رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

دانلود داستان کوتاه ای کاش باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت از سنابانو 1.0.0

   (0 امتیاز)

1 تصویر

درباره این فایل

نام داستان کوتاه: ای کاش باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت

نام نویسنده: سنابانو

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 43

خلاصه داستان:

گلشید پس از ۱۵ سال دوری، به خانه‌ی کودکی‌هایش برمیگردد و در انتظار تکرار دیداری ست که به دنیای خاکستری‌اش رنگی از جنس عشق ببخشد...

 

قسمتی از داستان:

«سرزمین مادری»

_مامان‌جان، عزیزم رسیدیم بلندشو 

ماهدخت هیچ‌وقت نتوانست ترس از پرواز را فراموش کند؛ حتی اگر نزدیک به ۱۲ ساعت در آسمان بودند باز هم خواب به چشمش نمی‌آمد. با چشم‌هایی نیمه خواب به عسلیِ خسته‌ی گلشید نگاه کرد و پلک راستش را ماساژ داد و لبخندش را ندید، در را باز کرد و پیاده شد؛ گلشید چتر را سریعا باز کرد و دست مادرش داد. 

_شما برو داخل، من چمدونا رو میارم

کلیدها را به سمت ماهدخت گرفت و دستش را پشت کمرش گذاشت و کمی نوازش کرد؛ مادر پرانرژی‌اش چندماهی بود روی مرز افسردگی قدم میزد، خسته بود!

بارانِ دی‌ماه شدت گرفته بود، گلشید با عجله چمدون‌های سنگین را از راننده گرفت و تشکر کرد. جلوی در خانه لحظه‌ای ایستاد و شاید جریان خون نزدیک قلبش بند آمد! باران سرتاپایش را خیس کرده بود اما هنوز با خودش در جنگ بود که نگاهش را بدوزد به درِ آبی رنگ یا نه... صدای لاستیک‌‌های ماشین انگار گلشید را از مرداب بیرون کشید و باز هم نمیدانست چرا با عجله در را بست و پشت در ایستاد. نفس حبس شده اش را بیرون داد و چمدون‌ها را روی سنگ‌های ریز کشید. فکرش را هم نمیکرد بعد از ۱۵ سال هنوز هم جریانِ لذت‌بخش خاطرات کودکی قلبش را بلرزاند. قطره‌های روی زنجیر زنگ زده‌ی تاب را لمس کرد و دلش برای دستان پدرش تنگ شد، به خاطر ماهدخت باید میخندید! نمیتوانست غم از دست دادن او را هم تحمل کند. با قدم‌هایی بلندتر خودش را به ساختمان رساند و در را بست. بوی محمدی‌ها لبخند روی لبش اورد: 

_ماهی‌جان ببین خاتونت چه کرده 

 

برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید.

 

توضیحات:

فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر

فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید

فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون




بازخورد کاربر

برای ارسال پاسخ یک حساب کاربری بسازید و یا وارد شوید

شما برای ارسال پاسخ نیاز است که یکی از اعضا باشید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×