رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

1 تصویر

درباره این فایل

نام رمان: عشق در ابهام (جلد دوم سرآغاز یک احساس)

نام نویسنده: مبینا زارعی

ژانر: عاشقانه، اجتماعی و کل کلی

تعداد صفحات: 485

خلاصه داستان: 

جلد اول این رمان روایت گر زندگی پنج دختر بود. تو جلد اول دیدیم که چطور میشه به این دخترای سرکش راه و رسم عاشقی رو یاد داد. قدم قدم همراه شدیم با احساسشون و دیدیم که چطور جرقه ی عشق تو دلاشون تبدیل به سعله هائی سوزان شد که میتونست تمام موانع برای رسیدن اونها به هم رو بسوزونه و اما جلد دوم…

حالا میخواییم همراه بشیم باهاشون و ببینیم توی زندگی مشترکشون چه اتفاقاتی میوفته… قراره ببینیم که آیا شعله ی عشقشون هنوز هم گرمای سابق رو داره یا تبدیل به اشعه ی یک شمع کوچیک شده. میخواییم بدونیم این لیلی و مجنونا چطور میخوان با مشکلات زندگیشون کنار بیان و کجای کار کم میارن؟! تمام این اتفافاته که باعث میشه عشقشون در پس پرده ای از ابهام قرار بگیره و این گونه میشود که روایت عشق در ابهام شکل میگیرد…

نکته: این رمان جلد دوم رمان سرآغاز یک احساس هستش اما با وجود نخوندن جلد اول هم متوجه داستان میشید چون موضوعش کاملا جداست…

 

قسمتی از داستان:

جلوی میز آرایشم نشسته بودم و داشتم یکم به خودم میرسیدم… امشب دومین سالگرد ازدواجمون بود. دوساله که کنار همیم، دوساله که داریم عاشقانه همدیگه رو میپرستیم… اما، سالگرد امسال با هرسال فرق داره…امسال یه فرشته ی کوچولو هم تو وجودم هست که الان دقیقا هشت ماهه که شده شیرینی زندگیمون. یه فرشته ی کوچولو و شیطون از مردی که عاشقانه دوستش دارم…

بلند شدم و تو آیینه به خودم نگاه کردم. یه لباس حامگی یقه باز به رنگ طوسی روشن از جنس حریر که خیلی بلند بود و از زیر سینه گشاد میشد و چندتا مروارید نقره ای به شکل کمربند زیر سنه اش کار شده بود… عاشق این لباسم بودم. رفتم تا یه کفش انتخاب کنم براش. هوس کفش پاشنه بلند کرده بودم….از وقتی باربد فهمیده بود باردارم اجازه نمیداد کفش پاشنه دار بپوشم.میگفت به کمرت فشار میاد… منم با اینکه عشق کفش پاشنه بلند بودم برای آرامش همسرم به حرفش گوش دادم….ولی امشب، دلم میخواست بپوشم….امشب با بقیه ی شبا فرق داره….

قد لباسم اونقدر بلند بود که روی کفشمو بگیره و زیاد مشخص نباشه که کفشم چیه. دستمو گذاشتم روی شکمم و در حالی که نوازش گونه روی شکمم میکشیدم گفتم:

-دختر مامان… مامانی میخواد یکم شیطونی کنه، میخواد دوباره به حرف بابایی گوش نده. تو یه وقت چیزی بهش نگیا….مامانو دعوا میکنه اگه بفهمه میخوام چیکار کنم….بعدم لبخند زدم.دستمو پیش بردم و کفش ورنی مشکی رنگمو اوردم بیرون رفتم روی لبه ی تختم نشستم و با احتیاط پام کردم…

 

*برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

توضیحات:

فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید

فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×