنر، تاریخ معماری، شناخت موسیقی، کتاب‌های دانشگاهی در مورد موضوعات متفاوت و شعر بسیار خوانده‌ام. شروع کردن تا حدی سخت است. از طریق خواندن و گوش دادن به موسیقی که به من انرژی می‌دهد و همچنین مرا مضطرب و بی‌قرار می‌کند، از نوشتن طفره می‌روم. در مورد ننوشتن احساس گناه می‌کنم. (از مصاحبه با پاریس ریویو) درباره این‌که چه کتاب‌هایی را باید خواند: باید مراقب کتاب‌هایی که می‌خوانم باشم. نمی‌توانم به کتابی که چیزی برای ارائه به من ندارد توجه کنم. من عاشق نثر خیال‌انگیزم. برای این‌که کمتر گیج شوید، باید بگویم بسیاری از نویسندگان مورد علاقه من در زمان جوانی شاعر بوده‌اند یا شاعر هستند. هیچ خبری از متن نظری در آن نیست. در حقیقت، سبک من مورد پسند جامع نیست. عاشق کتاب‌های «جنی گرهارت» نوشته درایزر، «دموکراسی» نوشته دیدین، «شاهین مهاجر» نوشته گلن وی وسکات و «پدر مرده» از دونالد بارتلمی هستم. (از مصاحبه با پاریس ریویو) در نوشتن عقاید و خصوصیات شخصی خود را بیان کنید نوشتن، کاری رازآلود است. فرد باید در سطوح متفاوتی از درک و اجرا باشد، در حالت هوشیاری و آگاهی کامل و در حالت سادگی و بی‌خبری باشد. هرچند این موضوع در مورد هر هنری صدق می‌کند اما در مورد نوشتن بیشتر صادق است. چون نویسنده برخلاف نقاش یا آهنگساز در مدیومی کار می‌کند که تمام وقت در اختیار آن است و تمام اوقات بیداری‌اش را صرف آن می‌کند. کافکا گفته است: « گفت و گو به هرچیزی که من فکر می‌کنم اهمیت، جدیت و حقیقت هر آنچه را که به آن فکر می‌کنم از بین می‌برد.» فکر می‌کنم اکثر نویسندگانی نسبت به گفت و گو و آنچه از استفاده‌های معمول از زبان پدید می‌آید، بدگمان هستند. آدم‌ها به شیوه‌های مختلفی با این مشکل برخورد می‌کنند. برخی به سختی صحبت می‌کنند. برخی دیگر نمایش‌های پنهانی و بازجویی اجرا می‌کنند، همان کاری که من با شما انجام می‌دهم و چیزهای زیادی آشکار می‌شود. تعهد مادام‌العمر به نوشتن نیازمند تعادل بین این نیازهای ناسازگار است. اما من فکر می‌کنم این مدل نوشتن برای بیان عقاید شخصی ناصحیح است. آنچه من در زمان نوشتن عقاید و خصوصیات خود انجام می‌دهم، ماشین تحریرم را نابود می‌کند. نوشتن از زندگی و کار کردن پیچیده‌تر است. (از مصاحبه با جفری مووی‌یس) درباره این‌که نویسندگان خوب باید چه کارهایی انجام دهند: اغلب از من می‌پرسند آیا کاری وجود دارد که باید نویسندگان انجام دهند و اخیرا در مصاحبه‌ای گفتم: «چیزهای زیاد. عشق به کلمات، توجه زیاد به جملات و گفته‌ها و توجه کردن به جهان.» نیازی به گفتن نیست، قبل از اینکه از این عبارات جسورانه استفاده کردم، به استانداردهای بیشتری برای فضیلت نویسندگان فکر می‌کردم. به عنوان مثال وقتی می‌گویم «جدی باشید» منظورم این است که هرگز نگران نباشید و این مانع طنز یا شوخی نمی‌شود. و اگر به من اجازه دهید یک مورد دیگر اضافه کنم: «زمانی کار خود را آغاز کنید که مشخصا تحت تأثیر داستایفسکی، تولستوی، تورگنیف و چخوف قرار گرفته باشید». (از کتاب در عین حال: رمان‌نویس و استدلال اخلاقی) نوشتن در مورد خویشتن: نوشتن در مورد خودم نسبت به چیزی که می‌خواهم در مورد آن بنویسم، به نظر مسیر غیرمستقیمی دارد. اگرچه مسیر تکامل من به عنوان یک نویسنده به سوی آزادی بیشتر من استفاده بیشتر از تجربیات شخصی من بوده، من هرگز متقاعد نشدم که سلیقه‌های من، بخت‌یاری و بدبختی‌های من شخصیت خاص یا نمونه‌ای برای تقلید دارند. زندگی من سرمایه‌ام است. سرمایه من تخیلم است. من دوست دارم استعمار کنم. (از مصاحبه با جفری مووی‌یس) هنر به عنوان وجود نجات‌بخش: برای من ادبیات یک ندا و فراخوانی است، حتی یک نوع رهایی و رستگاری. من را با مشترکاتی که بیش از ۲۰۰۰ سال قدمت دارد، متصل می‌کند. ما از گذشته چه چیزی داریم؟ هنر و اندیشه. این‌ها مواردی هستند که باقی می‌مانند و همچنان مردم را تغذیه می‌کند و به آن‌ها ایده‌های بهتری ارائه می‌دهد. احساسات بهتر یا ایده سکوت که به شخص این امکان را می‌دهد تا فکر کند یا احساس کند، که از نظر من یکی است. (از مصاحبه با لسلی گریس- ۱۹۹۲) چگونه یک نویسنده باشید: این دیوانگی است... باید وسواس داشته باشید. همیشه برایم می‌نویسند یا از من می‌پرسند: «برای اینکه نویسنده شوم چه کاری باید بکنم؟» من می‌گویم خب، آیا واقعا می‌خواهید نویسنده شوید؟ نویسنده شدن شبیه چیزی نیست که قبلا بخواهید باشید. شما تقریبا نمی‌توانید کمکی کنید جز این‌که نویسنده باشید. اما باید وسواس داشته باشید. در غیراین‌صورت، نوشتن کاملا خوب است، همانگونه که کشیدن نقاشی یا نواختن یک ساز موسیقی خوب است و چرا آدم‌ها نباید بنویسند؟ من کاملا با این نظر مخالف هستم که تنها نویسندگان می‌توانند بنویسند. چرا مردم نمی‌توانند این کار را به عنوان یک فعالیت هنری درنظر بگیرند؟... اما اگر واقعا می‌خواهید زندگی خود را طوری بسازید تا یک نویسنده باشید، این یک بردگی خودخواسته است. طبیعی است که شما همزمان هم برده و هم کارفرما هستید و این یک محرک خیلی خوب است. (از گفت و گویی در مرکز فرهنگی غیرانتفاعی 92Y)
  6. شگردهای نویسندگی از زبان مشاهیر ادبیات

    به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از گاردین، هر نویسنده‌ای شگردی برای بالا بردن قدرت خلاقیت خود دارد. مثلاً «جاناتان فرانزن» خودش را در دفترش حبس می‌کند و کسی مثل «آلیس مونرو» کانادایی ترجیح می‌دهد برای بالا بردن خلاقیتش در بین کودکان باشد. البته هرچند معلوم است که هر نویسنده‌ای روش خاص خود را برای تمرکز و خلاقیت دارد ولی نکاتی نیز در بین آنها مشترک است که روزنامه گاردین مهمترین این نکات را از زبان نویسنده‌های مشهور دنیا ادبیات انتخاب کرده است: 1. هیلاری منتل: کمی تکبر می‌تواند کمک زیادی کند. اعتماد به نفس و شاید تا حدودی تکبر یکی از ابزارهای اصلی هر نویسنده‌ای است ولی باید بتوانید آن را مدیریت و کنترل کنید. شما می‌نویسید تا افکارتان را به دنیا معرفی کنید و وقتی تمام دنیا با شما موافق نباشند هم باید به توانایی خودتان ایمان داشته باشید. 2. لئو تولستوی و اچ.پی. لاورکرافت: بهترین ساعات روز را انتخاب کنید. تولستوی می‌گوید: «بهترین زمان نوشتن صبح زود است چون در این زمان مغز تازه و سرحال است. بهترین افکار به ذهن انسان صبح‌ها می‌آید حالا می‌خواهد در حال پیاده روی باشید یا اینکه تازه از رختخواب بیدار شده باشید.» اچ.پی. لاورکرافت شب زنده‌داری را برای نوشتن مناسب می‌داند و می‌گوید: «شب‌ها همه می‌خوابند و در این زمان است که سکوت همه جا را فرامی‌گیرد و بیشترین الهام وقابلیت‌ها به سراغ انسان می‌آید.» 3. ویلیام فالکنر: بخوانید تا بنویسید. هرچیزی را که دستتان می‌رسد بخوانید و فرق نمی‌کند داستان خوب یا بد باشد. بفهمید که نویسنده‌ها چگونه می‌نویسند. مثل کارآموز و شاگردهای نجاری همیشه به دست استادان نگاه کنید. بخوانید و مطمئن باشید که مفید خواهد بود. بعد شروع کنید بنویسید و اگر بد شد بدون ناراحتی از پنجره بیرون بیاندازید. 4. کاترین منسفلد: نوشتن چیزی بهتر از ننوشتن است. وقتی به عقب نگاه می‌کنم همیشه در حال نوشتن بودم. هرچیزی که به ذهنم می‌رسید هرچند بیهوده را می‌نوشتم و به عقیده من همین چیزهای کوچک نیز بهتر است از هیچ چیز است. 5. ارنست همینگوی: هروقت فکر کردید خوب هستید توقف کنید. یادتان باشد همیشه وقتی احساس کردید خوب هستید و دارید خوب می‌نویسید مکث کنید و نگران نباشید فردا نیز همین چیزها به ذهنتان می‌رسد. مطمئن باشید قسمت ناهشیار ذهن دارد در طول این زمان توقف روی موضوع کار می‌کند. اگر بخواهید با قسمت هشیار ذهن روی موضوع مورد نظر فکر کنید مطمئن باشید منجر به کشته شدن آن خواهید شد. 6. جان اشتاینبک: در نوشتن زیاده‌روی نکنید و یک صفحه کافی است. این نظر را فراموش کنید که هر یک روز بخواهید کل قصه را تمام کنید. 400 صفحه در روز نمی‌تواند کمکی به قدرت نویسندگی شما بکند پس بهتر است هر روز یک صفحه بنویسید و مطمئن باشید که کمکتان می‌کند. 7. میراندا جولی: نگران پیش‌نویس‌های بد نباشید. همیشه احساس می‌کنم بدترین نویسنده هستم. وقتی به داستان نگاه می‌کنم آرزو می‌کنم کاش بهتر آن را نوشته بودم. اولین نوشته‌ها درباره یک موضوع یا قصه همیشه سخت‌ترین آنهاست و بهتر است چندهزارتایی از این نوشته‌ها داشته باشید. 8. زادی اسمیت: آفلاین باشید. همیشه برای نوشتن از یک کامپیوتری استفاده کنید که به اینترنت وصل نباشد. 9. موریل اسپارک: یک گربه داشته باشید. اگر می‌خواهید روی یک موضوع یا مشکل به طور عمیق تمرکز کنید، باید یک گربه در خانه داشته باشید. گربه خانگی هنگام نوشتن به سراغتان خواهد آمد و روی میز تحریر خواهد نشست و همین رفت و آمدهای این حیوان زیبا الهام‌بخش نویسندگی خواهد شد. البته نباید تمام وقت به گربه خیره شوید. حضورش برای بالا رفتن تمرکز شما کافی است.
  7. هفت عادت نویسندگان موفق

    نوشتن کتاب در دنیای امروز فقط گرفتن قلم در دست و اتمام پروژه نیست. بخش اصلی موفقیت یک کتاب پس از اتمام نگارش آن آغاز می‌شود. در این مطلب به روش‌هایی می‌پردازیم که به موفقیت نویسندگان در بازار کتاب کمک می‌کند. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از هافینگتون‌پست، موفق شدن در حرفه نویسندگی نیاز به پشتکار دارد و مستلزم صبوری و تمرکز فراوان است. هر ساله 45 هزار کتاب جدید در ایالات متحده منتشر می‌شود و قطعاً استفاده از روش‌های خاص برای رسیدن به موفقیت کتاب در بازار الزامی است. اگر از روش‌های مناسب بهره بگیرید تغییر زیادی در روند موفقیت کتاب‌تان مشاهده خواهید کرد. پنی سانسویر، موسس و مدیرعامل شرکت پیشرویی در حوزه بازاریابی کتاب و مجلات در آمریکا است. وی که در دانشگاه نیویورک، تدریس مولف-ناشری نیز می‌کند، در حوزه بازاریابی اینترنتی کتاب تخصص داشته و تا به حال چهارده اثر در این حوزه نوشته است. حال وی در مطلبی به عادت‌هایی که باید یک نویسنده موفق داشته باشد پرداخته که شما را به خواندن آنها دعوت می‌کنیم: - درباره چیزی بنویسید که مردم دوست دارند بخوانند: این ایده به نظر احمقانه می‌آید، اما از اهمیت زیادی برخوردار است. بله، شما باید کتابی بنویسید که خودتان می‌خواهید، اما باید خوانندگان را نیز مدنظر قراردهید. نوشتن در ژانری خاص مستلزم آگاهی از آن و محدودیت‌هایش است. نوشتن کتاب برای بازار تجاری کوچک با نوشتن کتاب برای بازاری بزرگ‌تر متفاوت است. خوانندگان نیازهای متفاوتی دارند. نویسنده‌های بسیاری هستند که دوست دارند داستانی جنایی بنویسند زیرا این نوع داستان در سال‌های اخیر محبوبیت زیادی پیدا کرده است، اما از مختصات آن اطلاعات زیادی ندارند. درباره ژانرهای مختلف تحقیق کنید و چیزی بنویسید که خواننده علاقه دارد. به روی کاغذ آوردن آنچه خودتان دوست دارید قطعاً مهم است اما نوشتن چیزی که خوانندگان دوست دارند، سبب پرفروش شدن کتاب‌تان می‌شود. در میان کتاب‌های محبوب بازار جستجو کنید و چند اثر با موضوع مشابه کتاب خود انتخاب کنید و آن‌ها را بخوانید تا به شما کمک کند کتابی قابل‌فروش بنویسید. - داستان خود را در چهارچوب ژانری خاص بنویسید: نویسندگان دوست ندارند به ژانر خاصی پایبند باشند، برای همین کلمات‌شان را در میان ژانرهای مختلفی جا می‌دهند، اما خوانندگان علاقه‌ای به چرخیدن در میان ژانرهای مختلف ندارند. نویسنده‌ای در کنفرانس نویسندگان رمانتیک می‌گفت: «تلاش نکنید به کسانی که سگ دوست دارند، گربه بفروشید.» حرف او کاملا ً صحیح است. به یک ژانر خاص مقید باشید، در غیر این صورت خوانندگان خود را از دست می‌دهید! - امید داشتن، استراتژی مناسبی برای بازاریابی نیست: پس از نوشتن کتاب، فقط دعا کردن برای پرفروش شدن کافی نیست. برنامه داشته باشید. به روش‌های مناسب بازاریابی فکر کنید و اگر خودتان قادر به انجام آن نیستید، کسی را استخدام کنید تا این کارها را برای شما انجام دهد. - فقط یک کتاب ننویسید: بسیاری از نویسندگان یک کتاب می‌نویسند و منتظر می‌مانند تا ببینند چه اتفاقی رخ می‌دهد. قطعاً چنین روشی شکست می‌خورد. نمی‌توان تجارتی را فقط با ایجاد یک محصول به راه انداخت. مگر اینکه شما هم مانند شرکت اپل باشید و بتوانید چنین کاری کنید. حتی شرکت اپل هم این روزها محصولات مختلفی را به بازار عرضه می‌کند، زیرا اگر چنین نکند به فراموشی سپرده می‌شود. اگر فقط یک کتاب بنویسید، مخاطب‌های شما محدود خواهند بود. چرا؟ زیرا نویسندگان موفق خوب می‌دانند کتاب دومشان موجب فروش کتاب اول می‌شود و کتاب سوم به فروش کتاب اول و دوم کمک می‌کند. اگر می‌خواهید در نویسندگی موفق باشید، بهتر است همیشه کتاب بنویسید. کتاب‌های دنباله‌دار به موفقیت شما کمک زیادی خواهند کرد. بسیاری از نویسندگان موفق کنونی داستان‌های دنباله‌دار می‌نویسند. - به جلد کتاب‌تان توجه کنید: انتخاب جلد مناسب از اهمیت زیادی برخوردار است. بسیاری از کتاب‌ها به خاطر جلد نامناسب‌شان دیده نمی‌شوند. بسیاری از نویسندگان می‌گویند اگر محتوای کتاب خوب باشد، کسی به جلد کتاب اهمیت نمی‌دهد. اما اگر جلد کتاب خوب نباشد کسی از محتوای آن هم مطلع نخواهد شد! به نمونه‌های موفق بازار کتاب نگاهی بیندازید، نقاط مشترک‌شان را بیابید، و الگوی مناسبی برای کتاب خود انتخاب کنید. - ویراستاری بیابید که اشک‌تان را در بیاورد: ویراستار شما قرار نیست دوست‌تان باشد. ویراستار دقیق و منظمی بیابید که روند نوشتن شما را ارتقا ببخشد و موجب پیشرفت شما شود. هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که نوشته‌اش نیاز به ویرایش ندارد! اگر ویراستاری بیابید که بعد از خواندن کتاب بگوید همه چیز عالی است، بهتر است به دنبال ویراستار دیگری باشید. نویسندگان پرفروش خوب می‌دانند نسخه اولیه آثارشان فرقی با آشغال ندارد! کسی را انتخاب کنید که از محدودیت‌های شخصی شما فراتر رود و ذهن شما را به سمت دریچه‌ای نو بگشاید. - با خوانندگان خود در ارتباط باشید: روش‌های رسیدن به موفقیت مشخص است. اگر با نویسندگان موفق صحبت کنید درمی‌یابید خوانندگان برای آن‌ها ارزش بالایی دارند. با ارتباط برقرار کردن با خوانندگان خود، آن‌ها را به دنیای شخصی خود دعوت می‌کنید و می‌خواهید بخشی از سفر شخصی شما در دنیای کتابخوانی باشند. داشتن هزاران دنبال‌کننده در اینستاگرام و توئیتر کمک چندانی به شما نمی‌کند. اگر فقط چند نفر به طور مداوم آثار شما را دنبال کنند و مطالب شما را به اشتراک بگذارند بهتر است.
