رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

1 تصویر

درباره این فایل

نام رمان: سایه ی تاوان

نام نویسنده: مژگان فخار

ژانر: عاشقانه و انتقامی

تعداد صفحات: 376

خلاصه داستان:

تاوان زندگی پرستش است است و کیان. زندگی پر شباهت هر دو به خاطر اشتباهات دیگران دچار تغییراتی می شود.

پرستش صبوری را پیشه می کند و فراموشی را انتخاب می کند. اما کیان سالها صبر و‌ تلاش می کند تا انتقام بگیرد، انتقام تاوان اشتباهات دیگران. حالا بعد از شش سال، زمانش رسیده. زمان انتقام گرفتن. زمان پس دادن تاوان اما آیا سرنوشت آن طوری که کیان می‌خواهد و یا آن طوری که پرستش فکر می‌کند پیش می رود؟! آیا همیشه می‌توان انتقام گرفت یا می توان تاوان پس داد؟!

در این بین پستی ها و ‌بلندی هایی در زندگی هردو پیش می آید که ماجراهای زیادی را به همراه میاورد. داستانی که نقطه ای مبهم در آن وجود داد و هر لحظه پررنگ تر می‌شود. عاشقانه ای آرام با طعمی تلخ و شیرین.

 

 

 

قسمتی از داستان:

آرامگاه برخلاف پنجشنبه های گذشته، خلوت بود، باد شدیدی می وزید. نم نم باران شدیدتر شده بود، اما او هنوز ایستاده بود. خیره به سه سنگ قبر جلوی پایش‌. خیره به سه اسم روی آن ها. قطرات آب از تار موهای مشکی اش به زمین می‌چکید، پالتوی چرم مارک و گران قیمت مشکی اش خیس شده بود. اما برایش اهمیت نداشت، در یک روز از سال، نه لباس های گران قیمتش اهمیتی داشت نه زندگی و کارش. در ده اسفند هر سال، هیچ چیز برایش مهم نبود، این روز سالگرد فوت سه عزیزش بود. سه عضو خانواده چهار نفره اش. که هر کدام در سال هایی متفاوت فوت می‌کنند، اما روزشان یکی بود. ده اسفند…

با تیپ سرتاپای مشکی اش، ایستاده بود و ذهنش حوالی گذشته ها چرخ می‌خورد. با خود فکر می‌کند، دلیل این تاریخ های یکسان فقط یک علت دارد. او فراموش نکند. فراموش نکند فوت عزیزانش را. فراموش نکند هدفش را. فراموش نکند و در پی فکر در سرش باشد.

*از زبان کیان*

دستی به صورت خیس شده ام می‌کشم، با صدای مداوم زنگ، گوشی رو از جیب پالتو درمیارم.

-بگو.

-کجایی داداش، مارو کاشتی؟!

-میام…

بدون خداحافظی قطع می‌کنم، عادت داشتم و همه این عادتم رو می‌شناختند. نه سلام کردنی در کار بود نه خداحافظی. به جز جلسه ها و کارهای کارخانه و قرارهایی که با آدم های مربوط به کارم داشتم.

 

*برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

توضیحات:

فرمت :pdf  مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت :apk  مخصوص گوشی های اندروید

فرمت epub:  مخصوص گوشی های آیفون

 




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×