رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

1 تصویر

درباره این فایل

نام رمان: ساعت آخر

نام نویسنده: دریا عبدالعلی زاده

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: 151

خلاصه داستان:

داستان روايتگر زندگي دختري ست به نام تبسم که بي سرپرست بزرگ شده است و با هر سختي به تحصيلش ادامه داده و اکنون وکيل دادگستري ست.

راستي چه مي شود اگر وکيل عاشق موکل خود که پاي اعدام است شود؟واين وسط پاي يک سرگرد جوان به ماجرا باز شود؟
بااين همه او دختري ست که با تمام زندگي دخترانه اش سعي دارد مردانه روي پاهايش باايستد اما کسي چه ميداند زندگي چه خوابي برايمان ديده است.
زندگي گاهي يادآورت مي شود که گاهي هم ايستادگي شکست مياورد، گاهي اوقات ممکن است چوب مقاوتمان را بخوريم. زندگي يادت ميدهد که اگر زيرک باشي موانعت را دور مي زني و شايد اين تنها درسي است که بهايش عمرمان است.

 

قسمتی از داستان:

جلوی عمارت پیاده می‌شوم. من این عمارت را خوب می‌شناختم؛ ساختمانی که ظاهرش سفید است و باطنش سیاه. اینجا جایی‌ست که ارزش انسان‌ها بر بی ارزشی‌شان مقرر می‌شود و همین را برایشان مقدر می‌سازند. من از این عمارت خاطرات خوبی به یاد ندارم؛ برای همین این‌گونه تلخ سخن می‌گویم. عنوانی که برسر در این عمارت زده شده از قدرت تخریب بسیار بالایی برخوردار است؛ «بهزیستی» الحق هم که همان‌طور بود. ارزش ما در آنجا فقط به اندازه تنهایی‌هایمان بود

کسی جرات نداشت باصدای بلند بخندد. شب‌ها نخوابیده کابوس می‌دیدیم. آری!

کابوس بیداری هزاران بار بدتر از کابوس در رویاست. هرشب راس ساعت مقرر به خواب می‌رفتی. این یک فرمان بود بی برو برگشت.

بی سرپرست بودن عجیب وبال گردنمان شده بود. بدترین اتفاق هم آنجایی بود که بعد از زمان طولانی کلی به هم عادت می‌کردیم و یکهو خانواده‌ای پیدا می‌شد و سرپرستی کسی را بر عهده می‌گرفت و جای خالی آن شخص همیشه و همیشه روی تخت خالی‌اش به جا می‌ماند؛ اما اکنون من به عنوان وکیل دادگستری در مقابل این عمارت ایستاده‌ام. اکنون دیگر کسی نیست که نبایدها را بگوید و حتی در عوض وقتی می‌بینند هزار بار در مقابلت دولا راست می‌شوند و این آزار دهنده است.

لااقل هرچه که هستی خوب یابد خودت باشی فقط فقط خودت!! رنگ عوض می‌کنی که چه شود؟ ذات واقعی بلاخره خود را نشان می‌دهد؛ اما من اینجا را دوست داشتم؛ اینجا خانه من بود آدم که نباید همیشه خاطرات نسبتا بد را خط بزند. شاید آنها فقط باب میل من نباشد...

با صدای زنگ تلفنم از سیر در خاطرات قدیمی‌ام دست می‌کشم. خانم واقف کسی که در کنارش به کارآموزی مشغولم... او وکیل مجربی‌ست و من همیشه دوست داشتم درکنارش چیزهای زیادی بیاموزم.

- بفرمایید خانم واقف.

 

*برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

توضیحات:

فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید

فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×