  8. قلم سبز | جایگزینی

    بسم الله الرحمن الرحیم مطمئنا کنجکاو هستید چه چیزی در این تاپیک انتظارتان را می‌کشد! - در این تاپیک کافی است خود را جایزگین شخصیتی کنید که فرد قبل برای شما انتخاب کرده است. "برای مثال: معصومه دختری نابینا" شما بنا به تصوری که از شخصیت دارید، متنی را نوشته و در این تاپیک ارسال می‌کنید. - ضمن نوشتن متن، در پایان آن، موضوع و شخصیت نفر بعدی خود را تعیین کنید. توجه داشته باشید که این تاپیک برای پیشرفت در نویسندگی و تقویت قلم زده شده و مسلما هرچه بیشتر بنویسیم، موفق‌تر خواهیم بود. پیشنهاد: بهتر است برای انتخاب موضوع، ویژگی هایی را برای شخصیت در نظر بگیرید که نویسنده از داستان آن عاجز است. این مورد برای تقویت حواس نویسندگان و ریزبینی بیشتر است! برای مثال نابینایی، ناشنوایی و... که نویسنده باید حس را درک کرده و درباره آن بنویسد. - هر چه جلوتر برویم، می‌توانیم موضوعات را سخت و پیچیده‌تر کنیم و حتی فراتر از آن ژانر و نثر نوشته را نیز معین کنیم! توجه: از نوشتن متن های بسیار طولانی خودداری کنید تا خواننده تمایلش را برای مطالعه آن از دست ندهد! با فعال بودن همیشگی این تاپیک، مطمئنا پیشرفت زیادی در قلم خود می‌بینید. - از منتقدان محترم تمنا دارم تا آنجا که می‌توانند، نوشته های کاربران را نقد کنند تا میزان بازدهی بالاتر برود - اولین موضوع: محیا دختری نابینا
  9. آشنایی با اصطلاحات ادبی و آموزش نویسندگی

    به نام خداوند بخشایش‌گر مهربان♡ در این بخش به تعریف و توضیح اصطلاحات ادبی، آموزش نویسندگی، مقابله با سرقت ادبی می‌پردازیم. همچنین با مشارکت دوستان عزیز فایل پی‌دی‌اف گفتگو در حیطه ادبیات پس از هرجلسه برای دانلود همراه با توضیحات کامل و جامع در این تاپیک قرار می‌گیرد. برای پیوستن به گروه ادبی برای این اکانت @خدیجه سیاحی (یعنی خود من) پیغام خصوصی ارسال کنید. شاد و سرزنده باشید.
  10. #اموزش_نویسندگی✍️ #جلسه_اول #مبحث: #نویسندگی? Romankhone.ir ⚜️بسم الله الرحمن الرحیم⚜️ ?در ابتدای جلسه به معنای نام نویسنده می پردازیم: معانی مختلف نام نویسنده: کسی که می نویسد (معنی کلی) ، کاتب، مترسل، راقم و... Romankhone.ir ما می تونیم نام نویسنده رو با کلمات مختلفی معنا کنیم، با توجه به متون مختلف در گذشته تا حال، نام نویسنده به شکل های مختلفی معنا شده ولی چیزی که این وسط مهم میاد و عمق و مفهوم اصلی کلمه رو می رسونه: فردی هست که می نویسه اما صرفا فقط با نوشتن میشه نام نویسنده رو خودمون بذاریم؟ Romankhone.ir _خیر،در واقع اون فرد باید توان نوشتن و به علاوه ?دانش نوشتن رو داشته باشه چون قراره نوشته های اون فرد به اشتراک گذاشته بشه و مردم اون رو مطالعه کنند با توجه به این که ?نویسندگی حرفه ای هست که روح و جان انسان رو درمان می کنه(قسمتی از سخنان ری برادبری) پس ما مسئولیت زیادی در قبال اینکه نام نویسنده رو به خودمون نسبت میدیم داریم. که این نکته در خیلی از سخنان شاعران و بزرگان ما نقل شده. Romankhone.ir ✅سخن بزرگان: در دنیا دو حرفه شریف است: نویسندگی و پزشکی پزشک تن را درمان می کند و نویسنده جان را... (ری برادبری) Romankhone.ir نویسنده را دست گویا بود گل دانش از دلش بویا بود (فردوسی) Romankhone.ir #کپی_ممنوع #رمانخونه
  11. اتاق تست بازیگری و نویسندگی

    بسم الله الرحمن الرحیم قبل از ورود مطالعه کنید : سلام به همگی دوستان خب بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب تو این اتاق قراره یک فیلم ساخته بشه کارگردان این فیلم هم جناب آقای Xهستن این جناب کارگردان قراره که یک بازیگر رو به عنوان شخصیت اصلی انتخاب کنه از اون جایی که من خیلی خیر خواهم قراره کمکش کنم . حالا شما باید به سوالات زیر پاسخ بدین که من بتونم بازیگرا رو بشناسم سوالات هم همگی تستی هستن راستی یادم رفت بگم ژانر فیلم ترسناک فرض کنید شما بازیگر یک فیلم ترسناک هستین . شما بازیگر هستین اما مراحل فیلم رو شما باید تعیین کنید . در اصل شما هم بازیگر هستید و هم نویسنده . میریم سراغ فیلمنامه : ✘شروع فیلم✘ 1-در ابتدا دوست دارین داستان فیلم از کجا شروع بشه؟ الف)شخصیت فیلم خواب و با زنگ ساعت یا موبایل بیدار میشه ب)شخصیت فیلم در حال آماده شدن برای سفر به مکان وقوع اتفاقات ج)صحنه خونی باشه و شخصیت در حال مرور اتفاقات ترسناک باشه د)شخصیت فیلم در حال کار های عادی روزانه مثل غذا خوردن باشه . 2-دوست دارین شخصیت اصلی که فیلم در آغاز اونو نشون میده دختر باشه یا پسر ؟ الف)دختر ب)پسر ج)هردو باهم در اول فیلم باشن . 3-دوست دارین در اول فیلم چه اتفاقی بیوفته؟ الف)مشاجره شخصیت با اعضای خانواده ب)گفت و گوی اون با دوستش ج)برگشتن اون از سر کار یا دبیرستان ✘شخصیت ها✘ 4-در محور داستان چند شخصیت وجود داشته باشه ؟ الف)فقط دوتا دوست باشن ب)یه اکیپ چهار نفره ج)فقط خود شخصیت د)بیشتر از چهار نفر 5-شخصیت منفی چه موجودی باشه؟ الف)روح سرگردان ب)گرگینه پ)خون آشام ج)زامبی د)یک قاتل روانی ه)یک موجود جهش یافته ی)یک آدم فضایی 6-بیشتر شخصیت ها دختر باشن یا پسر؟ الف)بیشتر دختر باشن ب)بیشتر پسر باشن ج)مساوی باشن 7-شخصیت اصلی داستان چه طور آدمی باشه؟ الف)یک آدم آروم و خجالتی ب)یک آدم گستاخ و پر رو ج)یک آدم قانون مدار د)یک آدم بی خیال و سبک سر ✘مکان✘ 8-مکان وقوع اتفاقات در کجا باشه ؟ الف)کلبه ای وسط جنگل ب)بیمارستان متروکه ج)مدرسه متروکه د)خونه شخصیت ه)قصر 9-مکان وقوع اتفاقات به چه شکلی باشه؟ الف)کثیف و درب و داغون ب)تمیز و شیک ج)یک مکان عادی 10-وقوع اتفاقات مربوط به مکان باشه؟ الف)بله ب)خیر ج)فقط نیمی از اتفاقات مربوط به مکان باشه 11-در مکان اتفاقات چه فصلی باشه؟ الف)بهار ب)تابستان ج)پاییز د)زمستان 12- مکان دور افتاده باشه یا نه؟ الف)دور افتاده ب)نزدیک مردم ج)حد وسط ✘شروع اتفاقات✘ 13-شروع اتفاقات از کجا باشه؟ الف)همون اول داستان ب)وسط های داستان ج)اتفاقات افتاده باشه و داستان از مرور اون شروع بشه 14-اتفاقات با چه درجه ای شروع بشن؟ الف)اتفاقات با درجه شدید شروع بشن ب)آروم و آهسته انجام بشن ج)در حد وسط 15-اولین اتفاق کدام گزینه باشد؟ الف)مرگ یکی از شخصیت ها ب)جا به جا شدن وسایل پ)دیدن یک جسد ج)دیدن یک لحظه موجود ترسناک د)صداهای عجبی و غریب ✘سیر اتفاقات✘ 16-اتفاقات باعث کشته شدن چند شخصیت بشن؟ الف)فقط یک نفر ب)هیچ کدوم از شخصیت ها ج)بیشتر شخصیت ها 17-هنگام وقوع اتفاقات شخصیت ها چه کار کنند؟ الف)سعی کنن از اون مکان فرار کنند اما نتونند ب)در همون مکان بمونند تا راز رو حل کنند ج)فقط جیغ بزنن و قایم بشن 18-رفتار شخصیت ها در هنگام وقوع اتفاقات چگونه باشد؟ الف)ترسان ب)شجاع و مصمم ج)فقط به فکر نجات خودشون د)کنجکاو از اتفاقات 19-چند اتفاق کافی است تا شخصیت ها متوجه موضوع بشن؟ الف)یک اتفاق کافی است ب)دو سه تا ج)خیلی زیاد 20-در کل فیلم چند اتفاق بیوفته؟ الف)کم-حدودا چهار پنج تا ب)متوسط-حدودا 10 تا و همین حدود ج)زیاد -بالای 10 تا ✘پایان فیلم✘ 21-پایان فیلم چگونه باشد؟ الف)خوش ب)تلخ ج)گنگ 22-برای شخصیت ها درپایان چه اتفاقی بیوفته؟ الف)همه نجات پیدا کنند ب)همه بمیرند ج)همونطور سرگردان بمونند د)نیمی نجات پیدا کنند 23- برای موجود ترسناک فیلم چه اتفاقی بیوفته؟ الف)از بین بره ب)به کار خودش ادامه بده ج)برای مدتی از بین بره ✘شناسنامه فیلم✘ 24-نام نویسنده و بازیگر(نام خودتان): 25-نام فیلم : 26-مدت زمان فیلم: 27-ساخت کشور: 29-رده سنی: 30-نام بازیگر های فیلم(به سلیقه خودتون): 31-فیلم برگرفته از (واقعیت -تخیل): 32-نوشته ای که پایان فیلم نمایش داده بشه: خب ! اینم از این . از تمامی شما نویسنده ها و بازیگرای گرامی ممنونم . منتظر زنگ جناب Xباشین . حتما برای تعیین مبلغ بهتون زنگ میزنه . موفق باشید .
