رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

1 تصویر

درباره این فایل

نام رمان: راننده شخصی

نام نویسنده: آندیا کاظمی

ژانر: عاشقانه و طنز

تعداد صفحات: 280

خلاصه داستان: داستان در مورد دختریه که به دلایلی عشقش جدا شده و این براش قابل درک نیست. خودشو شکل پسر میکنه و میشه راننده شخصی پسره تا دلیل اصلیشو بفهمه و در این راه…

 

قسمتی از داستان: روزی که خیلی وقت بود انتظارشو می کشیدم رسید، قراره برم فرانسه پیش پسر داییم، آراد، اما در اصل من ایران می‌مونم. همه برای بدرقه اومدن از عمو و عمه تا خاله و دایی، مامان هم که مثل همیشه گریه می‌کنه. کیان پسر عموم هم اومده وای که من چقدر از این پسر بدم میاد، موندم این جانان کجا مونده؟! نکنه دیر کنه؟! مامان اومد سمتم منو تو بـ ـغلش گرفت و شروع کرد به گریه کردن، در همون حال گفت:

– همتا، دخترم، عزیز مامان اونجا حواست به خودت باشه ها، یه وقت اراد رو اذیت نکنی، باهاش حرف زدم اون هواتو داره که یه وقت غریبی نکنی

. بابا اومد سمتمون و رو به مامان گفت:

– خانوم برو کنار بذار منم چند دقیقه با دخترم حرف بزنم.

مامان باشه ای گفت و ازم جدا شد و جای اونو بابا گرفت. تو گوشم گفت:

– عزیزم اگه به پول احتیاج داشتی بهم حتما زنگ بزن البته به حساب اراد پول ریختم، بری پیشش بهت می‌ده. فقط مواظب خودت باش یکی یه دونه ی من، حواستم به خودت باشه که ما رو نگران نکنی.

با لبخندم بهش اطمینان دادم و سفت تو بـ ـغلم فشردمش. جانان رو از دور دیدم، داشت به سمت ما می‌اومد؛ بالاخره خانوم لطف کردن اومدن.رفتم پیشش و در گوشش گفتم:

– دو دقیقه دیگه دیر می‌اومدی مرده بودی!

خواست حرفی بزنه که شماره پروازم رو اعلام کردن داشت از کنارم رد می‌شد گفت:

– در پشتی منتظرم زود بیا اونجا.

 

 

*برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

توضیحات:

فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید

فرمتepub  مخصوص گوشی های آیفون




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×