رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

دانلود رمان پروژه آخرین جاسوس از faridesabaghi 1.0.0

   (0 امتیاز)

1 تصویر

درباره این فایل

نام رمان: پروژه آخرین جاسوس

نویسنده: faridesabaghi

تعداد صفحات: 563

ژانر: عاشقانه ، معمایی

خلاصه داستان: سازمان امنیت جهانی وظیفه حفاظت و امنیت مردم سراسر دنیارو برعهده داره… هاملار… یک گروه مافیایی و خطرناک که در عین مخفی و ناشناس بودن جون مردم زیادی رو تهدید میکنه و در این بین اریک رین فرمانده بخش تحقیقات و عملیات سازمان امنیت وظیفه نابودی این گروهو برعهده داره و در این راه تلفات زیادی هم داده که مهم ترینشون عشقش کِیتی میدِن یکی از مامورین و جاسوس های سازمان بود… وحالا اریک بعد از ۸سال تصمیم داره با شیوه ی متفاوتی با هاملار مقابله کنه..و در همین روز هاست که زلزله اریک رین سر میرسه و پس لرزه هاش باعث اتفاق هایی میشه که اریک نمیتونه جلوشونو بگیره… الینا رین… برادرزاده عزیز اریک… توضیحات: این رمان هیچ میلیت خاصی نداره ایرانی نیست و تبعیت هیچ کشور خارجی رو هم نداره, کل رمان زاییده ذهن خود من هستش و ترجمه رمان خارجی نیست فقط من ۲ سال پیش که شروع به نگارش کردم این سبک انتخاب کردم.

 

قسمتی از داستان:

از پشت پنجره خیره شد به باران سیل آسا و آه کشید، احساس خیلی بدی داشت؛ نگرانی و ترس. به ساعتش نگاه کرد ۲۳: ۳۰ بود؛ اما هنوز هوا روشن بود. بعد از ۹ماه زندگی در این محیط و در این شرایط هنوز نتونسته بود بهش عادت کنه.

نزدیکی شخصی رو احساس کرد، برگشت؛ ایان بود. تنها کسی که اینجا حاضر به تحملش بود و تنها کسی که باهاش حرف می زد.

– نگران به نظر می رسی! نگاهشو به سمت پنجره سوق داد:

– از وقتی بارون شروع شده، احساس بده منم شروع شده. نمی دونم چرا اما نگرانم!

دست ایانو روی شونش احساس کرد و بعد از اون صداشو:

– نظرت چیه بریم بیرون؟

با تعجب برگشت سمتش:

– هوارو دیدی ایان؟ می خوای به کشتن بدیمون؟

ایان دستشو دور شونش حلقه کرد:

– برای رهایی از این نگرانی و احساس بدت این بهترین راهه. زود باش دختر، فقط چند دقیقه!

نگاهی دوباره به بارون سیل آسا انداخت و بعد به ایان:

– واقعا می خوای بریم بیرون؟

ایان مُصر سرتکون داد.

– باشه.

ایان پالتوی پوستو از روی صندلی برداشت و روی شونش انداخت.

– خودتو بپوشون قرار بریم حمام طبیعت. با لبخند به ایان خیره شد. ایان هم متقابلا لبخند زد و گفت:

– لبخند بهت میاد الینا. *بندرگاه ساعت ۸: ۴۵ شب* نیروهای سازمان امنیت همه جا دیده می‌شدن و به دنبال یکی از مامورین زنی بودن که به مدت دو سال جاسوس سازمان امنیت جهانی در یکی از بزرگترین گروه های مافیایی شناخته شده در دنیا بود: HOMELLAR (هاملار). اریک کلافه قدم برمی‌داشت و به ساعتش نگاه کرد؛ ساعت ۱ و۵۰ دقیقه گذشته بود. ترس بدی به جونش افتاد اما هنوز امید داشت، نگاه از ساعتش گرفت و رو به مامورینش فریاد کشید…

 

* برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

توضیحات:

فرمت pdf: مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت apk: مخصوص گوشی های اندروید

فرمت epub: مخصوص گوشی های آیفون

 




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×