  12. پرسش و پاسخ نویسندگی

    سلام به شما دوستان رمانخونه ای از اونجایی که هدف اصلی این سایت تقویت نوشتن و نویسندگی و کمک به نوقلما برای عرضه کردن آثار و پیشرفت قلمشونه.تصمیم گرفته شد این تاپیک زده بشه. حالا موضوع و هدفش چیه؟ بعضی از شما هایی که می نویسین یا می خواین بنویسین نیاز به یه اطلاعاتی دارین حالا این اطلاعات می تونه تاریخی، هنری، اجتماعی، نگارشی، روانشناسی و ... هر چیزی باشه که شما نمی تونین اون اطلاعات خامی که نیاز دارین رو به دست بیارین. درسته کانال ها و گوگل و افراد مطلع هستن که بهتون کمک کنن اما گاهی نمی شه مثلا تو گوگل دقیقا اون چیزی که می خواین پیدا نمی شه . یا به اون فرد مطلع دسترسی ندارین و یا هر چیزی... بنابراین میاین این جا سوالاتتونا واضح و دقیق بیان می کنین و همچنین اگه جواب سوالی رو می دونین با احترام و مطمئن جواب می دین(جواباتون حدسی نباشه ترجیحا مطمئن جواب بدین)...همچنین می تونین تو زمینه ی نوشتن هم بهم مشاوره بدین. حالا قوانین این جا: ا.سوالات واضح بیان بشه و مبهم نباشه 2.از هرگونه توهین و پاسخ های تند خودداری کنین 3.اگر پاسخی اشتباه بود و شما جواب درست رو می دونستین با رعایت احترام پاسخ غلط را رد و پاسخ درست رو بنویسید 4.از هرگونه چت متفرقه و بحث های چالش برانگیز خودداری کنین 5.از بردن اسم نویسنده هایی که بنابه دلایلی توی رمان هاشون اشتباهاتی به خاطر نداشتن اطلاعات دقیق داشتن خودداری کنین 6.اینجا واسه تبلیغات نیست پس لطفا نام اثر خودتونو هم نبرین با تشکر از همراهی شما عزیزان
  13. مکاتب ادبی: سلام به همه ی شمارمانخونه ای های عزیز تو این تاپیک قراره انواع سبک های نویسندگی به شما دوستداران نویسندگی و کتاب و کتابخوانی معرفی بشه. امیدوارم که مفید واقع بشه. سپاس از همراهی همتون. مقدمه: مکتب ادبی، معادل اصطلاح انگلیسی Literary school و به معنای مجموعهٔ سنت‌ها، هنجارها، اندیشه‌ها، نظریه‌ها و ویژگی‌هایی است که به دلایل اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی در دوره‌ای خاص در ادبیات یک یا چند کشور نمود می‌یابد. این مجموعه معمولاً در آثار گروهی از صاحبان قلم رخ می‌نماید و باعث تمایز آن‌ها در سبک از شاعران و نویسندگان دیگر می‌شوند. منتقدان، پژوهشگران، نویسندگان و شاعران برجسته و متبحر چنین مجموعه‌ای را می‌یابند و در قالب مشخصه‌های هر مکتب ارائه می‌دهند. هر مکتب با پیروانی که برای خود می‌یابد دوره‌ای ویژه – کوتاه یا بلند – را می‌پیماید و سپس بازمی‌ایستد. معمولاً پایه‌گذاران هر مکتب خودشان نیز از مشخصه‌های آثارشان آگاه نیستند و دیگران شیوه‌های هنری آنان را مشخص و معرفی می‌کنند. البته این اصل جنبهٔ همگانی ندارد زیرا مکتب‌هایی هم بوده‌اند که بنیانگذاران آن‌ها دانسته و با تصمیمی آگاهانه بیانیه‌ای دربارهٔ مکتب خود صادر می‌کردند پیش از آن که شیوه‌ای تازه در نگارش آثار ادبی در پیش گیرند؛ مانند سوررآلیست‌ها و دادائیست‌ها. ویژگی‌های هر مکتب ادبی رفته رفته در آثار ادبی مربوط به آن نمود می‌یابد. گفتنی است که هر مکتب ادبی شکل دگرگون یافته مکتب پیش از خود یا واکنش و طغیانی در برابر آن است؛ از همین رو، می‌توان گفت که هیچ مکتبی بدون مقدمه پیدا نمی‌شود و ردّی از ویژگی‌های بیشتر مکتب‌های ادبی را در آثار ادبی پیش از آن می‌توان یافت. مهم‌ترین عامل پیدایی هر مکتب ادبی، نوع نگرشی است که ادیبان هر دوره به زندگی و دنیای پیرامون خویش دارد. در نتیجهٔ همین نگرش است که بیان هنری، شکل‌های گوناگونی می‌یابد و تغییراتی در بکارگیری زبان و شیوهٔ کاربرد واژگان پیش می‌آید. خلاصه اینکه شرایط و اوضاع اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی در ایجاد یا تغییر مکاتب ادبی تأثیر غیرقابل انکاری دارد. مکتب‌هایی کاملاً متفاوت و تقریباً همزمان با هم سر برآوردند و در کنار یکدیگر شکفتند؛ مانند سمبولیسم و رآلیسم. بههمین دلیل است که گاه هم بسته شمردن یک شاعر یا نویسنده به مکتبی خاص دشوار و تا حدی نشدنی است. شاعران و نویسندگانی بوده و هستند که در دورهٔ فعالیت‌های ادبی خویش، گرایش‌های گوناگون به مکاتب مختلف داشته‌اند ماندن گوته، نویسنده و شاعر آلمانی؛ (۱۷۹۴ – ۱۸۳۲ م) که او را می‌توان هم در شمار رمانتیکها دانست هم در زمرهٔ کلاسیکها». (انوشه: ۱۳۷۶: ص ۱۲۶۵) از اواخر سدهٔ نوزدهم میلادی اثر گذاری و اثر پذیری‌های ادبی سرعت زیادی یافته است و علت این امر را می‌توان در چند مورد جستجو کرد: توسعهٔ روابط فرهنگی – اجتماعی، گسترش شتابندهٔ افکار و اندیشه‌های اجتماعی – سیاسی و آشنایی روزافزون ملتها با زبان و ادبیات یکدیگر؛ که این امر باعث کوتاهی عمر مکتب‌های ادبی و آمیختن آنها با یکدیگر شده است؛ اما رگه‌هایی از این گونه مکتب‌ها را در مکاتبی که سال‌ها پس از آنها سر برآورده‌اند، می‌توان مشاهده کرد. مکتب ادبی، مقوله‌ای غربی است و در ادبیات فارسی جایگاهی به آن مفهومی که بیان شد، ندارد. آثار ادبی – به ویژه شعر فارسی– را بر پایهٔ شیوه‌هایی که در دوره‌های گوناگون تاریخ ادبیات ایران بوجود آمده‌اند و اصطلاحاً سبک نامیده می‌شوند تقسیم‌بندی می‌کنند؛ مانند سبک خراسانی، سبک عراقی و سبک هندی. درادبیات فارسی هیچ‌گاه شکوفایی یا افول مکتب‌های ادبی – به آن مفهومی که در ادبیات غرب پیش آمد – نبوده است. گفتنی است که بخش عمدهٔ ادبیات نوین ایران برگرفته از ادبیات رآلیستی روسیه است؛ از همین رو بیشتر آثاری که نویسندگان پیشرو ایران پدیدآورند، جنبهٔ رآلیستی دارند؛ مانند «شوهر آهو خانم» نوشتهٔ علی محمد افغانی. این امر بدان معنا نیست که مکاتب پیش از رآلیسم که در اروپا رواج داشتند پیشتر در ادبیات فارسی بودند؛ زیرا، همان گونه که اشاره شد ادبیات معاصر ایران عمدتاً جولانگاه رآلیسم روسی گردید، با این توضیح که رمانتیسمی که پیش از رآلیسم در روسیه وجود داشت مدت‌ها پیش از ورود رئآلیسم به ایران در آثار فارسی رخ نمود.» (همان) از جملهٔ مکتب‌های ادبی به کلاسیسم، ناتورالیسم، اکسپرسیونیسم، امپرسیونیسم و پارنایسم می‌توان اشاره کرد.
  14. اقای مجری: مهریه همسرم یک سکه است!

    شب گذشته برنامه تلویزیونی «دورهمی» با موضوع ترس به روی آنتن شبکه نسیم رفت. مهران مدیری میزبان پدرام کریمی مجری و نویسنده بود. به گزارش افکار نیوز کریمی در خصوص شروع فعالیت خود گفت: فعالیت خود را در سال 76 از رادیو شروع کردم، آن سال رادیو جوان به تازگی کار خود را آغاز کرده بود. آن روزها برای آفیش سازمان صدا و سیما به سختی وارد شدیم. به همراه برادرم طرحی ارائه دادیم و آنها از ما خواستند کار را آماده کنیم. کریمی در خصوص هم‌دوره‌های خود عنوان کرد: اکثر مجریان که امروز در تلویزیون حضور دارند اکثر آنها ورودی آن روزها هستند. وحید جلیلوند، نیما کرمی، رضا امیراحمدی و رضارشیدپور حضور داشتند، البته من خودم بیشتر به عنوان نویسنده بودم. کریمی در پاسخ به سؤال مدیری پیرامون نویسندگی اظهار داشت: تحصیلات من ادبیات نمایشی است و همیشه دغدغه نویسندگی داشتم البته همیشه می‌گویم که اجرا در تلویزیون یک توفیق اجباری بوده است که بتوانم نویسندگی را ادامه دهم. در رادیو هم نویسنده بودم تا اینکه با نویسندگی سریال «دارا و ندار» و «معراجی» شروع کردم. وی در خصوص حضور خود برای اجرا بیان کرد: در رادیو به عنوان مجری- بازیگر فعالیت می‌کردم اما در شبکه یک و چهار به عنوان کارشناس هنری حضور داشتم و به مرور اجرا هم پیشنهاد شد. البته درامد اصلی من از طریق اجرا است. کریمی در پاسخ به سؤال مدیری در خصوص درآمد نویسندگی گفت: این روزها درآمد نویسندگی خوب شده است. در ادامه مدیری گفت برای نویسندگی چقدر دریافت می‌کنی و کریمی پاسخ داد: در زمینه تله‌فیلم، سریال و فیلم متفاوت است. سریال‌ها برای هر قسمت از 5 تومن شروع می‌شود. سینمایی نیز از 50 تومان که من تا 200 تومان هم من شنیده‌ام؛ البته به کار طنز و سابقه نویسنده هم بستگی دارد. در ادامه گفتگو پدرام کریمی از نظر مقایسه دو شغلی که دارد خود را نویسنده بهتری نسبت به اجرا دانستند. کریمی در پاسخ به سوال مدیری درباره عاشق شدن، گفت: چهار سال پیش عاشق شدم. در ضبط سریال دارا و ندار بودیم، همسرم که به همراه یکی از دوستانش آمده بود، دیدم. بعد از آن ملاقات بعد از گذشت دو سال مجددا در برنامه خنده بازار همدیگر را دیدیم که ایشان به عنوان گریمور حضور داشتند که این آشنایی منجر به ازدواج شد. وی ادامه داد: خدا را شکر زندگی خوبی داریم. در زمینه اشتغال خانم‌ها من اعتقادی به این موضوع ندارم. چرا که یک زن خانه‌دار کار مهمی انجام می‌دهد و البته خانم‌هایی که بیرون از خانه کار می‌کنند، بیشتر شکسته می‌شوند. در بخش دیگر برنامه مدیری درباره میزان مهریه همسر پدرام کریمی سوال کرد و او پاسخ داد: مهریه همسرم یک سکه است البته ما اصرار کردیم چهارده سکه باشد که قبول نکردند و ما هم سفر حج را اضافه کردیم. کریمی ضمن بیان احساس خوشبختی در زندگی خود یک کتاب به موزه دورهمی تقدیم کرد.
  15. معرفی کتاب های آموزش و تقویت نویسندگی

    نکاتی که درمورد نویسندگی باید بدانید را در کتاب های زیر بیاموزید. کتاب هایی که همه نویسندگان نو قلم باید در کتابخانه خود داشته باشند: ۱.مجموعه داستان کوتاه سگ ولگرد اثر صادق هدایت ۲. مجموعه داستان های کوتاه سه قطره خون صادق هدایت ۳. تحریر کارگاه خیال اثر صالح حسینی ۴.کارگاه داستان نویسی خلاق ۵.برای اولین بار بنویسیم نوشته شهناز امیر حسینی ۶.نوشتن خلاق اثر گابریله ال ریکو ۷.صفر کیلومتر نوشته محمدرضا صادقی ۸.همه چیز درباره نویسندگی خلاق به قلم «کرول وایتلی» و «چارلی شولمن» با ترجمه مهدی غبرایی
  16. خانم بازیگر نویسنده شد/عکس

    آشا محرابی اولین کتاب خود را به چاپ رسانید. به گزارش افکار نیوز آشا محرابی اولین کتاب خود را به چاپ رسانید.
  17. مقدمه: هنر ديدن نوشتن كار بيهودهاي است اگر در ابتداي امر هنر ديدن جهان، به منزله يك داستان بالقوه به ذهن متبادر نشود. (ولاديميرناباكوف) براي آنكه بتوانيم خوب بنويسيم بايد آدمها و زندگيهايشان را بشناسيم بايد دقيق و عميق به پديده ها و مسائل اطرافمان نگاه كنيم و عميقاً درباره شان فكر كنيم. ما در مقام يك نويسنده زماني قادر خواهيم بود، احساس زندگي را به خواننده آثارمان منتقل كنيم كه ابتدا خودمان عميقاً اين احساس را تجربه كرده باشيم.در اين راه هنر ديدن به ما بسيار كمك خواهد كرد.هنري كه با صبري طولاني به دست ميآيد بواقع يك هنرمند، يك نويسنده ميداند كه در هر چيز، جزئي كشف ناشده و ناديده وجود دارد، اما ما چشمان خود را عادت دادهايم تا تنها چيزهايي را ببينيم كه ديگران پيش از ما ديدهاند ولي يك نويسنده به خوبي ميداند كه در فرد يا شئ يا پديدهاي چيزي نهفته است كه آن فرد يا آن شئ را از افراد يا اشياء ديگر متمايز ميكند او بايد به دنبال اين نظمهاي مخفي اين جزءهاي نهفته برود حقيقت اينست كه اكثر انسانها در اغلب لحظات به علت غرق شدن در عادتها فرورفتن در خودخواهي ها و يا سردشدن در بيتفاوتهاي تنها روي خود توجه و تمركز دارند تا اشياء و موجودات اطرافشان و تنها در بعضي لحظات كوتاه ناب شاعرانه و معنويت كه ميتوانند هستي و وجود را حس كنند بنابراين پيشنهاد ميكنم روي هنر ديدن تمرين كنيد يعني بايد سعي كنيم حساسيتها را بالا ببريم و توانايي جذب و گرفتن همه امواجي را كه از آدمها روابط و موقعيتهايشان منتشر ميشود را كسب كنيم توجه داشته باشيم كه اين حساسيت ها با احساساتي بودن به شدت فرق دارد احساساتي بودن يعني خود را به دست احساسات سپردن يعني در احساسات فرو رفتن و غرقشدن در سالهاي تدريس به دفعات بسياري از هنر جويان پرسيدهاند كه چرا هر چه مينويسند مفهومي ندارد چرا شخصيتهاي آثارشان عميق نيست و يا خط طرح داستان فاقد منطق است و نتيجتاً نويسنده شدنشان دارد به رويايي واهي تبديل ميشود خب اين دوستان بايد ابتدا با توجه مطالعه و تجربه خود را به خوب ديدن مسلح كنند آنها بايد بيش از هر چيز يك بيننده دقيق باشند تا متوجه مسائلي شوند كه مخاطبان آثارشان هنوز متوجه آن نشدهاند و يا بر روي آنها توجه و دقت كافي ذكر كرده اند واقعيت اين است كه دنيا و موجوداتش در چشم نويسندگان صاحب نبوغ به همان شكلهاي معمول سنتي نيست كه ديده ميشود بلكه مجموعهاي از غافلگيري هاي منحصر بفرد است كه نويسندگان متبحر آموخته اند كه آنها را به روش خاص خودشان ببينند و بر كاغذ بياورند پس بهتر است قبل از نوشتن ابتدا ياد بگيريم كه چگونه ميتوان خوب، دقيق، و عميق ببينيم. اين مبحث را با يك پرسش شروع ميكنيم! آيا ميدانيد نخستين مسئلهاي كه نويسنده به هنگام شروع داستان با آن مواجه ميشود، چه ميباشد؟ پاسخ: بالاخره چه كسي ميخواهد داستان من را تعريف كند؟ يا راوي داستان كيست؟ يا از چه زاويه ديدي بايد استفاده كنم؟به نظر بسياري از منتقدان، گزينش راوي يا انتخاب زاويه ديد مناسب، مهمترين گزينشي است كه نويسنده به آن دست ميزند نويسندگان مطرح و شناخته شده وسواس بسياري، در انتخاب زاويه ديد داستان نشان ميدهند:چرا؟ براي اينكه حوادث، كنشها: و وقايع ناگزير توسط كلمات در اختيار خواننده قرار ميگيرد،اما آنچه مهم است اين است كه به ياري كلمات چه كسي يا چه شخصيتي؟! انتخاب صحيح روايتگر موجب بر انگيختن عاطفي و ذهني خواننده شده، نهايتاً شركت خواننده را در اثر موجب ميشود. اينك به توضيح و تعريف انواع زاويه ديد (نظرگاه) همراه با مثالهايي ميپردازيم اما آنچه لازم است اشاره شود اين نكته ميباشد كه زاويه ديد دوم شخص را در مبحث مونولوگ (تكگويي) توضيح و تشريح خواهيم كرد. تعريف زاويه ديد زاويه ديد يا نظرگاه به منظري گفته ميشود كه رويدادهاي داستان از آنجا ديده ميشود و يا ميتوان گفت به روايتگري اطلاق ميگردد كه نويسنده به ياري او داستان خود را براي خواننده با ميگويد. بررسي انواع نظرگاه ها الف: زاويه ديد اول شخص مفرد 1- ازديد شخصيت اصلي 2-از ديد شخصيت فرعي نويسنده در داخل يكي از شخصيتها رفته، از چشم خواننده ناپدپد ميشود. و اين شخصيت برگزيده نويسنده است كه به جاي نويسنده، داستان را به طريق اول شخص نقل ميكند. اين شخصيت ممكن است فرعي و يا اصلي باشد، درحوادث داستان شركت داشته يا فقط ناظر حوادث داستان باشد. در مثال ذكر شده، نويسنده هر چه را اتفاق ميافتد از ديد ملخ ميبيند يعني همه افسانه، بيان افكار و احساسات ملخ از زبان خود اوست. از گرسنگي و سرما كزكرده بودم و مورچه را ميديدم كه داشت دانه ذرتي را كه از تابستان قبل انبار كرده بود، هنهن كنان برروي برفها ميكشيد. شاخكهايم از سرما جمع شده بود و پاي چپ عقبم بياختيار ميلرزيد آخرالامر ديگر نتوانستم طاقت بياورم.گفتم: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يك خورده از ذرتتان را به من بدهيد؟ مورچه به سر تا پاي من نگانگاه كرد و با تكبر گفت: تابستان چه كار ميكردي؟ در حالي كه خاطرات خوش گذشته را در ذهن مرور ميكردم، معصومانه گفتم: از كله سحر تا غروب آواز مي خواندم مورچه با حالتي از خود راضي، پوزخندي زد و گفت: خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودي، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشي! از كنار لانه مورچه ميگذشتم، هوا بسيار سرد شده بود و برف همه جا را پوشانده بود، دانهاي را كه پيدا كرده بودم با زحمت در روي برفها مي كشيدم ملخ را ديدم كه با مورچه داشت صحبت ميكرد، دقت كردم تا ببينم چه ميگويند، ملخ ميگفت: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يك خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟ مورچه كمي به سرتا پاي ملخ نگانگاه كرده،انگار فهميد بود كه چه حيوان بازيگوش و تنپروري است. پرسيد، تابستان چه ميكردي؟ ملخ جواب داد: از كله سحر تا غروب آواز مي خواندم مورچه كه متوجه حضور من شده بود روبه من كرد و گفت: چون تمام تابستان آواز خوانده است فكر ميكنم بهتر است تمام زمستان را هم برقصد. هر دو شروع به خنديدن كرديم. از محدوديتهاي اين شيوه از زاويه ديد ميتوان به موارد زير توجه نمود: 1- ميدان ديد نويسنده تنگ و محدود ميشود، و خواننده هم نميتواند غير از جايي كه شخصيت انتخاب شده نويسنده در داستان ميرود، از جاي ديگري مطلع شود.لازم به ذكر است كه نويسنده بايد با مهارت در انتقال و يا ذكر گفتگو و يا به طور طبيعي شخصيت داستان نيش را از مسائل و موضوعاتي كه نميتواند ببيند آگاه كند و يا در محل حوادث مهم حاضر نمايد. 2- دست نويسنده براي تجزيه و تحليل مستقيم و كامل در داستان، بسته است زيرا ممكن است نويسنده ميزان استعداد و آگاهي راوي را فراموش كند و حرفهاي گنده تر از دهان او در دهانش بگذارد، يعني به بيان ديگر، ممكن است گويش راوي با معلوماتش و يا با بيان وي با ميزان وحد درك احساسي او از مسائل نخواند. بدين معني كه اگر به طور مثال شخصيت، انسانيكم سواد و بسيار عامي باشد، روايت گفت وگو و نگاهش (احساساتش) به مسائل بايد متناسب با ويژگيهاي شخصيتي او باشد. اما محسنات اين ويژه: 1- واقعيتر، صميميت بيشتر، و زندهبودن داستان (شخصيتها و حوادث داستاني) را دنبال دارد. 2-ضمن دادن سرعت مناسب به حوادث و اتفاقات، از آنجا كه داستان مستقيماً از زبان شخصيت شركت كننده در حوادث نقل ميشود، ديگر واسطهاي به نام نويسنده بين خواننده و داستان وجود ندارد. 1- زاويه ديد داناي كل: داستان به وسيله نويسنده گفته ميشود و از ديد سوم شخص (او). نويسنده آزاد است به هرجا كه دلش خواست سر بكشد هرگاه اراده كرد از نيات، افكار و احساسات شخصيتها ميشود مطلع شده، ما را نيز در جريان بگذارد، از دانش و مزاياي بيحدي برخوردار است چون داناي كل مي باشد. او ميتواند رفتار شخصيتهايش را تخليل كند و اگر ميلش كشيد به تفسير درباره معني و مقصود داستاني كه ميگويد بپردازد. او از همه چيز با خبر است، اسرار نهان را ميداند و مختار است كه درباره هر چيزي كم بگويد يا زياده گويي كند. به مثال ذكر شده توجه كنيد، هر آنچه هر دو شخصيت ميگويند يا انجام دهد نقل شده است و هم اكنون افكار و احساسات آنها براي خوانده باز ميشود حتي نويسنده در پايان معني و مقصود داستان را نتيجهگيري ميكند.مورچه خسته و كوفته دانه ذرتي را كه از تابستان گذشته انبار كرده بود، هن هن كنان بر روي برفها ميكشد در همان حال پيش خودش فكر كرد كه شام امشب خيلي خوشمزه و مقوي بود.ملخي، از سرما كز كرده و گرسنه، همينطور به روبرو زل زده بود ولي آخر الامر ديگر طاقتش تمام شد: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است لطفاً يك خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟ مورچه پرسيد: تابستان چه كار ميكردي؟ بعد نگاهي به سر تا پاي ملخ انداخت و فهميد كه او چه جورحيواني است ملخ كه نميدانست بعد چه خواهد شد، خوشحال جواب داد: از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم. مورچه حنايي رك طوري كه انگار تحقير ملخ برايش اهميتي ندارد، گفت: خوب، چونكه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودي، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشي! هر كس موقع جواني بازيگوشي كند موقع پيري هيچ چيز نخواهد داشت شكل داستانهاي زاويه ديد داناي كل ميتواند با هم بسار متفاوت باشد زيرا هر نويسندهاي به ميزاني مشخص به خود اجازه ميدهد از قضايا و شخصيتها مطلع باشد.حسن اين زاويه ديد، در انعطافپذيري آن در نقل داستان و توانايي تغيير مدام زاويه ديد از يك شخصيت به شخصيت ديگر ميباشد به زبان ديگر، اين شيوه وسيعترين عرضه را پيش روي نويسنده ميگشايد اما از محدوديتها و معايب اين زاويه ديد: همواره اين خطر وجود دارد كه نويسنده بين داستان و خواننده قرار بگيرد يا تغيير مدام زاويه ديد از يك شخصيت به شخصيت ديگر، ممكن است موجب از بين رفتن ارتباط منطقي بين اجزاء داستان، يا به هم خوردن وحدت داستاني شود. اين شيوه و وزاويه ديد بيش از هر زاويه ديد ديگري ميتواند بد به كار برده شده است، اگر نويسندهاي با مهارت و چيرهدستي از اين شويه استفاده كند به عمق و وسعت والايي در داستان دست مييابد ولي اگر آن را به بكار ببرد واقعي بودن داستان خود را زير سئوال خواهد برد. امروزه نويسندگان سعي ميكنند كه دخالتي از اين نوع در داستان نكنند و يا اگر از اين زاويه ديد استفاده كردند حداقل از ديد يكي از شخصيتها باشد. 2- زاويه ديد داناي كل محدود الف- از ديد شخصيت اصلي ب- از ديد شخصيت فرعي در اين زاويه ديد مانند زاويه ديد داناي كل نامحدود، داستان به طريقه سوم شخص گفته ميشود، ولي تنها از ديد يكي از شخصيتهاي داستان (او) (تفاوت با زاويه ديد داناي كل نامحدود) اين شخصيت را شخصيت انتخابي ميناميم نويسنده هرچه ميبيند، از نگاه همين شخصيت ميبيند و با افكار او حرفهايش را ميزند، نويسنده ميتواند به درون يا بيرون شخصيت نفوذ كند و آنچه را او ميبيند و ميشنوند (يروني) و يا احساس و يا فكر ميكنند (دروني) ارائه دهد. به زبان ساده تري مي توان گفت: نويسنده از همه چيز اين شخصيت، حتي بيش از خود او، با خبر است.و اين مكان را دارد كه افكار و اعمال او را تفسير هم بكند. اما نكته مهم در اين زاويه ديد اين موضوع ميباشد كه نويسنده، در اين نوع زاويه ديد، افكارو احساسات و اعمال ديگران را نميداند. اگر هم بداند و بخواهد بگويد فقط از ديد شخصيت انتخابي داستانش ميتواند راجع به افكار ديگران اظهار نظر كند.شخصيت انتخابي (او) نويسنده ممكن است فرعي يا اصلي باشد يعني ميتواند در جريان حوادث شركت داشته باشد و يا فقط ناظر حوادث باشد. انتخاب درست در اين موارد، براي داستان بسيار حايز اهميت است اين نكته لازم به ذكر است كه كمتر نويسندها پيدا ميشود كه از زاويه داناي كل محدود استفاده كند و از ديد شخصيتهاي فرعي براي روايت داستان استفاده كند.داستان ذكر شده مربوط به داناي كل محدود و از ديد مورچه ميباشد، نويسنده درباره اينكه ملخ چه ميكند و يا چه احساسي دارد، به ما چيزي نميگويد ما فقط از آنچه مورچه ميبيند يا ميشنود و يا ميداند، مطلع ميشنويم يعني حتي ملخ را هم از ديد او ميبينم. مورچه خسته و كوفته، دانه ذرتي را كه از تابستان قبل انبار كرده بود، هن هن كنان به روي برفها ميكشيد. در همان حال پيش خودش فكر ميكرد كه شام امشب خيلي خوشمزه و مقوي خواهد بود تازه آنوقت بود كه مورچه متوجه ملخي كه از سرما كز كرده بود شد، ملخ گفت: مورچه عزيز دوستان من ممكن است لطفاً يك خورده از ذرت خودتان را به من بدهيد؟ مورچه به سر تا پاي ملخ نگانگاه كرد و فهميد او چهجور حيواني است.بعد پرسيد: تابستان چه كار ميكردي؟ ملخ جواب داد: از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم مورچه خيلي رك، طوري كه انگار تحقير ملخ برايش اهميتي ندارد گفت: خوب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودي، بهتر است تمام زمستانم هم مشغول رقصيدن باشي! محسنات: داستانهايي كه به طريقه داناي كل محدود (او) نقل ميشود، به واقعيت نزديكتر است تا زاويه ديد داناي كل. زيرا در اين شيوه فقط از دريچه افكار و احساسهاي يك نفر جهان را مينگريم و اين با شرايط عادي زندگي بيشتر هماهنگ است. ضمن اينكه در اين زاويه ديد، داستان خود به خود يكدست ميشود، چون تمام جزئيات داستان نتيجه تجربيات تنها يك نفر است. اما محدوديت اين زاويه ديد، درست همانند اولين محدوديت ذكر شده در صفحه 3 زاويه ديد اول شخص ميباشد (محدوديت مكاني و زماني نويسنده) 3-زاويه ديد بيروني (ظاهري يا زاويه ديد نمايشي) در نظر بگيريد كه دوربيني در دست داريد و با آن همه جا ميرويد ولي فقط چيزهايي را كه ديده يا شنيدهايد را ظبط ميكنيد، يعني به عنوان نويسنده در اين زاويه ديد، نميتوانيد تحليل و تفسير كنيد و يا به درون ذهن شخصيتهاي رسوخ نماييد. به زبان ساده تر، شما در اين زاويه ديد، خوانده را به عنوان تماشاگر در جايي مي نشانيد تا با خواندن داستان، حوادث را تماشا كند.به واقع اين زاويه ديد براي فيلنامه و نمايشنامه بسيار كار برد جذابتري دارد خواننده شما، آنچه را كه شخصيتها انجام مي دهند و مي بينند و يا آنچه را كه آنان ميگويند، مي شنود: اما فقط از طريق حدس و گمان شخصيت است كه درباره افكار، احساسات آنها و يا آنچه آنها واقعاً هستند، قضاوت مي كند.(زاويه ديد داستانهاي ميني ماليتي) s با اين زاويه ديد ميتوان بهترين و جذابترين داستانهايي نوشت را كه تماماً با گفتگو نوشته و پرداخت شده باشد. اما خيلي كم داستاني پيدا ميشود كه مو به مو و دقيقاً به اين شيوه نوشته شده باشد، زيرا محدوديتهاي كه اين شيوه به نويسنده تحميل ميكند، طاقت فرسا است. و به محض اينكه نويسنده جملاتي از خود به داستان اضافه كند، خواننده در مييابد كه او با نوشتن اين كلمات، در جهت تحليل داستان پيش رفته است.اما نكته بسيار مثبت اين داستانها (زاويه ديد بيروني) سريع بودن شكل داستانگويي آن است. داستان ملخ و مورچه را به شيوه زاويه ديد بيروني آوردهايم توجه كنيد در هيچ جاي داستان به آنچه شخصيتها فكر يا احساس ميكنند اشاره ميشده، خواننده خود مجبور به تجزيه و تحليل و برداشت ميباشد: مورچه دانه ذرتي را كه شايد از تابستان قبل انبار كرده بود، به روي برفها ميكشيد.سرما بيداد ميكرد: اما او همچنان تقلا ميكرد و عرق ميريخت ملخي كه شاخكهايش از سرما جمع شده بود و پاي چپ عقبش بياختيار ميلرزيد، چند دقيقهاي ميشد كه به جلو زل زده بود. آخر الامر گفت: مورچه عزيز، دوست من، ممكن است يك خورده از ذرتتان را به من بدهيد؟ مورچه به سر تا پاي ملخ نگاه كرد، بعد با اوقات تلخي گفت: تابستان چه كار ميكردي؟ ملخ با همان لحن قبلي گفت: از كله سحر تا غروب آواز ميخواندم مورچه لبخند كمرنگي زد و گفت:خوب، چون كه تام تابستان مشغول آواز خواندن بودي، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصيدن باشي! در اين زاويه ديد، A ction يا عمل داستاني و فعاليت شخصيتها بسار زياد ديده ميشود همانطور كه گفته شد داستان عمدتاً از طريق گفتگو و حركات و رفتار بيروني و ظاهري اشخاص نوشته ميشود و دست نويسنده براي تجزيه و تحليل در داستان بسته است. ادامه دارد... فهرست منابع: 1- اي، ام فورستر وجوه رمان 2- تأملي ديگر در باب داستان ترجمه محسن سليماني از Theox ford 3- نويسندگي خلاق (جزوه)
  18. فضا سازی در داستان

    یک فضا سازی مناسب می تواند مخاطب را در طول داستان پیش برده و وی را با محیط مانوس کند. چشمانتان را ببندید و شخصیت هایتان را در مکان هایی همچون بیابان، جنگل، اعماق دریا، مترو و یا هر جای دیگری که می خواهید قرار بدهید و تمام جزییات این مکان ها را مد نظر داشته باشید. این چنین تصوری در متعادل سازی محیط داستانی و حتی شخصیت پردازی ها به شما کمک خواهد کرد. از همان ابتدای داستان می بایست مکانی که شخصیت ها قرار است در آن جا (و یا آن جاها) ایفای نقش کنند برای شما شناخته شده باشد. فضا سازی شامل زمان، مکان، بافت و ساخت محل مورد نظر و جو یا محیطی که قرار است طرح داستانی در آن شکل بگیرد می باشد. همیشه به یاد داشته باشید که فضا سازی را همراه با شخصیت پردازی و طرح داستانی در هم ادغام کرده به نوعی که با هم تعامل داشته باشند. می بایست تمام جزییاتی که به خواننده صحنه ی واقعی داستان را نشان می دهد بدانید اما به یاد داشته باشید تنها آن دسته از جزییات را بیاورید که به جلو رفتن داستان کمک می کنند. به عنوان مثال لازم نیست که بنویسید؛ ماری پس از قفل کردن درب به سمت پله ها رفت. از پله ها پایین رفته و به گاراژ رسید. دوچرخه اش که کم باد بود را باد زد و رکاب زنان از گاراژ خارج شد. در حقیقت هیچ کدام از این جزییات کمکی به داستان سازی نمی کند. تنها لازم است بنویسید؛ ماری با دوچرخه از گاراژ بیرون آمد و وارد خیابان شد. سعی کنید در فضاسازی داستان هایتان چند صحنه داشته باشید. و یا حتی می توانید یک صحنه را از نگاه هایی مختلف بیان کنید. همچنین لازم نیست با اطلاعاتی از قبیل وضعیت آب و هوا، آمار و جمعیت، شلوغی شهر، دوری مرکز خرید و ... خواننده را بمباران کنید. توصیه می شود با جزییات و اطلاعاتی با دقت گلچین شده به خواننده اجازه دهید خودش فضا و موقعیتی که شخصیت داستانی در آن قرار گرفته را درک کنند. یک فضا سازی مناسب می تواند مخاطب را در طول داستان پیش برده و وی را با محیط مانوس کند. چشمانتان را ببندید و شخصیت هایتان را در مکان هایی همچون بیابان، جنگل، اعماق دریا، مترو و یا هر جای دیگری که می خواهید قرار بدهید و تمام جزییات این مکان ها را مد نظر داشته باشید. این چنین تصوری در متعادل سازی محیط داستانی و حتی شخصیت پردازی ها به شما کمک خواهد کرد. از همان ابتدای داستان می بایست مکانی که شخصیت ها قرار است در آن جا (و یا آن جاها) ایفای نقش کنند برای شما شناخته شده باشد. فضا سازی شامل زمان، مکان، بافت و ساخت محل مورد نظر و جو یا محیطی که قرار است طرح داستانی در آن شکل بگیرد می باشد. همیشه به یاد داشته باشید که فضا سازی را همراه با شخصیت پردازی و طرح داستانی در هم ادغام کرده به نوعی که با هم تعامل داشته باشند. می بایست تمام جزییاتی که به خواننده صحنه ی واقعی داستان را نشان می دهد بدانید اما به یاد داشته باشید تنها آن دسته از جزییات را بیاورید که به جلو رفتن داستان کمک می کنند. به عنوان مثال لازم نیست که بنویسید؛ ماری پس از قفل کردن درب به سمت پله ها رفت. از پله ها پایین رفته و به گاراژ رسید. دوچرخه اش که کم باد بود را باد زد و رکاب زنان از گاراژ خارج شد. در حقیقت هیچ کدام از این جزییات کمکی به داستان سازی نمی کند. تنها لازم است بنویسید؛ ماری با دوچرخه از گاراژ بیرون آمد و وارد خیابان شد. سعی کنید در فضاسازی داستان هایتان چند صحنه داشته باشید. و یا حتی می توانید یک صحنه را از نگاه هایی مختلف بیان کنید. همچنین لازم نیست با اطلاعاتی از قبیل وضعیت آب و هوا، آمار و جمعیت، شلوغی شهر، دوری مرکز خرید و ... خواننده را بمباران کنید. توصیه می شود با جزییات و اطلاعاتی با دقت گلچین شده به خواننده اجازه دهید خودش فضا و موقعیتی که شخصیت داستانی در آن قرار گرفته را درک کنند.
