رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

بزرگنمایی تصویر با کلیک کردن یا قرار دادن ماوس بر روی آن

سنگ کاغذ قیچی

(0 امتیاز)
32,500 تومان
* برای خرید کتاب و استفاده از تخفیفات باید در انجمن عضو شوید.
رمان: سنگ کاغذ قیچی
اثر: رویا رستمی (روها)
تعداد صفحات: 518
چاپ: دوم
  قسمتی از رمان:
سفیدی چشمانش خون شده بود. معروف بود به قیصر. اصلا دبدبه و کبکبه‌اش گوش فلک را کر کرده بود. مگر می‌شد قیصر بود نامردی را تحمل کرد؟
یقه‌اش را گرفت و به دیوار چسباندش. با صدای بمی که کم از فریاد نداشت گفت:
- گفتم دور و برش نپلک، گفتم یا نگفتم؟ گفتم دست درازی عاقبتش مرگه، گفتم یا نگفتم؟
- باراد، به جون خودم...
- خفه شو لاشخور! دیدی این قبر صاحب نداره گفتی کنارش گور بکنم. اما این تو بمیری از اون تو بمیری‌ها نیست!... حسام؟
دستش را به طرف حسام دراز کرد.
صدای خفه‌ی پیام بلند شد:
- جون مادرت، پای کارم می‌مونم... این تن بمیره هستم.
مشت محکم باراد مستقیم روی دهانش نشست. با غیظ گفت:
- ببند وگرنه بستن من برات درد داره.
حسام با لذت نگاهش کرد و چاقوی ضامن دار درون جیبش را بیرون درآورد. تیزی چاقو برق زد!
حسام، آب دهانش را روی زمین تف کرد و گفت:
- بی لیاقت!
صدای بهروز که کمی آن طرف‌تر ایستاده بود و مثلا نگهبانی می‌داد بلند شد:
- زود قال قضیه رو بکنین تا سر ظهری کسی خفتمون نکرده.
باراد چاقو را درون دستان یخ کرده‌اش فشرد و گفت:
- اون وقتی که رو پشت‌بوم سر و گوشت می‌جنبید و حواست به یللی و تللی بود، فکر امروزتو می‌کردی که پری اگه بابا و داداش نداره یه پسرخاله داره که عین شیر پشتش دربیاد. کاری می‌کنم به غلط کردن بیفتی.
 
انتشارات: شقایق

درباره سنگ کاغذ قیچی

* برای خرید کتاب و استفاده از تخفیفات باید در انجمن عضو شوید.

رمان: سنگ کاغذ قیچی

اثر: رویا رستمی (روها)

تعداد صفحات: 518

چاپ: دوم

 

قسمتی از رمان:
سفیدی چشمانش خون شده بود. معروف بود به قیصر. اصلا دبدبه و کبکبه‌اش گوش فلک را کر کرده بود. مگر می‌شد قیصر بود نامردی را تحمل کرد؟
یقه‌اش را گرفت و به دیوار چسباندش. با صدای بمی که کم از فریاد نداشت گفت:
- گفتم دور و برش نپلک، گفتم یا نگفتم؟ گفتم دست درازی عاقبتش مرگه، گفتم یا نگفتم؟
- باراد، به جون خودم...
- خفه شو لاشخور! دیدی این قبر صاحب نداره گفتی کنارش گور بکنم. اما این تو بمیری از اون تو بمیری‌ها نیست!... حسام؟
دستش را به طرف حسام دراز کرد.
صدای خفه‌ی پیام بلند شد:
- جون مادرت، پای کارم می‌مونم... این تن بمیره هستم.
مشت محکم باراد مستقیم روی دهانش نشست. با غیظ گفت:
- ببند وگرنه بستن من برات درد داره.
حسام با لذت نگاهش کرد و چاقوی ضامن دار درون جیبش را بیرون درآورد. تیزی چاقو برق زد!
حسام، آب دهانش را روی زمین تف کرد و گفت:
- بی لیاقت!
صدای بهروز که کمی آن طرف‌تر ایستاده بود و مثلا نگهبانی می‌داد بلند شد:
- زود قال قضیه رو بکنین تا سر ظهری کسی خفتمون نکرده.
باراد چاقو را درون دستان یخ کرده‌اش فشرد و گفت:
- اون وقتی که رو پشت‌بوم سر و گوشت می‌جنبید و حواست به یللی و تللی بود، فکر امروزتو می‌کردی که پری اگه بابا و داداش نداره یه پسرخاله داره که عین شیر پشتش دربیاد. کاری می‌کنم به غلط کردن بیفتی.

 

انتشارات: شقایق

حجم حمل و نقل

  • اندازه
    3 سانتی متر × 20 سانتی متر × 25 سانتی متر
  • وزن
    0.5 کیلوگرم

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×