رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

1 تصویر

درباره این فایل

نام داستان کوتاه: عشق مردنی نیست

نام نویسنده: سلاله علیائی

ژانر: عاشقانه و درام

تعداد صفحات: 8

خلاصه داستان:

تو رفتی اما صدایت را گذاشتی بماند. اول هم همه جا بود. بعد زمان شروع کرد  آن کارِ غم انگیز را با آن کردن. هرچند که وقتی فراموشش می‌کنم دردش کمتر است، دلم نمی‌آید فراموشش کنم. مثل این است که پدری ناگهان اسباب‌بازیِ کودکِ از دست رفته‌اش را ببیند. هم نگه داشتنش کارِ سختی است برایش، هم دور انداختنش دردِ بزرگی است در دلش. آدم دلش می‌خواهد حرمتِ عشق را نگه دارد. فراموش کردنش سنگدلی می‌خواهد؛ اما به خاطر آوردنش هم ویران‌کننده است. هیچ‌وقت نباید به عشق کم محلی کرد. اما  این هم مثل آن است که جایی در  تسخیرِ ارواح باشد. این طور نیست؟ معشوقت در خیالت بر می‌گردد و تو ترس به دلت می‌افتد . . .

(رابرت وون)

 

قسمتی از داستان:

اولین‌های زندگی حکم گلوله‌های اسلحه رو دارن. اگه ناغافل ماشه‌ی این اسلحه رو لمسکنی، گلوله‌ی اولین‌هات درست می‌خوره وسط مغزت! جایی از ذهنتو سوراخ می‌کنه که اگه صدسال هم بگذره، تصویرش بازهم به همون اندازه واضح و روشنه. مثل اولین جشن تولد، اولین روز مدرسه و یا اولین هدیه زندگی.

من اولین هدیه زندگیمو تو هفتسالگی گرفتم. هر روز ساعت پنج بعد از ظهر که از مدرسه تعطیل می‌شدم، از مسیری به خونه بر می‌گشتم که بتونم مغازه‌ها رو ببینم. یکی از اون مغازه‌هایی که همیشه پشت شیشه اش می‌ایستادم و اجناسشو نگاه می‌کردم، مغازه لوازم تحریری بود که یک جعبه موزیکال رو برای فروش گذاشته بود. به خونه که می‌رسیدم همه‌ش از اون جعبه موزیکال و فرشته ای که با کوک کردن روی صفحه‌ی الکتریکش می‌چرخید، حرف می‌زدم و بقیه هم به این ذوق کودکانم می‌خندیدند.

یک روز دلمو زدم به دریا و رفتم داخل لوازم تحریری. رو به فروشنده که یک جوون حدودا هفده یا هجده ساله بود گفتم که جعبه موزیکال و برام بیاره. راستش قصد خریدنشو نداشتم، فقط می‌خواستم ببینم که موقع کوک کردنش چه آهنگی و پخش می‌کنه و برای یک بار هم که شده فرشته‌ی بالدارشو من روی صفحه اش بذارم و همین‌طور هم شد. وقتی که چشم‌هام رقص و چرخش اون فرشته رو با چاشنی آهنگ عاشقانه تایتانیک دید نتونستم جلوی بروز احساستمو بگیرم و بغض کردم و با گفتن جمله‌ی (کاش منم یکی از این‌ها داشتم) مغازه رو ترک کردم.

 

برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

توضیحات:

فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید

فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×