رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

1 تصویر

درباره این فایل

نام رمان:

پسران شـاه، دختران گـدا

نام نویسنده: امیر فرهی (پسر آسمان)

ژانر: طنز و هیجانی

تعداد صفحات: 55

خلاصه داستان: نكرده چرخ روزگار، بـر هيچكس وفا

چون می‌خوانيم هرساله در قصّه ها

كه مجنون تر ز فرهاد و شيرين تر از ليلا

از بدر عشقِ ميان آدم و حوا

تا بوده عشق جاودان در راه

مى رسيد شاهزاده اى به گدا!

از چوپانى يوسف، به سلطنت زليخا

به تيزى صبر ايوب و تيغۀ اهريمن ها

عشقى به شفافى دريـا، به بلندى ابـرها

به نمناكى لب ها، به دردناكى غم هـا

به سوزناكى سرما، به وسعت قلب ها

به روشنايى فردا، به بى قرارى دل ها

عشق هاى ممنوعه، عشق شاهى به گدا

هميشه زشت و زيبا، هميشه روشن و سياه

هميشه و هميشه تضاد!، زندگى پر از پايين و بالا

و عشق و عشق و عشق...

ميان كيست؟ دو قبيلۀ از هم جدا

 

 

قسمتی از داستان: تو صفحۀ خاموش گوشى به خودم نگاه كردم. رنگم پريده بود! شايد هم نه، اينجا بيش از اندازه تاريك بود. نمى‌دانستم، فقط مثل بيد به خودم می‌لرزيدم و افكار گنگ و اصم ذهنم رو كنكاش می‌كرد. دست به جيب مانتو سرمه اى گشادم بردم، رژ قرمز براق را بيرون كشيدم و از چپ به راست بر روى لـ ـبم پـر رنگش كردم. بهتر شد...

حالا مطمئن شدم كه ترسيده ام و رنگمم شده مثل گچ ديوار. چون هميشه وقت هايى كه ترسو و ضعيف می‌شدم از اين رژ استفاده می‌كردم تا حسم رو پشت رنگ جيغ، و ابهت و قوسى كه به چهره ام می‌داد، مخفى كنم. بارى ديگر نگاه كردم... نيازى به رژگونه نداشتم، چون بدجورى خون به چهره ام دويده بود و گونه هام بى تابانه در حرارت بدنم می‌سوختن...

آدمسم رو داخل دهانم چرخوندم و آب دهانم رو تند تند قورت دادم. می‌ترسيدم، بار اوّل بود كه می‌خواستم اين كار رو انجام بدم. گروگانگيرى! من كجا و اين حرف ها كجا... من كه تو كل عمرم فقط بلد بودم النگو بچه و كيف پيرزن بدزدم، به گروگانگيرى نمی‌خوردم... انگار از پنجم ابتدايى بلندم كرده بودند و توقع داشتند كه كنكور امتحان بدم...

انگشاى دست راستم كه روى فرمون ماشين ماسيده بود و مدام با آن لاك هاى پر ورزق برزقش روى فرمون ضرب می‌گرفت، با فشـار دست ياسمين به سكوت رسيد.

 

 

 

*برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

توضیحات:

فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید

فرمتepub  مخصوص گوشی های آیفون




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×