رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'زهره'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • انجمن رمانخونه در یک نگاه
    • میزکار
  • بخش ادبی
    • داستان و حکایات کوتاه
    • مطالب و متون
    • متفرقه ادبی
  • بخش ویژه
    • ویژه های رمانخونه
    • مسابقات انجمن
  • بخش عمومی
    • الفبای زندگی
    • آشپزی
    • ورزشی
    • متفرقه عمومی
    • موبایل و تبلت
    • کامپیوتر و لپ تاپ
  • بخش هنری
    • سینما ، تلویزیون و تئاتر
    • موسیقی
    • بیوگرافی و زندگینامه
    • دانلود
    • متفرقه هنری
  • بخش تصاویر
    • گالری عکس شخصیتها
    • گالری عکس شهرها و آثار باستانی
    • گالری عکس های متفرقه
  • بخش خبری
    • جدیدترین اخبار
  • سرگرمی مسابقات ویژه متفرقه
  • نویسندگان موضوع ها

دسته ها

  • Articles

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد

دسته ها


جنسیت


محل زندگی


متولد روز


متولد ماه


متولد سال


حالت اصلی من


حالت فرعی من

4 نتیجه پیدا شد

  1. نگارش 1.0.0

    55 دریافت

    نام داستان کوتاه: مرد رفتن نبود نام نویسنده: زهره جهانبخشی ژانر: عاشقانه و درام تعداد صفحات: 8 خلاصه داستان: داستان راجع به دختریه که فکر می کنه عشقش در دو قدمی خوشبختی رهاش می کنه اما... قسمتی از داستان: پشت تیر برق قایم شده بود. چونه‌اش از بغض می‌لرزید. بی‌رمق و دلگیر بود. به آن شخص خیره شده بود کسی که مدت‌ها می‌شناختش کسی که دلش را به او سپرده بود. اما... به اون دختری که جای من رو گرفته بودم با غم نگاه می‌کردم. مگه چه فرقی بین من و اون دختر بود که آبان انتخابش کرد و می‌خواد باهاش ازدواج کنه. یاد حرفاش افتادم که همیشه زیبایی من رو ستایش می‌کرد همیشه می‌گفت کسی مثل تو دل من رو این‌طوری نلرزونده. به تموم حرفاش شک کردم. هیچ کدومش رو واقعی نمی‌دونم. اگه من رو دوست داشت به این راحتی من رو رها نمی‌کرد و بره سراغ انتخاب بعدی. به عشقی که به من داشت شک دارم. به حلقه کذایی که توی مشت گره شده‌ام بود فکر می‌کردم. به قول و قرار‌های آبان فکر می‌کردم. همه‌ش یه خواب بود یه خواب کوتاه و قشنگ که تعبیرش حسرتی ناگفتنی برایم داشت. یه آن از زمان آبان من رو دید و متوجه حضورم شد با دستش دختره رو به داخل خونه هدایت کرد به خونه مامانش، همون زن کینه‌ای که هیچ وقت نخواست خوبی‌های منو ببینه و اصلا از من خوشش نیومد... *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  2. دانلود رمان پیچ و خم عشق از زهره جهانبخشی

