رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

1 تصویر

درباره این فایل

نام رمان: پرتگاه غرور

نام نویسنده: زهرا ابراهیم زاده

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 549

خلاصه داستان: آوا، دختری مهربون که عاشق عشقشه،عاشق طاها...دیوونه وار طاهارو میخواد... اما درست جایی که حس میکنه طاها پشتشه، طاها رهاش میکنه و پشتشو خالی میکنه...
دختر قصه ما غصه میخوره، از پا میفته... افسردگی میگیره تا حامی وارد زندگیش میشه، دستشو میگیره، بلندش میکنه،بهش امید میده و درست وقتی که اوا میخواد اعتراف کنه به عشقش، حامی ترکش میکنه، میره و....

 

قسمتی از داستان:

- مرسی حامی. اره واسه مادرش مشکل پیش اومد نتونست بمونه من گفتم: می‌مونم!

من- مرسی. نظرت در مورد مریض اتاق چهارصدو هشت چیه؟

سرش را تکان دادو گفت:

- الان اتفاقا رفتم بهش سر زدم، می‌دونی نظرم همون فشار و حمله ی عصبیه! حالا اونجا تو نوار مغزی که ازش گرفتیم معلومه نگاه بندازی می‌فهمی

نگاهی به پرونده و بعد نوار مغز انداختم، وضعیت خراب تر از انچه فکر می‌کردم بود.

علی- نمیدونم حامی اصلا حس می‌کنم روحیه اش داغونه و این صددرصد ربطی به همین امروزش داره چون وقتی اوردیش بلافاصله معاینه شد، نظر سهیلی هم همینه، ولی خوب توهم یه نگاه بندازی بد نیست، به نظرم باید تحت نظر باشه با این حجم از فشارو حمله عصبی امکان داره هر لحظه فکر خودکشی به سرش بزنه!

سری از روی تاسف تکان دادم و زیر لب گفتم:

- اتفاقا زده خبر نداری!

سپهر- یعنی میگی افسردگی؟

علی- تا حرف نزنه نمیتونیم تشخیص بدیم که افسردگیه یا نه باید یه کاری کنین حرف بزنه من که الان رفتم، هرکاری کردم حرف نزد، زانو هاشو بـ ـغل کرده بودو به بیرون خیره شده بود.

کلافه سر از ازمایشات گرفتم و پوف بلندی کشیدم!

من- چیکارش کنم؟

علی- تو روانشناسی بهتر می‌دونی!

سری تکان دادم! علی از جایش بلند شدو با سپهر دست داد و رو به من گفت:

- اگه کاری نداری برم یه مریض تو اورژانسه، به اون برسم؟!

 

*برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

توضیحات:

فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید

فرمتepub  مخصوص گوشی های آیفون




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×