رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

1 تصویر

درباره این فایل

نام داستان کوتاه: خانواده رابینسون

نام نویسنده: الهه قادریکتا

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 86

خلاصه داستان:

داستان خانواده‌ رابینسون با خانواده‌های دیگه متفاوته، چرا؟ چون که اتفاقی تو گذشته افتاده که باعث ایجاد یه شکاف شده و با هر اتفاقی این شکاف بزرگ و بزرگتر می‌شه تا این که این خانواده‌ تو یک شب سقوط می‌کنه... آیا می‌تونن دوباره سرپا بشن؟

 

قسمتی از داستان:

فصل اول | بازگشت به خانه

(چارلتون)

- چی کار داری می‌کنی؟

با صدای دیوید دست از کار کشید. صدای عصبی دیوید بلندتر شد:

- چی کار داری می‌کنی شیرین؟!

 دست شیرین را پس زد.

- کنار اسناد چایی نریز... اگه یه وقت بریزه روشون چی؟

شیرین غر زد:

- اینا فقط برگه‌ی کاغذن و معلوم نیست کِی تبدیل به پول میشن؟

دیوید در حالی که چیزی را یادداشت می‌کرد، گفت:

- هر وقت غر زدن تو تموم شد، اون موقع پول میاد

شیرین ظرف‌ها را روی میز چید که دیوید باز غر زد:

- اینو دیدی؟ قبض برق ماه پیشه

بعد با صدای بلند مبلغ را خواند:

- شش هزار و چهارصد و هفتاد و هشت دلار... فقط مال یه ماهه...!

اجازه‌ی حرفی به شیرین نداد و ادامه داد:

- دو دقیقه هم نمی‌تونی تلویزیون لامصبو خاموش کنی. بعد همه ش میگی پول نیست، پول نیست!

شیرین هم مثل خودش غرید:

- می‌خوای اونم نبینم؟ از پنکه‌ای که همیشه بالاسرت روشنه کم کن. نه از تلویزیون دیدن من...

- چرا بحثو عوض می‌کنی؟

شیرین نگاهی بهش انداخت و بی توجه گفت:

- این‌ها رو ولش کن. زنگ زدی به لوله‌ کش؟

دیوید سکوت کرد که شیرین ادامه داد:

- عیبی نداره، هیج عیبی نداره. فقط سه روزه که آب چکه میکنه. هر وقت خونه روآب برداشت اون وقت بگو بیاد

دیوید کارتی را برداشت و جلوی صورت شیرین تکان داد.

 

برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

توضیحات:

فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید

فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×