    نگارش 1.0.0

    127 دریافت

    نام رمان: پیچ و خم عشق نام نویسنده: زهره جهانبخشی ژانر: عاشقانه و اجتماعی تعداد صفحات: 178 خلاصه داستان: عشق اجباری یا عشق از دست رفته مسأله این است. در پیچ و خم عشق باید چه کرد؟ دختری که مسیر عشقش عجیب بود. نرسیدن برایش راحت تربود تا رسیدن. داستان راجع به عشق‌هایی‌ست که به دنبال همدیگر هستند؛ اما همدیگر را به دست نمی آورند... قصه ما داستان نازگل و دوست داشتنش است، دختر قصه مابه آرزویش می‌رسد یانه؟ با نازگل همراه باشید؛ خواندنش خالی از لطف نیست. قسمتی از داستان: همه خوشحال بودند من از همه خوشحال تر. احساس خوبی بود؛ انگار خوشبخت ترین آدم دنیا بودم امشب قرار بود سهیل به خواستگاریم بیاد ضربان قلبم از آوردن اسمش بالا رفت. امروز با گوشیم مشغول پیامک بازی با دوستام بودم برای همشون جالب بود که دارم ازدواج میکنم هیچکی باورش نمیشد که من ازدواج کنم از بس سخت پسند بودم. گوشیم داشت خاموش میشد بلند شدم گوشیم رو زدم به شارژ از پنجره به منظره بیرون خیره شده بودم پاییز داشت از راه میرسید به قول تینا فصل عاشقانه‌ایه لبخندی به گوشه لبانم نشست نشستم روبروی ایینه اتاقم. از دبیرستان تا همین الان شب و روزم سهیل بود، دوران دبیرستان به اتمام رسید وارد دانشگاه شدم هیچ کس رو جز سهیل نمی‌دیدم. بهنام بهم علاقه مندبود درطول این هشت ترم که گذشت هرترم ازم خواستگاری میکرد هر چقدر واسطه فرستاد اما من جوابم یک کلمه بود؛ نه! بنده خدا وقتی اخرین بار همدیگه رودیدیم غم دنیاتوی چشماش بود دلم براش میسوخت اون روز بهم گفت امیدواره درآینده همدیگرو ببینیم از این که این همه حواس و عشقش رونثارمن میکرد دلم براش سوخت یکی از دوستام به شوخی گفت واقعا بی لیاقتی پسربه این خوش تیپی و خوبی رو رد میکنی. از لحاظ موقعیت مالی که خوبم هست. چه کنم دلم پیش سهیل بود احساس بدی پیدا میکردم هرکی به خواستگاریم می اومد چون حس دورشدن وجدایی از سهیل بهم دست میداد دیگه خانوادم ازدستم کلافه شده بودندهمه خواستگارهام رورد میکردم توی مهمونی و دانشگاه و... *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  3. نویسنده:زهره اکبری جمارانی ژانر:عاشقانه-طنز-اجتماعی-معمایی خلاصه:نازلی یه دختر شیطون ک توی ی خانواده اصیل زندگی میکنه ،وقتی 18 سالش میشه تصمیم میگیره برای همیشه بیاد ایرانو اونجا زندگی کنه ک ی سری اتفاقای عجیب و قشنگ میافته براش و... http://romankhone.ir/forums/topic/10053-رمان-نازلی-زهره-جمارانی-کاربر-رمانخونه/
  4. ?مصاحبه کننده 1?: سلام عرض میکنم خدمت بانو زهره فصل بهار خیلی خوش اومدین. Zohre: سلام به دوستان عزیز. ممنونم از دعوتتون? ?مصاحبه کننده 1?: ?میشه خودتون رو معرفی کنید؟ Zohre: زهره فصل بهار هستم 27 سالمه و چهار رمان چاپ شده و یکی در دست چاپ دارم ?مصاحبه کننده 1?: ?اسم رماناتون رو میگید؟و چه ژانر ‌رمانی مینویسید؟ Zohre: جای خالی دستانت. یک دل سیر نگاه. پروانه ای در پیله. وتن عاریه و آخرین کارم که در حال ویرایشش هستم دار ارمه اوایل که شروع به نوشتن کرده بودم بیشتر عاشقانه مینوشتم اما حالا سعی میکنم تم اجتماعی داشته باشم ?مصاحبه کننده 1?: ?برای نوشتن رماناتون از چی الهام میگرید؟ Zohre: خیلی به موضوعات جامعه و اطرافم دقیق میشم. مثلا پروانه ای در پیله مربوط به زندگی افراد ترنس هست ?مصاحبه کننده 1?: ?