رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

1 تصویر

درباره این فایل

نام رمان: آخرین داستان عشق

نام نویسنده: پگاه رستمی فرد

ژانر: عاشقانه و معمایی

تعداد صفحات: 909

خلاصه داستان:

حکایت زندگی پر فراز و نشیب پسری درد دیده و سختی کشیده هست که بعد از ۹ سال تحصیل در خارج از کشور به ایران برمیگرده و با دختری آشنا میشه که به مادرش شباهت بسیار داره… شباهت اتفاقی نیست، بنابراین ناخواسته وارد انتقام برنامه ریزی شده ای میشه که روی زندگیش تاثیر میذاره و مجبور میشه تا آخر عمر با اون دست و پنجه نرم کنه…

 

 

قسمتی از داستان:

با كلافگي صورتش را جمع، و با زحمت يكي از چشم هایش را باز كرد… گردنش را به چپ و راست كش داد و از روي صندلي هواپيما بلند شد.بعد از تحويل گرفتن چمدانش عينك دودي اش را روي چشم هایش زد تا آفتاب ظهر شهريور ماه توان بینایی را از او نگیرد. نگاهي به محوطه ي فرودگاه و بعد به آسمان انداخت. چشم هایش را بست و نفس عميقي كشيد. از حس خوبی که داشت زير لب گفت:

– هواي وطن!

هنوز حالت خواب آلودگی داشت… با قدم هاي كوتاه و با حوصله از فرودگاه خارج شد… عادت كرده بود منتظر كسي نباشد. انتظار استقبال و چشم های به راه را هم نداشت… و یا این انتظار را که يک گردان آدم با گل و لبخند خستگی را از تنش بیرون کنند… برایش اهميتي هم نداشت… مثل هميشه آرام و با وقار… يه جنتل من واقعي بود!!!

جلوي فرودگاه ايستاد و چمدانش را كنارش گذاشت. با خونسردی داشت به اين فكر مي كرد كه بايد چكار كند و كجا برود كه شنيدن اسمش از يک صداي آشنا باعث شد به خودش زحمت بدهد و گردن شده اش را كمي بچرخاند.

– متين؟؟؟

با ديدن بهترين دوست دوران كودكي خواب از سرش پريد… عينكش را برداشت و با يک لبخند سرد به شايان نگاه كرد. سردي لبخندش به معناي خوشحال نشدن نبود… البته دیدن هیچ کس غير از شايان هم نمي توانست خوشحالش کند. اما خيلي وقت بود که خنديدن واقعي را از ياد برده و تنها حالتي كه صورتش مي توانست به خود بگيرد يک لبخند مصنوعي بود… با اين حال با ديدن شايان انرژي از درونش سرازیر شد…

 

 

 

*برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

 

توضیحات:

فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید

فرمتepub  مخصوص گوشی های آیفون

 




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×