  19. آموزش اصول نویسندگی

    شخصیت پردازی شخصیت با دو نوع پردازش میشود. ۱-مستقیم(تمام ویژگی های شخصیت رو به طور مستقیم بیان میکنیم. مثلا:ایلیا بر روی زمین افتاد.رویا با نگرانی سمتش رفت.چون او ایلیا را خیلی دوست داشت و نمیخواست خار به پای پسرش برود. ۲-غیر مستقیم(از طریق حالات روحی و روانی) مثال: ایلیا بر روی زمین افتاد.رویا با دو دست بر روی سرش زد و خود را به ایلیا رساند. دستانش می لرزید.پسر کوچکش بر روی زمین افتاده بود و گریه می کرد. پسرکش را در آغوش گرفت و های های گریست. می بینید؟مورد دوم با توصیف حرکاتش نگرانی رو توصیف کرده. اما مورد اول اصلا توانایی توصیف رو نداره و از جذابیت متن کاسته میشه. شخصیت چند نوع است ۱-ایستا(شخصیت عوض نمیشود و پابرجاست) ۲-فرعی(مشخصه..شخصیت هایی در حاشیه) ۳-تمثیلی(مثلا یک حیوان که شخصیت یک انسان را میگیرد«مثل کلیله و دمنه») ۴-پویا(شخصیت عوض میشود)
  20. نوشتن آسان نیست. حتی شاید بتوان گفت بسیار هم دشوار است. چرا؟ چون نوشتن درواقع همان فکر کردن است اما روی کاغذ. دیوید مک کالو،برنده پولیتزر درباره نوشتن جمله جالبی دارد: برای خوب نوشتن باید خوب فکر کرد، به همین خاطر نوشتن بسیار دشوار است. 13 راه برای حرفه ای شدن در نویسندگی به روایت نویسندگان بزرگ جهان بسیاری از نویسندگان بزرگ همچون جوآن دیدیون (نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی) و دُن دلیلو (نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی برنده جایزه پِن و فالکنر) هدفشان از نوشتن را ، نظم بخشیدن به افکار خود عنوان کرده و روند نگارش را چیزی شبیه آشنا شدن با عملکرد ذهن خود توصیف کرده اند. هانتر اس. تامپسون در یکی از مقاله های خود در سال 1958 نوشت: من متوجه شده ام با نوشتن می توانم چیزهایی که درباره شان می نویسم را بهتر درک کنم و آنها بسیار عینی تر از گذشته بیابم. واژه ها، صرفا ابزارند، ابزاری که اگر درست به کار گرفته شوند حتی قادرند به زندگی شما نظم و ترتیب بدهند. اگر شما هم ، نویسنده هستید احتمالا هم به هنر خود عشق می ورزید و هم از آن نا امید شده اید. اما حتی نویسندگان بسیار با استعداد نیز گاهی اوقات می توانند از راهنمایی های بزرگان برای ارتقای قدرت تفکر خود استفاده کرده واز خلاقیت آنها بهره مند شوند. بنابراین توصیه می کنیم با ذهن نویسندگی خود، به راهنمایی های بزرگانی چون هنری میلر، زادی اسمیت و ویلیام فاکنر که در ادامه می آید توجه کرده و با کمک انها بهترین اثر خود را خلق کنید. در ادامه برخی از راهنمایی ها، ترفند ها، خصلت ها و عادات الهام بخش نویسندگان بزرگ را ذکر کرده ایم تا با کمک آنها بتوانید همچون یک نویسنده فکر کرده و خلاقیت خود را در نگارش بهینه سازی کنید. 1-مطالعه آثار بزرگان هانتر تامپسون به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های "خورشید هم طلوع می کند" و" وداع با اسلحه" همینگوی یک دور کامل به محض اینکه ایده یا تکلیف بزرگ نوشتن در مقابلتان قرار گرفت تا آن را به واژه تبدیل کنید، به راحتی در دامنه تعهد نگارش آن غرق خواهید شد. نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند. 2-همه چیز را با دقت مشاهده کنید مارینا کیگان، نویسنده جوان و درخشانی بود که درست پنج روز پس از فارغ التحصیلی اش از دانشگاه ییل با نمره عالی، به شکل غم انگیزی درگذشت. آخرین نوشته وی در ییل دیلی نیوز با نام "دربرابر تنهایی"، در یک هفته پس از انتشارش بیش از 1 میلیون بار مورد بازدید قرار گرفت. با بررسی عمر کوتاه زندگی حرفه ای او شاید بتوان گفت که کیگان استاد هنر مشاهده بوده است. هنری که بزرگترین سرمایه یک نویسنده است. وی در درخواست خود برای حضور در کلاس نگارش به شیوه اول شخص دانشگاه ییل، نوشت: "حدود سه سال پیش شروع به نوشتن یک فهرست کردم. این فهرست ابتدا در یک دفترچه یادداشت نوشته می شد اما اندک اندک به یکی از صفحات همیشه باز واژه پرداز رایانه شخصی ام بدل شد. من نام این لیست را فهرست چیزهای جالب گذاشتم و قبول دارم که اندک اندک، تکمیل روزانه این فهرست به یکی از عادت های همیشگی من بدل شد. من ، همه جا و همه وقت از کلاس گرفته تا کتابخانه و پیش از رفتن به رختخواب، در قطار ، هر چیزی که به نظرم جالب می آمد را به لیست اضافه می کردم. حرکت دست های خدمتکار، چشمان راننده تاکسی، و همه چیزهای عجیب و غریبی که مشاهده می کردم و می شد در وصف آن عبارتی نوشت را در این لیست می آوردم. کار به جایی رسید که در حال حاضر 32 صفحه کامل که خطوطش تک فاصله ای هستند(یعنی فاصله بین خطوط در پردازشگر واژگان به اندازه یک اسپیس است) از چیزهایی که برای من جلب بوده اند دارم." 3-رویا پردازی های روزانه رویا پردازی شاید عادت چندان پسندیده ای نباشد اما می تواند شما را در پیوند خوردن با احساسات و افکارتان یاری رساند. رویاپردازی منبع تمامی نوشته های خوب (و بد ) است. بی جهت نبود که جوآن دیدین تعمقاتش را اینگونه بیان می کند که : آیا جز این است که تنها با رویا پردازی و نوشتن می توانم به اندیشه هایم دست پیدا کنم؟ 4-نوشتن از تجربه های واقعی شخصی گابریل گارسیا مارکز در مصاحبه ای با پاریس ریویو، بر اساس تجربه های شخصی خود به نویسندگان جوان توصیه کرد، آنچه را که می دانند بنویسند: "اگر از من بخواهید که توصیه ای به نویسندگان جوان بکنم، من به آنها می گویم که آن چیزی را بنویسند که زمانی برای خودشان اتفاق افتاده، همیشه به راحتی می توان تشخیص داد که متن یک نویسنده گرترود استین، درباره فرایند نوشتن می گوید: حس خلاقانه نوشتن خواهد آمد، البته اگر وجود داشته باشد و شما اجازه صادر کنید. برخاسته از تجربیات شخصی اوست یا آنچه از دیگران شنیده یا خوانده. وی می افزاید: همیشه از این نکته متحیرم که مرا به خاطر تخیلات قوی ام تشویق می کنند، در حالیکه به واقع تمامی آثار من پایه ای در واقعیت دارند. مشکل اینجاست که واقعیت های حوزه کارائیب، بیشتر شبیه تخیلات رام نشدنی است. 5-نوشتن اولین اولویت شما باشد هنری میلر در ده فرمان برای نوشتن خود آورده است: نویسنده جدی باید هنر و حرفه خود را بالاتر از هر چیزی قرار دهد. میلر توصیه می کند: اول از هر کاری بنویسید. نقاشی کردن، گوش دادن به موسیقی، وقت گذرانی با دوستان، سینما رفتن و همه کارهای دیگر باید در اولویت های بعدی نوشتن قرار بگیرند. 6-منبع الهام بخش خلاقه خود را (در هر جا که ممکن است) بیابید گرترود استین، درباره فرایند نوشتن می گوید: حس خلاقانه نوشتن خواهد آمد، البته اگر وجود داشته باشد و شما اجازه صادر کنید. اما برای اینکه حس نوشتن بیاید، باید یک منبع الهام بخش خلاقانه برای خود پیدا کرده و مرتبا به آن رجوع کنید. استین می گوید، بهترین ایده کارهایش زمانی به ذهنش رسید که در حین رانندگی به گاوی کنار جاده خیره شد. او تنها 30 دقیقه در روز می نوشت و مابقی وقت خود را در اطراف مزارع رانندگی می کرد و هر گاه گاو متفاوتی پیدا می کرد ، به آن خیره می شد تا ایده خلاقانه ای مناسب روحیاتش به ذهنش خطور کند. 7-آنچه را انتخاب کرده اید بپذیرید آیا دوست دارید مانند یک نویسنده زندگی کنید؟ عالیه! اما مطمئنید که مجذوب یک مدل ایده آلیستی از زندگی نویسندگی نشده اید که هیچ تطابقی با واقعیت ندارد؟ مارگارت آتوود در گاردین نوشته است: "برای نویسنده شدن، احتمالا نیاز به یک فرهنگنامه جامع، یک کتاب دستور زبان ابتدایی و البته چسبیدن به واقعیت دارید!. این آخری یعنی اینکه: هیچ چیز مجانی نیست. نویسندگی کار و حرفه شماست. در عین حال نوعی قمار است. شما هرگز حقوق بازنشستگی دریافت نخواهید کرد شاید سایر مردم اندکی به شما کمک کنند اما در کل باید روی پای خودتان بایستید. هیچ کس مجبورتان نکرده که نویسنده باشید. خودتان نویسندگی را انتخاب کرده اید ،پس ناله و شکایت نکنید. 8-گوشه ای دنج برای تنهایی بیابید. زادی اسمیت در قوانینی برای نویسندگان نوشته : از گروه ها و جمعیت ها دوری کنید. حضور این افراد در کنار شما هرگز منجر هانتر تامپسون به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های "خورشید هم طلوع می کند" و" وداع با اسلحه" همینگوی یک دور کامل نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند. به ارتقای سبک نگارش تان نمی شود. اسمیت خصوصا تاکید می کند : مکانی که برای نوشتن انتخاب می کنید باید دنج و خلوت باشد. هنگام نوشتن از زمان و فضای خود محافظت کنید. همه را از نوشته های خود دور نگه دارید حتی اگر عزیز ترین کسانتان باشند. 9-خودتان را روانکاوی کنید اگر هنوز برای نوشتن مطالب خود گیج هستید و یا اصلا مطمئن نیستید که برای نوشتن به اندازه کافی در زندگی خود تجربه کسب کرده اید بهتر است اندکی حافظه خود را مرور کنید. فلانری اوکانر این قانون را اینگونه بیان می کند: هر کسی که از دوران کودکی جان سالم به دربرده ، به حد کافی اطلاعاتی از زندگی کسب کرده که بتواند تا آخر عمر درباره شان بنویسد. 10-جمله کلیدی یا ایده اصلی را روی هوا بزنید به محض اینکه ایده یا تکلیف بزرگ نوشتن در مقابلتان قرار گرفت تا آن را به واژه تبدیل کنید، به راحتی در دامنه تعهد نگارش آن غرق خواهید شد. اما در تمامی آثار بزرگ داستانی و غیر داستانی، یک اتفاق ثابت همواره رخ داده است. همیشه یک ایده، یک جمله یا یک پاراگراف است که باید در لحظه مناسب جلوی دیدگان نویسنده قرار بگیرد. آنا لموت در کتاب پرنده با پرنده ، که مجوعه نصیحت هایی است درباره زندگی و نوشتن، می نویسد: نویسندگان باید یاید بگیرند که پروژه های خود را همچون گام های آغازین نوزاد به پیش ببرند. نویسنده کتاب مواهب سفر کردن می نویسد: برادر بزرگم تلاش می کرد تا گزارشی را درباره پرندگان بنویسند که سه ماه برای آن وقت داشت و فردا روز تحویل دادن آن بود. ما همه دور هم در اتاق نشیمن جمع شده بودیم و او روی میز آشپزخانه نشسته بود در حالیکه اطرافش را کاغذ های سفید، خودکارهای جورواجور و کتاب های بازنشده ای درباره پرندگان احاطه کرده و او بهت زده از وظیفه سنگین نوشتن گزارش نزدیک بود از شدت ناراحتی گریه کند. سپس پدرم در کنار او نشست، به آرامی دست روی شانه هایش نهاد گفت: پرنده با پرنده رفیق، فقط اینطور فکر کن که پرنده با پرنده است. 11- تنها با خودتان رقابت کنید ویلیام فاکنر که هنرمند را "موجودی رانده شده توسط شیاطین" می داند، همیشه از کار خود ناراضی بود. اگرچه نارضایتی تا حدودی اجتناب ناپذیر است، اما اگر دست از مقایسه کردن کارهایتان با آثار دیگران بردارید، اندکی جلوی این حس گرفته می شود. فاکنر در سال 1956 در مصاحبه ای با پاریس ریویو گفت: نویسندگان هرگز نباید از کاری که انجام داده اند راضی باشند. نوشته ها هرگز به آن خوبی که باید باشند از کار در نمی آیند. خود را با مقایسه کردن های بیهوده با پیشینیان و معاصرانتان عذاب ندهید. فقط سعی کنید از خودتان بهتر باشید. 12-فقط انجامش بدهید. استفان کینگ درباره اینکه چگونه می توان نویسنده نیرومندی شد، دو نکته دارد، و تقریبا تمام حرفهای بالا به همین جا ختم می شود: زیاد بخوانید و زیاد بنویسید. من هیچ راهی به جز این دو بلد نیستم، هیچ میانبری وجود ندارد. 13- و این کار را با لذت انجام دهید جویس کارول اوتس، در قوانین شماره یک تا ده خود برای نویسنده خوب شدن (که از طریق توئیتر منتشر شده) می نویسد: با قلب خود و از سر عشق بنویسید.
