رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

دانلود رمان انتقام (جلد دوم رمان اعتماد) از کوثر78 1.0.0

   (0 امتیاز)

1 تصویر

درباره این فایل

نام رمان: انتقام (جلد دوم رمان اعتماد)

نام نویسنده: کوثر78

ژانر: عاشقانه انتقامی کل کلی هیجانی

تعداد صفحات: 276

خلاصه داستان:

کارن پسری که پس از سال ها متوجه راز قتل پدر و مادرش می شود، به دنبال آن برای انتقام از مردی که خانواده اش را به قتل رسانده با طرح و نقشه ی قبلی خودش را به دختر امیرسام (بارانا) نزدیک میکند تا بتواند وارد خانواده ی امیرسام شود و کمر به نابودی او ببندد؛ اما تقدیر چیز دیگری برای آن دو رقم زده است...

پایان خوش

 

قسمتی از داستان:

خسته از این همه مشغله های روزانه و سرو کله زدن با یه مشت جماعت زبون نفهم و اون کارمندای بی خاصیت که انگاری فقط بلد بودن پول یامفت بگیرن سرمو به صندلی ماشین تکیه دادم و دستی رو پلکای خستم کشیدم،دلم می خواست هر چه زودتر به عمارت برسم ... مطمئنن یه دوش آب گرم حالمو جا می اورد...

نفس عمیقی از سر  کلافگی کشیدم و سرمو به سمت پنجره ی دودی ماشین چرخوندم و نگاهی به آسمون ابری تهران انداختم. دست دراز کردم و پنجره رو پایین کشیدم که باعث شدم سوز سرد هوای بهمن ماه تو ماشین بپیچه‌ و خوابالودگی رو از سرم بپرونه. نگاه بی تفاوتم به بیرون و مردمی بود که به خاطری سردی هوا خودشون رو بغچه پیچ کرده بودن تا سرما به بدنشون نفوذنکنه.

یک ربع بعد به عمارت رسیدم؛ در ورودی ساختمون اتوماتیک باز شد و راننده به ارومی ماشین رو وارد حیاط عمارت کرد ‌‌و به دنبال ما دو ماشین دیگه که مربوط به بادیگار هام بودن وارد شدن قبل از اینکه راننده در ماشین رو برام بازکنه خودم از ماشین پیاده شدم...

صدای بر خورد کف کفش هام باسنگ ریزه ها ی حیاط حس خوبی بهم میداد به خاطر سردی هوا یقه اورکت مشکی رنگمو بالا تر کشیدم و دوطرفشو بیشتر به هم چسبوندم.

 

رمان اعتماد(جلد اول) را از اینجا دانلود کنید:

*برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

توضیحات:

فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید

فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×