رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

1 تصویر

درباره این فایل

نام رمان: حماقت محض

نام نویسنده: زهرا ابراهیم زاده

ژانر: اجتماعی و تلخ (پایان خوش)

تعداد صفحات: 352

خلاصه داستان: قصه من یه قصه ی متفاوته، یه قصه ای که شاید خیلی ازش دیده باشیم ولی تا حالا گفته نشده… قصه ی من یه قصه ی پر غصه است، از یه دختر که فقط عاشق شد… قصه ی یه دختر نوزده ساله که گذشتشو واستون روایت می‌کنه! داستان من قصه ی دخترو پسر پولدار نیس، قصه ی پسر مغرور و دختر شیطون نیست، قصه ی من قصه ی یه دختری به اسم زهراست که تو جنوبی ترین قسمت تهران زندگی می‌کنه و دست سرنوشت اونو به جایی می‌کشونه که حتی فکرشم نمی‌کنه…

 

 

قسمتی از داستان: 

نگاهی تو آیینه به خودم انداختم، چشمهای قهوه‌ای تیره ام متمایل به مشکی بود، ابروهای دست نخورده ام هم زیاد صورتم را بد شکل نمی‌کرد، یک دور جلوی آیینه زدم و غر زدم

– خدا جون نمیشد یکم قد به من بدی اخه…

زیاد کوتوله نبودما اما ریزه میزه بودم و نسبت به سنم خیلی کوچیکتر می‌زدم، از اینه دل کندم و از خونه بیرون زدم، کلافه گفتم:

-نیلو بدو دیگه! نیلو: اومدم اجی اومدم. بالاخره بعد از حرص دادن من از خونه بیرون اومد، درو بستیم و باهم راه افتادیم سمت خونه ی جدیدمون که نمی‌دونستم چه شکلیه! نیلو: اجی به نظرت خونه چه شکلیه؟؟؟

-نمی‌دونم هرجور می‌خواد باشه ولی همسایه هاش درست حسابی باشن.

نیلو: اره فقط خدا کنه. و اما من اسمم زهراس شونزده سالمه و به زودی پابه هفده می‌ذارم و نیلو هم خواهرمه که سه سال از من کوچیکتره، یک برادرهم دارم که سه سال از نیلو کوچیکتره (رندوم داریم:))  و مامان و بابا! خونواده صمیمی هستیم ولی مشکلات هم قد صمیمیت هامون زیاده. تو نقطه ی جنوبی تهرون ساکنیم! مستاجر بودیم که با کمک یکی از اشناها که اطلاع داد یک خونه ی نقلی رو زیر قیمت میدن دست به کار شدیم و اون جا رو خریدیم! حالا هم می‌رفتیم تا ببینیم چه شکلیه؟

 

*برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

توضیحات:

فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید

فرمتepub  مخصوص گوشی های آیفون




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×