  21. سلام خدمت دوستان گل رمانخونه ای در این تاپیک مصاحبه هایی که در گروه "گپ و گفتمان رمانخونه" با نویسنده های عزیز شده گذاشته میشه زمان مصاحبه دوشنبه ها و چهارشنبه ها :
  22. به نظر من سخت ترین سبک نویسندگی نوشتن داتسان های کوتاه است که به تخصص های بسیار ویژه ای احتیاج دارد که کار هر نویسنده ای نیست و هنر خاص خود را می طلبد بعضی از نویسندگان برای اینکه مطالب خود را خواننده القا و یا تفیهم کنند در قالب داستان های چند صد صفحه ای این کار را انجام می دهند ولی یک داستان نویس کوتاه از بین میلیون ها واژه و جملات و اندیشه های مختلف بهترین ها را با سبکی جذاب و بدون اسنکه از سر و ته مطلب کم یا زیاد شود به نوشته های خود ارزش می بخشد ذکر این نکته خالی از لطف نیست که امروز داستان نویسی کوتاه جایگاه ویژه ای را در بین خوانندگان پیدا کرده است و به دلیل مدیریت زمانی که نسل های پیشرفته امروزی دارند بهترین نوع داستان نویسی جهت صرفه جویی و تنگی وقت فراغت خواننده های مخصوص خود را دارد که ما در این پست تلاش کرده ایم که مطالب کم ولی با ارزش را تقدیم شما دوستان عزیز کنیم چگونه یک داستان کوتاه بنویسیم همه می دانند که نوشتن یک داستان کاری راحت و ساده نیست. داستان کوتاه همانند نمایشنامه و شعر نوعی از ادبیات تخیلی ست که باید بر احساسات خوانندگان تاثیر بگذارد. ازآنجا که داستان کوتاه حاکی از تفسیر نویسنده از واقعیت است، باید به گونه ای هنری از زبان استفاده کند که بر تجربیات بشری دلالت کند. چگونه یک داستان کوتاه عالی بنویسم؟ چه نکاتی را باید در خاطر داشته باشیم تا داستان کوتاه خوبی بنویسیم؟ اینجا یک راهنمای سریع برای پاسخ گفتن به پرسش ها ارائه می شود: 1- بخوانید خواندن برای هر کسی که می خواهد بنویسد، ضروری ست. برای نوشتن یک داستان کوتاه خوب، باید در ابتدا داستان های کوتاه دیگران را بخوانید. خواندن نه تنها انگیزه و الهام لازم برای نوشتن داستانتان را به شما می دهد، بلکه به شما می آموزد چگونه دیگر نویسندگان بر خواننده تاثیر می گذارند و همچنین یاد می گیرید که از سبک های آن نویسنده ها به عنوان پایه ای برای خلق سبک و تاثیر متعلق به خودتان استفاده کنید. 2- الهام بگیرید یک نویسنده ی باتجربه و حرفه ای نیازی به الهام ندارد چون افکار او بطور طبیعی روان می شود و کافی ست که آنها را در کلمات تعبیه کرده و روی کاغذ پیاده کند. اما نویسنده های تازه کار باید الهامی داشته باشند چون نه تنها داشتن الهام به شما کمک می کند که اولین پاراگراف تان را بنویسید بلکه شما را یاری می دهد تا انتها پیش روید. الهامتان ممکن است به شکل یک شیئ باشد؛ یک شخص خاص یا رویدادی که نمی توانید فراموشش کنید. 3- داستانتان را در ذهن مجسم کنید به چیزی فکر کنید که می خواهید درباره اش با خوانندگانتان حرف بزنید. فرض کنید می خواهید داستانی درباره ی دو نفر که عاشق هم می شوند، تعریف کنید. آن دو چگونه افرادی هستند؟ چه چیزِ آنها برایتان جالب است که می خواهید به خونندگانتان منتقل کنید؟ روی این موضوع تمرکز کنید و به موضوعات دیگری که می خواهید به این زوج پیوند دهید، فکر کنید. فرض کنید والدین دختر موافقِ رابطه ی آنها نیستند. خود این والدین چگونه آدم هایی هستند؟ برای اینکه آن دو را از عشق شان منصرف کنند، چه کار می کنند؟ پاسخ به این سوالات ممکن است علامت خوبی برای آغاز داستانتان باشد. شما از اینجاست که باید اندیشه ای درباره ی آنچه خواهید نوشت، فراهم کنید. 4- صحنه ها را بچینید برای آنکه نوشته یتان با رویدادهای از پیش اندیشیده شده ی داستانتان هماهنگ باشد، ترسیم صحنه های داستانتان در یک کاغذ دیگر بسیار مفید است. شخصیت های احتمالی و رویدادهای اصلی داستانتان را ردیف کنید. لازم نیست این لیست شامل جزئیات زیادی از شخصیت ها و اتفاقات باشد چراکه قرار است این فهرست فقط طرحی باشد از آنچه داستانتان به نظر خواهد رسید. 5- زاویه ی دیدتان را انتخاب کنید اینکه داستان از زبان چه کسی و چگونه تعریف می شود، برای یک داستان کوتاه بسیار مهم است. این نظرگاه به شدت حس و حال داستان را تغییر می دهد. به همین خاطر قبل از اینکه زاویه ی دیدی را که در داستان به کار خواهید گرفت انتخاب کنید، به دقت فکر کنید. ولی هر زاویه ی دیدی را که در این مرحله انتخاب می کنید، تا پایان داستان باید به آن پایبند باشید و تغییرش ندهید. 6- شخصیت ها را بسازید برای یک داستان کوتاه حداکثر سه شخصیت اصلی خلق کنید. کاراکترهای اصلی زیاد داستان را پریشان، درهم و برهم و گیج کننده می کنند چون هر شخصیت جدید با خود بُعد تازه ای به داستان می دهد. شخصیت ها نباید آدمک هایی مقوایی باشند. هر شخصیت باید متناسب با ویژگی های خاص آن شخصیت سخن گوید. آنها باید باورپذیر و درعین حال اسرارآمیز باشند. 7- یک مقدمه ی خوب فراهم کنید وقتی همه چیز طراحی و برنامه ریزی شد، پاراگراف اول را به سرعت بنویسید. صحنه را بچینید و شخصیت های اصلی تان را معرفی کنید. این صحنه باید جایی باشد که شما خوب می شناسیدش تا قادر باشید جهت توصیف واضح آنجا از تصاویری که در خاطر دارید، بهره بگیرید. باید پاراگرف اول چنان جالب باشد که خواننده توجه اش جلب شده و تشویق شود تا داستان را تا انتها بخواند. نکته ی مهم این است که در این پاراگراف، جزئیات مهم و نیز قسمت اصلی کنش را پشت پرده نگهدارید تا معمای داستان فاش نشود. 8- یک نقشه ی خوب طرح کنید ابتدا اتفاقاتی را که قرار است نهایتا مشکل یا چالش اصلی را برای شخصیت (یا شخصیت های) اصلی خلق کنند، طراحی کنید. سپس گره های داستانی را پی ریزی کنید تا خواننده مشتاق و کنجکاو باقی بماند. همانگونه که داستان پیش می رود، چالش و مشکل اصلی نیز باید پیچیده تر شود و سختگیرانه تر پیگیری شود. به این ترتیب نه تنها احساسات خواننده برای خواندن ادامه ی داستان برانگیخته خواهد شد بلکه بر داستان متمرکزتر خواهد شد. 9- نگویید بلکه نشان دهید شخصیت ها مسئول تعریف داستان طی کنش ها و دیالگوهایشان هستند؛ نویسنده نباید آنچه بیان شدنی ست را خودش تعریف کند. به جای اینکه بگویید "آنت از دست بهترین دوستش کریستینا به خاطر دزدیدن دوست پسرش خیلی عصبانی بود" بگویید " وقتی کریستینا به طرف آنت آمد و با لبخندی شیرین بر لب به او چشمک زد، آنت در درونش درد شدیدی از خیانتی که به او شده بود، احساس کرد. با خشمی فروخورده و درحالیکه به سختی نفس می کشید، گفت: ’امیدوارم از اینکه دوستی خودت را ثابت کردی، خوشحال باشی.‘ " 10- از فعل های معلوم استفاده کنید داستانتان هرچه بیشتر مملو از زندگی باشد، بهتر است. برای این کار از فعل های معلوم به جای افعال مجهول استفاده کنید. به جای گفتن "گل بوسیله ی جوانا برداشته شد" بگویید "جوانا گل را برداشت" 11- گفتگو را فراموش نکنید بکارگیری گفتگو و دیالوگ به داستان زندگی می بخشد. از گفتگو فقط برای شاخ و برگ دادن ظاهری به شخصیت استفاده نکنید بلکه با آن هویت شخصیت هایتان را به خواننده منتقل کنید. از دیالوگ به شکل نقل قول مستقیم استفاده کنید مثل "برو آنجا!" به جای نقل قول غیرمستقیم مثل "زن به مرد گفت که به آنجا برود." 12- فرهنگ لغت دم دست داشته باشید یک مرجع خوب (مثل یک فرهنگ لغت یا واژه نامه) برای خلق یک داستان خوب حیاتی ست. می توانید از آنها برای چک کردن املای کلمات و یافتن بهترین کلماتی که برای توصیف بکار می آید ، استفاده کنید. به جای یک جمله ی طولانی یا یک پاراگراف طویل سعی کنید از حداقل کلمات برای انتقال آنچه می خواهید بگویید، استفاده کنید. اغلب اوقات یک کلمه ی مناسب و محکم بهتر از پاراگرافی پر از کلمات تجملی و پوچ است. 13- پایان داستان را مختصر برگزار کنید توصیه می شود که پایان داستان با تدبیر و اندکی پیچش همراه باشد. پایان تان یگانه باشد ولی به پایانی شل و ول اکتفا نکنید. باید رضایت بخش باشد ولی نه قابل پیش بینی. باید به خاطر داشته باشید که پایان بهتر است کوتاه باشد ولی نه آنچنان موجز و ابتر که خواننده احساس کند پا درهوا مانده است. پایان شما باید همه چیز داستان را از آغاز تا انتها به هم پیوند دهد و دربرگیرد. 14- باخوانی و ویرایش کنید بعد از اینکه آخرین کلمات داستان را کنار هم گذاشتید، زمان آن فرا می رسد که چرخه ی ویرایش را آغاز کنید. با دقت سراغ نوشته بروید و تمام اشتباهاتی را که در ساخت جملات، لغات مورد استفاده و نیز قالب بندی مرتکب شده اید، اصلاح کنید. علامت های نگارشی، انتخاب صحیح کلمات و واژه بندی، املا، دستور و توصیف را از قلم نیاندازید. لغات ، عبارات و حتا پاراگراف هایی را که با عناصر اصلی داستان هماهنگ و همسو نیستند، خط بزنید. بعد از اینکه این کار را کردید، نوشته را تا چند روز و حتا چند هفته کنار بگذارید و بعد دوباره سراغش بروید؛ بخوانید و ویرایش کنید. در موقعیت ها و فرصت های مختلف داستان را بارها و بارها بازخوانی کنید. با این کار متوجه چیزهای مختلفی در داستانتان خواهید شد که ممکن است بخواهید آنها را تغییر دهید تا به بهترین شکل ممکن اش درآید. 15- بگذارید دوستان خطاهایتان را گوشزد کنند دوستانتان را وادارید که نگاهی به کارتان بیاندازند. احتمالا آنها تنها قادر خواهند بود که اشتباهات و خطاهایی را ببینند که از چشم شما دور مانده اند. مثلا ممکن است آنها به بعضی کلمات یا جملات گیر دهند که اتفاقا شما عاشقانه دوستشان دارید. در چنین وضعیتی باید بین تغییر یا حذف کامل آن موارد یکی را انتخاب کنید. نوشتن یک داستان کوتاه شاید آسان نباشد ولی غیرممکن هم نیست. با دانستن اصولی درباره ی عناصر اصلی و اندکی شور و انگیزه و البته شکیبایی می توان تنها با داشتن ایده هایی محدود داستانی نوشت. فقط به خاطر داشته باشید که شما مجبور به نوشتن نیستید؛ اگر می نویسید به خاطر این است که می خواهید بنویسید. همین حالا این کار را بکنید!