موافق کدوم هستید پایان خوش یا تلخ؟ و نظرتون راجب پایان باز گذاشتن رمان ها؟ Zohre: معتقدم هر کاری باید پایانش رو خودش پیدا کنه. البته مخاطبین بیشتر پایان خوش رو میپسندن اما نمیشه همه رمانها رو به زور خوش تموم کرد شخصیتها باید راه خودشونو پیدا کنن اما در مورد پایان باز . به نظرم نباید شخصیتها رها و سرگردون توی داستان بمونن باید براشون یه عاقبتی متصور بود ?مصاحبه کننده 1?: ?از چه سنی شروع به نوشتن کردید؟ Zohre: اولین رمانم رو که چاپ هم نکردم تقریبا سال 80 نوشتم. کاملا عاشقانه بود به اسم صبر و شک اون موقع 12 ساله بودم حدودا ?مصاحبه کننده 1?: ?در حال حاضر رمانی مد نظرتون هست که قصد نوشنتشو داشته باشید؟ غیر از رمان آخر که در حال ویرایش هستین Zohre: موضوعات زیادی هستن ولی الان چون در حال ویرایشم ذهنم آزاد نیست برای پردازش کار جدید، باید موضوع پخته بشه تا شروع کنم ?مصاحبه کننده 1?: ?و در مورد رمان اخرتون میشه توضیح بدین Zohre: بله حتما. دار ترمه ماجرای زندگی دختریه که باعث قتل پدرش شده و زندانیه و وارد روابطی با وکیل تسخیریش میشه ?مصاحبه کننده 1?: ?خیلی ممنون از پاسخگوییتون ادامه مصاحبه با همکارم غزل عزیز Zohre: ممنون از شما? ?مصاحبه کننده 2?: خب امیدوارم که تا اینجا خسته نشده باشید ?✋ ?چه چیزی در روند یک نوشته چه کوتاه و چه بلند در همذات پنداری بهتر موثره؟ Zohre: فکر میکنم نگارش بی طرفانه. مثلا برای نگارش پروانه ای در پیله کاملا سعی میکردم بدون ذهنیت بد جامعه نسبت به افراد ترنس خودم رو جاشون بذارم و بنویسم ?مصاحبه کننده 2?: ?هنگام قفل شدن ذهن در روند نوشتن چه راهکاری توصیه می کنید ؟ Zohre: شخصا کار رو یکی دو روزی متوقف میکنم. خودم رو مجبور به نوشتن نمیکنم. سعی میکنم بیشتر بخونم تا قلمم از حالت فلجی در بیاد? ?مصاحبه کننده 2?: ?فضا سازی مناسب شامل چه ویژگی هایی می تونه باشه؟ Zohre: فکر میکنم نه اونقدری باید وارد جزییات شد که ذهن مخاطب از اصل داستان منحرف بشه نه طوری باشه که مخاطب نتونه هیچ چیزی رو تصور کنه توی ذهنش ?مصاحبه کننده 2?: ?برای شخصیت پردازی مناسب چه روشی رو توصیه می کنید ؟ Zohre: فکر میکنم قبل از تحقیق کامل در مورد خصوصیات . شغل و یا هر ویژگی دیگه در مورد کاراکتر ها نباید وارد داستانشون کرد. نباید اغراق کرد که دور از ذهن باشن تا جای ممکن باید تزدیک به ذهن باشن. نباید فکر کرد شخصیتها از مریخ اومدن کاملا ملموس باید باشه ?مصاحبه کننده 2?: ?با چه نثری بیشتر موافق هستید؟ نثر محاوره؟ نثر ادبی؟ نثر تلفیقی (ادبی+محاوره) Zohre: ببخشید سریع تایپ میکنم اشکال تایپی دارم. در واقع با هر سه موافقم. نسبت به هر داستانی اینا میتونن متفاوت باشن اما خودم محاوره رو ترجیح میدم و راحت تر باهاش ارتباط برقرار میکنم ?مصاحبه کننده 2?: ?به نظرتون روایت از زبان دانای کل تاثیر گذار تره یا اول شخص ؟ نظرتون درباره ی روایت داستان از طریق چند کارکتر چیه ؟ خواهش می کنم ایرادی نداره? Zohre: خودم هر سه رو کار کردم. به نظرم وقتی که دانای کل مینویسی گاهی نمیشه زیاد گره ایجاد کرد و انگار لو میره نمیشه معما گونه پیش رفت ولی در مورد اول شخص یه چیزایی در مورد شخصیتها پنهان میمونه که به تدریج روشن میشه جالبتره. از طریق چند کاراکتر هم جذابیت خاص خودش رو داره گره گشایی به تدریج صورت میگیره ?مصاحبه کننده 2?: ?