  23. هدف از نویسندگی چیست؟

    شماری از دانشجویان و به ویژه استادان دانشگاه، به دلیل‌ها و مناسبت‌های گوناگون، قلم به دست می‌گیرند و نوشته‌ای را رقم می‌زنند. بسیار شایسته است – اگر نگوییم بایسته است – که این گروه، پیش از نوشتن و قلم زدن، هدف از نویسندگی را بدانند که برای چه می‌نویسند و در دریای نویسندگی، در جست‌وجوی چه گوهری هستند. چه بسا دانستن این امر، باعث شود که پس از آن، به دیدگاه یا نگاهی نو در نویسندگی دست یابند و چشم‌اندازی تازه را فراروی خویش به تماشا ایستند. آن چه در پی می‌آید، پاسخ‌گویی به این پرسش بنیادین و با روشی کاربردی است که هدف از نویسندگی چیست؟ مطرب عشق، عجب ساز و نوایی دارد /نقش هر نغمه که زد، راه به جایی دارد1 *** قطره‌ای کز جویباری می‌رود /از پی انجام کاری می‌رود2 نویسنده نیز می‌نویسد تا نوشتة خویش را به دیگران عرضه کند و متاع خود را به بهترین صورت، در معرض دید مشتریان گذارد و اندیشة شخصی و فردی خویش را به یک اندیشة اجتماعی و جهانگیر، تبدیل سازد. سخن باید که چون از کام شاعر بیاید، در جهان گردد مسافر نه زان گونه که در خانه بماند به جز قاتل، مر او را کس نخواند3 یکی از استادان زبان و ادب فارسی، در این باره می‌گوید: «نوشتن، امری اجتماعی است؛ زیرا هیچ کس برای خود یا – چنان که نویسنده‌ای نوشته است – از برای «سایة خود» نمی‌نویسد و اگر کسی چنین ادعایی کند، از او نمی‌توان پذیرفت؛ زیرا که انسان، بالطبع، اجتماعی است و حتی آن گاه که فکر می‌کند یا با خود سخن می‌گوید، دیگری را مخاطب قرار می‌دهد و بی‌دیگری و دیگران، زندگی انسانی برای او مفهومی ندارد…» . نویسنده باید هدفی داشته باشد و انگیزه و دردی برای نوشتن. هدف، چیرگی بر تیرگی‌ها و دانستن نادانسته‌هاست و انگیزه، شوری و عشقی بشری که زاییدة روان آدمی است. نویسنده‌ای که شور و عشقی ندارد، درد را نمی‌شناسد و فکری تازه در سر نمی‌پروراند، یاوه می‌نویسد. در این جاست که سهم محتوا و فکر در ایجاد اثری که ارزش بشری داشته باشد، از قالب بیشتر می‌شود، گو این که محتوا و قالب در هنر، چون روان و کالبد در انسان، از هم جدایی ناپذیرند. همچنان که کالبد بی‌روح، انسان نتواند بود، قالب بی‌محتوا را هم در جهان هنر، جایی نیست. کار نویسنده از نظر محتوا، باید نشان دهندة کوشش بشری برای یافتن چیزی تازه باشد و فکری و پیامی – نه به صورت شعار، بلکه مانند سرخی در گل – از لابه لای اثر، به خواننده تبلیغ شود و به خصوصی در داستان و نمایشنامه، فکر و پیام، باید از کردار قهرمانان و از بطن حوادث، زاییده شود؛ نه آن که داستان، روندی دیگر داشته باشد و فکر و پیامی بی‌تمهید، در زبان قهرمانی به بیان آید. از این جاست که یکی از اندیشمندان نامدار جهان غرب در عصر حاضر گفته است: «غرض از ادبیات، تلاش و مبارزه است؛ تلاش و مبارزه برای نیل به آگاهی؛ برای جستن حقیقت و برای آزادی انسان و از این روست که نویسنده در مقابل عملی که انجام می‌دهد، مسئول است. برای چه می‌نویسد؛ دست به اقدامی زده است و چرا این اقدام، مستلزم دست یازیدن به نگارش بوده است؟ زیرا که سخن گفتن، در حکم عمل کردن است. غرض از ادبیات، تلاش و مبارزه است؛ تلاش و مبارزه برای نیل به آگاهی؛ برای جستن حقیقت و برای آزادی انسان و از این روست که نویسنده در مقابل عملی که انجام می‌دهد، مسئول است. برای چه می‌نویسد؛ دست به اقدامی زده است و چرا این اقدام، مستلزم دست یازیدن به نگارش بوده است؟ زیرا که سخن گفتن، در حکم عمل کردن است. آری، همین عرضه و حضور نوشته در بیرون است که نشان می‌دهد چه کسی حرفی برای گفتن داشته و نویسنده است و آن کس، چگونه نویسنده‌ای است؛ اما همین امر نیز اهداف گونا‌گونی را در پی دارد؛ گاهی جسمی را روح بخشیدن است و گاهی دلی را روشنایی دادن؛ گاهی نامی را برای خود خواستن است و گاهی نانی را برای خود به دست آوردن؛ گاهی عقلی را رام کردن است و گاهی قلبی را آرام ساختن؛ گاهی کسی را از چشم انداختن است و گاهی کسی را در چشم نشاندن؛ گاهی اندیشه‌ای را نقل کردن است و گاهی اندیشه‌ای را به نقد کشیدن؛ گاهی خبری را به گوش رساندن است و گاهی از گوش بیرون راند و گاهی چیزهایی دیگر را به قلم آوردن. یکی از نویسندگان فرادست می‌گوید: «نویسنده ... باید ببیند که غرض او از نوشتن چیست؛ می‌خواهد رویدادی را گزارش یا تعلیل کند؛ دعوی‌ای را به کرسی بنشاند یا قولی را نقض و رد کند؛ تجربه‌ای عاطفی یا هنری را منتقل سازد؛ هیجانی برانگیزد یا عملی را باعث شود؛ سرگرم سازد یا تعلیم دهد»؟6 با توجه به آن چه گفته شد، می‌توان هدف نهایی و متعالی از نویسندگی را به صورت کوتاه‌تر، عام‌تر و شامل‌تر، چنین دانست: ایجاد ارتباط با خواننده و انتقال فکر و دانشی نو یا احساس و عاطفه و تخیلی تازه به وی. اگر این هدف از سوی نویسنده، با نگارشی نو و بیانی متفاوت که از جوهر ادبی برخوردار است، به خواننده منتقل شود، به گونه‌ای که خواننده تحت تأثیر نویسنده قرار گیرد و از نظر فکری و علمی یا حسی، عاطفی و خیالی، همراه او شود، آن گاه می‌توان گفت که نویسنده به هدف از نویسندگی دست یافته است و به هر مقدار که بر خواننده تأثیر گذارتر باشد به همان مقدار نیز نویسنده‌تر می‌باشد. شایان توجه است که انتقال فکر و دانشی نو یا احساس، عاطفه و تخیلی تازه به خواننده و تأثیرگذاری بر او، اغلب یا از راه ترغیب و انگیزش خواننده به سوی آن و یا از راه اقناع و متقاعد ساختن خواننده در برابر آن و یا هر دو، صورت می‌گیرد. یکی از استادان زبان و ادب فارسی چنین می‌گوید: «اقناع و ترغیب که علت غایی و هدف اصلی در سخنوری و نویسندگی است، براساس ساختن و آراستن استوار است؛ ساختنِ عبارت‌ها یا واحدهایی از کلمات که افکار نویسنده یا گوینده را به روشنی در خود منعکس کند و آراستنِ آن جملات و واحدهای گفتار به هیئتی که در نظر خواننده یا شنونده، خوش آیند و مطلوب جلوه کنند. سرّ موفقیت و راز کامیابی نویسندگان و سخنواران بزرگ، وابسته به سرمایه‌های معنوی و صفاتی است که آنان را در ساختن و آراستنِ آثار ارزنده و بدیع یاری می‌کند و بدین وسیله، توانایی تسخیر دل‌ها و نفوذ در جان‌ها را به ایشان ارزانی می‌دارد». گفتنی است که برای ترغیب خواننده، نویسنده بیشتر به تعریف و توضیح و وصف کردن می‌پردازد و از چیزی خبر می‌دهد و بر احساسات و عواطف و تخیلات خواننده، تأثیر می‌گذارد؛ ولی برای قانع کردن خواننده، نویسنده بیشتر به استدلال می‌پردازد و چیزی را اثبات می‌کند و در عقل و اندیشة خواننده، دگرگونی ایجاد می‌نماید؛ البته نویسنده برای ترغیب یا اقناع خواننده، از راه‌های گوناگون و متنوع علمی، منطقی، ادبی، عاطفی و جز آن استفاده می‌کند تا خواننده را هر چه بهتر و زودتر، به مقصد و مقصود خویش رهنمون سازد و از آن آگاه کند. نتیجه آن که نویسنده با هنر نویسندگی و قدرت ترغیب و اقناعش، یا حقیقتی نو را به خواننده نشان می‌دهد (حقیقت‌نمونی) و یا حقیقتی را که وجود داشته، به دو صورت کیفی یا کمی، برای خواننده گسترش می‌دهد و راه حرکت به سوی آن حقیقت را برای وی هموارتر می‌سازد(حقیقت‌گستری). شایان دقت است که در هر ترغیب و یا اقناعی که از سوی نویسنده صورت می‌پذیرد، باید نوآوری وجود داشته باشد؛ با این تفاوت که در حقیقت‌نمونی، نوجویی و در حقیقت‌گستری، نوگستری بروز می‌دهد. پس در هر دو صورت، نویسندگی در بر دارندة نوعی ابتگار و نوآوری و نواندیشی و از تقلید و تکرار و کهنه‌آموزی، به دور است. مولوی می‌گوید: از محقق تا مقلد فرق‌هاست کاین چو داوود است و آن دیگر صداست منبع گفتار این، سوزی بود وان مقلد، کهنه آموزی بود در پایان ذکر این نکته گفتنی است که برای ایجاد ارتباط با خواننده و جذب وی برای دست‌یابی به اهداف مورد نظر در نویسندگی، باید امور زیر را در نظر گرفت: 1) برای ارائه آن چه در نظر داریم، طرحی ترسیم کنیم. 2) در هنگام استناد، به منابع معتبر و دست اول ارجاع دهیم. 3) نظم و دسته‌بندی منطقی را در چینش مطالب به کار گیریم. 4) خیال‌انگیزی را با خیال‌بافی، اشتباه نگیریم. 5) همواره سرودة سعدی را پیش رو داشته باشیم؛ دلایل قوی باید و معنوی /نه رگ‌های گردن به حجت قوی 6) قوّت تألیف و حسن تعبیر را در هنگام نگارش فراموش نکنیم. 7) بازنگری و بازنگاری نوشته را در رأس نگارش‌های خویش قرار دهیم. 8) عنوانی گویا، کوتاه و زیبا برای نوشتة خود برگزینیم. 9) شروعی جذاب و پایانی به یادماندنی را برای نوشته‌مان منظور کنیم. 10) درست‌نویسی را فدای زیبانویسی و زیبانویسی را فدای درست‌نویسی نکنیم. 11) مخاطب و نیازهای او را خوب بشناسیم؛ تا بتوانیم زودتر به ارتباط با وی دست یابیم. 12) تنوع در بیان را از یاد نبریم.
  24. چگونه بنویسیم؟!

    نویسندگی، ترکیبی از آموزش و تجربه است و تجربه ی علمی سهم مهمی در آن دارد. برای دست یافتن به اینکه «چه باید نوشت؟»، شناخت زمان و نیازها و اولویت ها مؤثر است. حضور در جامعه به این شناخت کمک می کند. برای «چگونه نوشتن» نیز لازم است در سه محور کار جدی صورت گیرد: 1. آموزش؛ 2. تجربه و تمرین؛ 3. مطالعه ی آثار خوب. نکته آموزی از شیوه ی نویسندگان بزرگ و توجه به رموز جاذبه های آثار جذاب، بر توان قلمی ما نیز می افزاید. ساده نویسی نیز گامی است که برای نزدیک تر شدن به مخاطبین باید مورد توجه قرار گیرد. مطالعه ی کتاب های قصه به این موضوع کمک می کند. نوشته های تخصصی و عمومی هر کدام مخاطبینی دارد و در نوشته های عمومی باید به روان نویسی توجه داشت. مهم، کیفیت جذاب عرضه ی معارف دینی برای نسل امروز است که تقویت قلم به این هدف کمک می کند. گفتنی است که در این مقاله، بیشتر به کلیات روش نویسندگی پرداخته ایم و جزئیات بیشتر و تمرین ها و مثال های کاربردی تر را به مقاله ی بعدی می سپاریم. کلید واژگان: آموزش ادبی، تجربه، نقد آثار، تمرین علمی، روان نویسی، مطالعه ی آثار، نگارش، عوامل جاذبه، کتاب های تخصصی و عمومی. چیستیِ نویسندگی در پاسخ به این سؤال که «چگونه می توان نویسنده شد؟» ابتدا باید به ماهیت کار و ابعاد نویسندگی توجه کرد. می توان نویسندگی را ترکیبی از «آموزش» و «تجربه» دانست. بنابراین صِرف آموزش و گذراندن دوره و دیدن کلاس و خواندن متونِ «فن نگارش» کافی نیست. از سوی دیگر نیز تنها تکیه بر نوشتن، بدون شناخت قواعد و رموز و آداب نگارش، راه به جایی نمی برد و انسان را نویسنده نمی سازد. اگر 20 درصد نویسندگی به آموزش فنون و یادگیری مهارت های قلمی باشد، 80 درصد آن به تمرین، ممارست و کارورزی و در یک کلمه «تجربه ی علمی» است. دلیل اینکه بسیاری از افرادی که در دوره های آموزشی شرکت می کنند «نویسنده» نمی شوند، آن است که در مرحله ی عمل و تمرین و کار مستمر، جدیت نمی کنند و تئوری ها و قواعد آموخته را در عمل مستمر به کار نمی بندند. البته ذوق و استعداد ذاتی فرد نیز سهم عمده ای دارد، لیکن آنچه همان استعداد را به مرحله ی فعلیت و ظهور می رساند، همان تمرین هاست. ناگفته نماند که نویسندگی مقوله ای مشَکِک است. به فردی که نامه ای می نویسد و به کسی که شیواترین آثار ماندگار را پدید می آورد نویسنده می گویند؛ اما این کجا و آن کجا؟ پس باید با «آموختن فن» و «تمرین عملی»، استعدادها را به فعلیت رساند و آثار اثرگذار و متین و درست پدید آورد. این جاست که شناخت عرصه های شکلی و محتوایی و قابلیت های واژه ها و تعابیر و قالب های کلامیِ اثرگذار، اولویت پیدا می کند و در کار نویسندگی، سرکشیدن به آن قلمروهای مغفول را لازم و مفید می سازد. چه بنویسیم؟ سؤال دیگری که برای علاقه مندان به نگارش، آن هم پس از آشنایی با رموز قلم و تجربه اندوزی و راه افتادن در این مسیر، پیش می آید، آن است که «چه بنویسیم؟»، یعنی یافتن سوژه و موضوع. در یک مرحله «یافتن موضوع» مهم است، در مرحله ی دیگر توجه به «اولویت های نگارشی». آنچه به انسان در این زمینه مدد می رساند، شناخت او از جهان پیرامون خود، کمبودهای موجود و نیازهای جامعه است. هر چه این معرفت، دقیق تر و گسترده تر باشد، نویسنده بهتر می تواند تشخیص دهد که چه باید بنویسد و کدام موضوع را در اولویت قرار دهد. بسیارند کسانی که وقت بسیاری صرف نوشتن موضوعی می کنند که مخاطب چندانی ندارد، یا کمبودی را پُر نمی کند، یا مسائل، دست چندم و غیر ضروری یا غیر سودمند است. «زمان شناسی»، «نیازشناسی»، «مخاطب شناسی»، «موضوع شناسی»، «به روز بودن اطلاعات» و... سبب می شود در انتخاب اینکه «چه باید نوشت؟» به بیراهه نرویم. حضور در متن جامعه و انس و تماس با قشرهای مختلف، به ویژه آنان که اهل مطالعه و کتاب خوانی اند، هم صحبت شدن با جوانان، قرار گرفتن در جریان پرسش های ذهنی نسل امروز، سرزدن به محتوای نشریات، کتاب ها، روزنامه ها و تولیدات ناشران، این شناخت را تقویت می کند. چگونه بنویسیم؟ به موضوع آموزش و تجربه اشاره شد. مطالعه را نیز بر آن می افزاییم. نتیجه آنکه برای مهارت یافتن در مقوله ی قلم، تلاش در سه عرصه، بایسته و سودمند است: 1. آموزش: باید پذیرفت که نویسندگی یک «فن» و «هنر» است و به همین سبب، به شکل آموزشی یا تجربی باید آن را آموخت. همان طور که شنا، خیاطی، گل سازی، آشپزی، بازیگری فیلم و تئاتر، نقاشی و خوشنویسی «هنر» است و نیاز به آموزش دارد؛ نویسندگی هم هنری است که نیازمند تعلیم و تعلم است. به همین دلیل از دیرباز، کتاب هایی درباره ی «فن نگارش» نوشته شده که برخی از آنها متن آموزشی شده اند. مهارت یافتن در عرصه ی قلم، به وقت گذاشتن و حوصله داشتن برای آموختن نیاز دارد و تا بخشی از عمر خود را صرف نکنیم، مهارت و فنی نمی آموزیم. اگر مجال، فرصت یا شرایط مناسب برای ما فراهم نیست که در دوره های آموزشی شرکت کنیم، می توان چند نفر هم فکر و همراه و هم ذوق یافت و متنی از این همه کتاب ها را برگزید و فصل به فصل با آن پیش رفت، مباحثه کرد، تمرین هایش را انجام داد و به رهنمودهایش عمل کرد. این، ساده ترین و عملی ترین و کم هزینه ترین شیوه ی پرداختن به مقوله ی آموزش است. البته که کافی و وافی نیست. ولی بهتر از هیچ است. 2. تجربه و تمرین: گذراندن مرحله ی تمرین و طرح کاد و کار کارگاهی، آموخته ها را در ذهن راسخ تر می سازد و استعدادهای نهفته را به کار می اندازد. تکرار و ممارست، در اینجا هم مانند عرصه های دیگر، عامل رشد و پیشرفت است؛ مثل وزنه برداری و ورزش، مثل معلمی و مربی گری و رانندگی. این که «کار نیکو کردن از پر کردن است»، یک حقیقت است. برای نویسنده شدن هم باید بسیار نوشت، به حدی که اصل نوشتن برای فرد آسان شود و خوب نوشتن «ملکه»ی او گردد. متأسفانه بسیاری از کارآموزان دراین زمینه، بی حوصلگی و کم صبری از خود نشان می دهند و حال و حوصله ی تمرین ندارند، مانند دانش آموزانی که پیوسته از انجام دادن تکالیف درسی شانه خالی می کنند، نتیجه ی آن، رکود علمی و ناکامی در تحصیل است. رشد قلمی حالت تدریجی دارد. به مرور زمان، پختگی و قوّت برای یک نویسنده به دست می آید و پیوسته باید آزمون و خطا کرد، مقاله نوشت، تمرین کرد، نقد شنید، نقاط ضعف را شناخت و با رفع آنها به بالندگی رسید. در این تمرین و تجربه، مسأله ی «حک و اصلاح» نقش مهمی دارد. بعضی ها به زحمت حاضرند در نوشته ی خود دست ببرند و آن را اصلاح، عوض یا حذف کنند. روشن است که چنین برخوردی مانع رشد می شود. در تمرین باید بنا را بر این گذاشت که هر نوشته نسبت به اثر قبلی، کامل تر، کم خطاتر و بی عیب تر شود. آنچه این نکته را روشن می کند، «نقد» دیگران است و نباید از نقد هراسید. در مرحله ی تمرین، مشکل بعضی سوژه یابی است و اینکه تمرین قلمی را درباره ی چه موضوعی انجام دهند؟ مهم آن است که موضوعی را در نظر بگیرید و مکنونات قلبی و ذهنیات و اطلاعات و توضیحات خود را درباره ی آن روی کاغذ آورید. این ساده ترین صورت تمرین قلمی است. با این نگاه، می بینید که اطراف شما پر از سوژه است. وضع خانه، رفتار فلان شخص، فلان برنامه ی رادیو و تلویزیون، وضعیت جلسه ی درس، آنچه در تاکسی و اتوبوس و نانوایی و خیابان می گذرد و اتفاق می افتد، جوّ محیط های ورزشی، بیمارستان ها، باغچه ی خانه، گریه های فرزند، کنکور و امتحان، شهریه و تعطیلات، مباحثه و دوستان، قطع برق و گرمی و سردی هوا، مهمانی و جشن عروسی یا مجلس ترحیم و عزا، ملاقات هایی که دارید، حرف هایی که می شنوید، وضعیت اتاق محل کارتان، کسانی که به آنان علاقه مندید، کتاب هایی که خوانده اید و.... صدها مسأله در اطراف شما وجود دارد که می توانید آنها را موضوع نوشتن خود قرار دهید، توصیف، تشریح و نقد کنید و این بهانه ای باشد برای تمرین به روی کاغذ آوردن آنچه در فکر و دل شماست. طبعا ابزار کار شما«کلمه» و «کلام» است و قوّت شما در به کارگیری صحیح و شیوا و زیبای قلم آشکار می شود. پس بنویسید و بنویسید و بنویسید بی آنکه به فکر چاپ شدن آن باشید، تا آنکه به حدی از قوّت قلمی برسید که از شما درخواست نوشتن کنند و آثارتان جای خود را در میان خوانندگان باز نماید. بی شک اگر از هر نویسنده ی موفقی بپرسید که چگونه به آن توفیق دست یافته، یکی از رموز آن را پرکاری در تمرین و ممارست های فراوان خواهد شمرد. پس از این تجربه هم بهره بگیریم. 3. مطالعه ی آثار خوب: همان طور که شنیدن مداحی های خوب و دیدن نقاشی های زیبا و تماشای فیلم های قوی و بازدید از آثار برجسته ی معماری، برای آموزندگان مداحی و نقاشی و فیلم سازی و معماری مؤثر و مفید است، برای «اهل قلم» نیز خواندن آثار قوی، رمان های مشهور و برجسته، کتاب های معیار و آشنایی با آثار قلمی نویسندگان موفق، الزامی است. این را باید یکی از کارهای اصلی قرار داد. البته باید به محتواهای مسموم و ناسالم برخی نوشته ها توجه داشت و مسموم نشد، اما در این مرحله، توجه به تکنیک کار و شیوه های جاذبه آفرین و نکات و نقاط قوّت آثار، مهم است. مگر می توان نویسنده ای قوی شد، و نوشته های بزرگان قلم و ادب را نخواند و از آنها خبر نداشت؟ خواندن کتاب های خوب و قوی و زیبا، گاهی به انسان ایده می دهد، یا شخص را بر سر شوق می آورد و ذوق او را تحریک می کند، گاهی هم به صورت ناخودآگاه، تأثیرات دراز مدت خود را برخواننده می گذارد و حتی کسانی را که در این وادی هم نیستند، به سمت و سوی نویسنده شدن می کشاند. پس برای اینکه حس و شور نویسندگی در ما ایجاد شود، باید از مطالعه ی نوشته های شیوا و جذاب بهره بگیریم و از اختصاص اوقاتی برای این کار، به خصوص در دوران فراغت و تعطیلی درس ها، غفلت نورزیم. ساده نویسی و روان نویسی هر چند شیوانویسی و تکیه بر ظرافت های قلمی و آفرینش های ادبی، بر جاذبه ی قلم می افزاید و آن گونه نوشته ها، خوانندگان خاص خود را دارند، اما یکی از «عقبه»هایی که باید از آن گذشت، «دشوارنویسی» است. باید بپذیریم که «روان نویسی» یک هنر است، همان گونه که آسان و روان حرف زدن یک مهارت به شمار می رود. اگر ثقل و سنگینی قلم، سبب گریختن و فاصله گرفتن خوانندگان از تألیفات و مقالات شود، خسارت است، خسارتی که به از دست دادن مخاطبین منجر می شود. برای ساده نویسی هم تمرین لازم است. خواندن کتاب های قصّه یا توجّه به ادبیات کودکان و نوجوانان به این مسأله کمک می کند. انس بیشتر با مردم و همزبانی با عموم نیز، باعث دست یافتن به قلم و بیانی روان می شود. می توان متون کهن را به صورت ساده و روان بازنویسی کرد، تا تمرینی برای این کار باشد. نوشته های تخصصی و عمومی نوشته هایی که برای فرهیختگان جامعه و اهل تحقیق نوشته می شود و «تخصصی» نام دارد، باید کاملاً روی اصول و موازین علمی باشد واز اتقان لازم در محتوا، تعابیر، ارجاعات و استدلال ها برخوردار باشد. اما آنچه برای عموم نوشته می شود، مثلاً کتاب «سیاحت غرب» آقا نجفی قوچانی، باید زبان رایج روز را داشته باشد که قابل ارتباط و تفاهم با معاصرین است. اگر به آثار عمومی دانشمندانی همچون علامه ی مجلسی، مرحوم نراقی، محدثّ قمی و... از زاویه ی تناسب با شرایط عصر بنگریم، خواهیم دید که کتب آنان به تناسب زمان، از روان ترین، پخته ترین و شیواترین نثرهای رایج روزگار خود بوده اند. مقالاتی که در نشریات و مجلات عمومی در این روزگار نوشته می شود، با مقالات نشریات علمی باید متفاوت باشد. سبکی که در صدا و سیما (که یک رسانه ی همگانی است) در نوشته ها و گفتارها مورد استفاده قرار می گیرد، باید هر چه راحت تر با عموم مخاطبین رابطه برقرار می کند. اگر نسل امروز، نوشته های روان را می پسندند و می پذیرند، عرضه ی معارف دینی برای عموم باید متناسب با این خواست و اقبال عامه باشد. اینکه در حدیث حضرت رضا (ع) می خوانیم «فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لا تّبعونا»، امروز چگونه قابل تحقق است؟ چه شیوه ای باید به کار گرفت که معارف اهل بیت، به زبانی همه فهم و در سطحی گسترده و شیوه ای جذاب و اثر گذار، در میان قشرهای وسیع راه یابد؟ روان نویسی یکی از شیوه های آن است، بهره گیری از آرایه های ادبی و نگارش «نثر ادبی» و استفاده از قالب های هنری که تأثیری ماندگارتر و گسترده تر دارد، شیوه ی دیگری است. همان گونه که «ویترین آرایی» در عرضه ی کالاهای مختلف و فروش اجناس، برای یک فروشنده نقشی تعیین کننده دارد، کیفیت کننده دارد، کیفیت ارایه و عرضه ی معارف فکری اسلام نیز، نیازمند ویترین آرایی است، یعنی بهره گیری از قالب های نو و مؤثر. دریغ است که ذخایر و نفایس دینی در گنجینه های کتب تاریخ و حدیث و تفسیر بماند و به علت به روز نبودن و عدم عرضه ی شیوا، مهجور و متروک بماند. کتاب «فیلسوف نماها» از آیة اللّه مکارم، «مناظره ی دکتر و پیر» از شهید هاشمی نژاد، «داستان راستان» از شهید مطهری، از نمونه های موفقی به شمار می رود که با بهره گیری از قلم شیوا و روان و امروزی، معارفی از دین به نسل کتاب خوان امروز عرضه می کنند. چند کتاب در زمینه ی کتاب هایی که مطالعه ی آنها چه از نظر آشنایی با قواعد نگارش، چه از نظر متنی شیوا و جذاب و قابل توجه است، به چند اثر به عنوان نمونه اشاره می شود: الف) قواعد 1. برسمند سخن، نادر وزین پور. 2. راهنمای نگارش و ویرایش، محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح. 3. روش نویسندگان بزرگ معاصر، حسین رزمجو. 4. شیوه ی نویسندگی و نگارش، احمد احمدی بیرجندی. 5 . بر بال قلم، سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا). ب) آثار شیوا 1. جهش ها، محمدرضا حکیمی. 2. مرثیه ای که ناسروده ماند، پرویز خرسند. 3. روایت انقلاب، از نگارنده. 4. سخنان علی (ع)، جواد فاضل. 5 . کشتی پهلو گرفته، سید مهدی شجاعی.
  25. ترانه علیدوستی سال 1362 در تهران متولد شد. اولین حضور ترانه علیدوستی در سینما سال 80 و با بازی در فیلم سینمایی " من ترانه 15 سال دارم " بود. زمینه فعالیت: بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر و مترجم تولد ترانه علیدوستی: ۲۲ دی ۱۳۶۲ محل تولد ترانه علیدوستی: تهران، ایران همسر ترانه علیدوستی: علی منصور فرزند ترانه علیدوستی: حنا مدرک تحصیلی: دیپلم در رشته کامپیوتر بیوگرافی ترانه علیدوستی: ترانه علیدوستی متولد 1362 و دارای مدرک بازیگری دیپلم عکاسی، دوره بازیگری را در کلاسهای آزاد بازیگری زیر نظر حسین محجوب، امین تارخ، آتیلا پسیانی و مهدی فتحی گذرانده است. پدر ترانه علیدوستی، حمید علیدوستی بازیکن سابق تیم ملی فوتبال ایران و از مربیان کنونی فوتبال ایران است. برادرش در چهارشنبه‌سوری سال ۱۳۸۳ فوت کرد. این اتفاق دقیقاً در همان روزهایی اتفاق افتاد که علیدوستی مشغول بازی در فیلم چهارشنبه سوری بود، فیلمی که در آن با درخشش در نقشی متفاوت توانست جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر توانا تثبیت کند. مادر ترانه علیدوستی سنگ تراش و مجسمه ساز است. ترانه علیدوستی در کودکی به بازیگری علاقه نداشت. اما به سینما رفتن علاقه مند بود و فیلم زیاد می دید. ترانه علیدوستی در دوران کودکی هم بازیگر خاصی علاقه نداشت اما بعدها به بازی پرویز پرستویی، عزت الله انتظامی و آتیلا پسیانی علاقه مند شد. ترانه علیدوستی در حال حاضر از بازیگران هم نسل خود بازی باران کوثری و گلشیفته فراهانی را خیلی دوست دارد. پدر ترانه علیدوستی به سینما خیلی علاقه مند است و خیلی فیلم میبیند. یکی از فیلمهایی که ترانه دیده و به خوبی یادش مانده، فیلم " سینما پارادیزو " است. پدر ترانه علیدوستی آرشیو تاریخ سینما را دارد. مخصوصا فیلمهای " برگمان، فلینی و کیشلوفسکی " . اولین حضور ترانه علیدوستی در سینما سال 80 و با بازی در فیلم سینمایی " من ترانه 15 سال دارم " بود. حبیب رضایی برای انتخاب این نقش از بیش از 600 نفر تست گرفت و از بین همه آنها، ترانه پذیرفته شد. به خاطر بازی در این فیلم سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن را از آن خود کرد. وقتی پدرش فیلم " من ترانه 15 سال دارم " را دید، گریه کرد. ترانه علیدوستی با آنکه موقع بازی در فیلم من ترانه 15 سال دارم، نه ازدواج کرده بوده و نه مادر شده بوده، آن قدر نقش خود را خوب ایفا کرد که همه تحسینش کردند. ترانه علیدوستی در کنار بازیگری دوست دارد فیلمنامه نویسی را هم تجربه کند. به بازی کنار " رابرت دنیرو " علاقه مند است. در اوقات فراغت، گه گاهی نقاشی می کند. اما مطالعه را هیچ گاه از یاد نمی برد و کتابخانه خوبی دارد. سبک نقاشی ترانه علیدوستی سیاه قلم است که آن را به صورت تجربی فرا گرفته است. به آرام حرکت کردن و درست گام برداشتن اعتقاد دارد. ترانه علیدوستی دختر مسئولیت پذیری است. دوستان معدودی دارد. معمولا وقتی اتفاق خیلی بزرگ و خوشحال کننده ای برایش اتفاق می افتد نمی تواند به سرعت واکنش نشان دهد. قبل از اینکه بازیگر شود فکر می کرد خواننده اپرا شود. دو سال هم در هنرستان موسیقی درس خواند و با پگاه آهنگرانی همکلاس بود. کلارینت، ساز تخصصی اش بود و به عنوان ساز دوم پیانو می زد. در دوران مدرسه بچه درس خوان و زرنگی بود . همیشه به دنبال پویا نمایی و تحرک است. ترانه علیدوستی در تمام فیلمهایی که بازی کرده به نوعی از سن حقیقی خود جلوتر بوده است. ترانه علیدوستی در فیلم های کنعان و شهر زیبا حضوری درخشان داشته است. لذتی که از بازی اش می برد را دوست دارد. احساساتی است و ترجیح می دهد کاری را که انجام میدهد با احساساتش در ارتباط باشد. یکی از دلمشغولی هایش داستان نویسی است و چند تا از قصه هایش در نشریات چاپ شده است. بسیار اهل ریسک کردن است. ترانه علیدوستی در فضای تئاتر هم فعالیت می کند. کلا بازیگر گزیده کاری است و فیلمنامه برایش از اهمیت زیادی برخوردار است. در خانه عادت دارد مدام تلویزیون را روشن نگاه دارد. معتقد است تطح برنامه های تلوزیون خیلی پائین است. معصومیت خاصی در چهره اش موج می زند. حرفش را در نهایت ادب و احترام بازگو می کند. می گوید: سعی می کنم فروتنی بی جا نکنم تا خدای نکرده به ورطه ریاکاری نیفتیم. نمایش خانگی: ترانه علیدوستی در سریال شهرزاد ساخته حسن فتحی اولین سریال خود را تجربه کرد این سریال در 22 مهر 1394 به شبکه نمایش خانگی آمد وی در این سریال نقش شهرزاد را ایفا می کند. شهرزاد دانشجوی رشته پزشکی است که در سال 1332 با کودتای 28 مرداد زندگی اش دچار تغییر و تحول می شود و ترانه عليدوستي جزو كساني است كه با تلويزيون قهر كرده و اين سريال بدون وجود عليدوستي مشهور نمي شد بازی ترانه علیدوستی در تلویزیون: ترانه علیدوستی که تا کنون در هیچ نوع سریال تلویزیونی حضور نداشته درباره حضور نیافتن خود در سریال‌های صدا و سیما اینگونه سخن گفت: من در تلویزیون بازی نمی‌کنم. ۱۲ سال هم هست که بازی نمی‌کنم. چون معتقدم یک خیانت فرهنگی است. قبلاً هم گفته‌ام. انتخاب کرده‌ام. حتی سریال‌های سطح بالاتر ما نهایتاً دستخوش یک جهت گیری بی‌موردی در پخش می‌شوند. من کسانی را که در تلویزیون کار می‌کنند قضاوت نمی‌کنم ولی مردم حق دارند قضاوت کنند. ما در این جایگاه قرار داریم که قضاوت شویم. دوبله و صداپیشگی ترانه علیدوستی: ترانه علیدوستی در انیمیشن جمشید و خورشید صداپیشه نقش «خورشید» بود. تئاتر ترانه علیدوستی: فنز (طرفداران)- کارگردان محمد رحمانیان مانفیست چو - کارگردان محمد رحمانیان روز حسین - کارگردان محمد رحمانیان (انجام نشد) نویسندگی ترانه علیدوستی: علاوه بر سابقه اش در بازیگری، ترانه علیدوستی برای نویسندگی در وبگاه شخصی اش نیز شناخته شده است. علاوه بر این، داستان‌های کوتاه و نقدهای مختلف ترانه علیدوستی به صورت گسترده در مجله‌ها و روزنامه‌هایی منتشر شده است. در سال ۲۰۱۰ در پی انتشار مطلبی از ترانه علیدوستی در وبلاگش در حمایت از اصغر فرهادی که در دفاع از هنرمندان دگراندیش مطلبی منتشر کرده بود، وبلاگ این بازیگر سینما و تئاتر به دستور کمیته دولتی فیلترینگ، حذف شد و بدین ترتیب آرشیو این وبلاگ نیز از روی سایت بلاگفا حذف شده است. به هر حال وبگاه جدید او همچنان فعال است. ترجمه های ترانه علیدوستی: ترانه علیدوستی با ترجمه داستان رؤیای مادرم اثر «آلیس مونرو» در نوزدهمین دوره کتاب فصل، در گروه ادبیات شایسته تقدیر شناخته شد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×