از اونجایی که انجمن رمانخونه همکار نشر برکه خورشیده اگر رمانی داشته باشید حاضرید یک سوم اون رو در انجمن ما شِیر کنید؟? Zohre: من با برکه همکاری داشته م. تا جایی که میدونم این موضوع از طرف ناشر محدود میشه و دست من نیست چون امتیاز رو واگذار میکنیم ? ?مصاحبه کننده 2?: ?اگر زندگی زهره یه رمان بود اسمش رو چی می گذاشتید ؟ Zohre: چه سوال سختی. واقعیتش اینه که زندگی زهره چیز جذابی واسه رمان شدن نداره ? ولی احتمالا دنبال یه اسم خاص میگشتم. واقعا نمیدونم ?مصاحبه کننده 2?: ?بخشی که همه بی صبرانه منتظرش بودن ? چالش و فان? Zohre: من همیشه واسه پیدا کردن اسم درگیرم ?خدا بخیر بگذرونه ?مصاحبه کننده 2?: خب من یه سری خواسته و سوال که جنبه فان دارن مطرح می کنم شما هر کدوم رو در توانتون بود انجام بدید اما هی نگید بعدی بعدی ??? Zohre: چشم ایشالا سخت نیس ?مصاحبه کننده 2?: خب اولینش : برید تو پی وی خودتون و اقای احمد خان یه اسکرین شات لطف کنید? اس ام اسم قبوله Zohre: به جان خودم همسرم تلگرام نداره کلا مخالف تکنولوژیه ?مصاحبه کننده 2?: اونم نیست ؟ مثلا گوجه و تخم مرغ بگیر سر رات من حال ندارم شام بپزم ? Zohre: الان صبر کن ?ابرو نمیذاریا. غزل بیخیال بعدی فدات شم. قول میدم دیگه نگم بعدی ? ?مصاحبه کننده 2?: جای خالی را پر کنید: همسر....است مادرم....است رمانخونه....است هما پور اصفهانی ....است عمه ....است ازدواج....است باشه بابا نخواستیم ?? Zohre: همسر من بی نظیره. مادر چراغ خونه. رمانخونه کلی دوسش دارم هما پوراصفهانی به نظر دختر خوبیه برخورد نزدیک نداشتم. عمه دو تا دارم ? ازدواج اگه با اهلش باشه عالیه ?مصاحبه کننده 2?: همین الان از ویو رو به روتون یه عکس بدید ? خوشبخت باشید ?? Zohre: عزیزززم?? ویو مناسبی نیس وسط خونه تکونی مامانم همه چی وسطه? ?مصاحبه کننده 2?: ای جان ? Zohre: والا? ?مصاحبه کننده 2?: نویسنده مورد علاقتون کیه ؟ Zohre: خانم حمزه لو ?مصاحبه کننده 2?: شما عاشقانه ازدواج کردید یا سنتی ؟ Zohre: کاملا عاشقانه ?مصاحبه کننده 2?: نظرتون راجع به عشق بعد از ازدواج چیه ؟ اصلا راسته که می گن به وجود میاد ؟ بعد اگه به وجود نیاد؟ Zohre: همسر من از اساتیدم بودن ?مصاحبه کننده 2?: ناقولا مخ استاد و زدی ?? Zohre: والا تجربه شو ندارم اما واقعا اگه بوجود نیاد چی? ?مصاحبه کننده 2?: تو این رمانا که ازدواج اجباری می نویسن و صوری شوهر می دن کارکترو به وجود میاد ولی ! نظر شما چیه؟ چقدرش ریشه تو حقیقت داره☹️ Zohre: نمیشه برای همه یه نسخه تجویز کرد ممکنه فقط عادت باشه و از سر اجبار با هم زندگی کنن شایدم اون جرقهه زد و دو طرف عاشق هم شدن که چه بهتر ?مصاحبه کننده 2?: نظرتون راجع به این عکس ؟ Zohre: ملت عاشقانه ازدواج میکنن بعدش هزار جور مشکل دارن نمیدونم چی بگم ?مصاحبه کننده 2?: ?? Zohre: چه عکس خوبی شاید بشه اینطوری گفت که خودمونو جای یه فرد بیرونی بذاریم و ببینیم از ما چی میبینه ?مصاحبه کننده 2?: عالی بودین ... خیلی خوش گذشت. ممنونم از حضور عالیت !❤️ خیلی خوش اومدی. هر جا هستی دستتو به گرمی می فشارم و بهترین ها رو از خداوند برات خواستارم ❤️?? شبت بخیر Zohre: ممنون از دعوتتون. کنار شما به من هم خیلی خوش گذشت. ممنون از تیم خوب رمانخونه. همیشه موفق باشید دوستان عزیزم??

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×