رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

وبلاگ‌ها

وبلاگ‌های سایت ما

  1. روژینا خوشه گیر
    آخرین نوشته

    hfxr_%D9%85%D9%86%D9%85%D9%86%D9%85.jpg

    جدایی،
    دوران نقاهتیست
    که خاطرات مطلقش
    یک عمر زمین‌گیر می‌کند؛
    جسم بیمار عشق را...


     روژینا خوشه‌گیر 

  2.  

    قصه از آنجا شروع شد...

    که دلتنگی هایم را پشت یک پازل هزارتکه پنهان کردم

    و دست هایم خالی ماند از حجم نبود دست هایت!

    تا آنجایی که در میان فرمول اکسیر زندگی ام تو را کم آوردم...

    و همه ی قسم هایم برای بودنت به زیر تلی خاک شد و اثری از آنها نماند!

    اکنون...

    گله ای ندارم!

    ناشکری نمی کنم!

    برای یافتنت تمام صفحات این زندگی را ورق نمی زنم!

    اما میخواهم بدانم...

    حال کجای دنیا ایستاده ای که برای نابودی ام خود را سرگردان جاده های بی وفایی کرده ای؟!

     

    💫 #سلاله_علیائی

     

  3. نگین نوروزی
    آخرین نوشته

    زنـدگی مـثل خـونـه ی قـدیمیـه و تـاریـکـه...

    بـه ایـن فـکر نـباش کـه تـنها تـو اون خـونـه بـاشـی

    بـهـتـر زنـدگـی میـکنـی !

    بـه ایـن فـکـر کـن کـه اگـه اتـفـاقـی واسـت افـتاد

    یـکی بـاشـه کـه آرومـت کـنه....

    10531509690556382629.jpg

    • 2
      نوشته‌
    • 1
      دیدگاه
    • 209
      مشاهده

    نوشته‌های اخیر

    مهشاد نظريان
    آخرین نوشته

    دختری از جنس غبار و تیرگی ..

    روحش پوشیده شده از حسرت و درماندگی ...

    تفریحش  ضربه های درد برانگیز این روزگار ..

    غمش اشکی در تاریکی گوشه انبار..

    شادی اش درخشش ستاره ایی در آسمان ....

    دختری از جنس آفتابي سوزناک  ...

    در پس چهریه خسته و خموشش عاشقی بیداد میکند اما در دلش ناپیداس گویی که انگار با آن غریبه اس 

    دختری از جنس حریر ، لطیف ، نازک ، شکننده که روزگار حسابی جسم و روحش را در بر گرفته ..

  4. Śámāņę
    آخرین نوشته

    میگویند پاییز فصل عاشقی ست

    من؛ اما اردی بهشت را زمانی برای عاشق شدن می دانم

    عاشق شهر شدن

    عاشق این شهر...

    • 1
      نوشته
    • 0
      دیدگاه
    • 129
      مشاهده

    نوشته‌های اخیر

    Narges 5020
    آخرین نوشته

    سلامی به گرمی بهاری برتو که به خوبی بهاری

    دل را به تو سپردم الهی

    خوت دانی دانی یا میدانی

    photo_2018-04-05_00-45-18.jpg

    • 3
      نوشته‌
    • 1
      دیدگاه
    • 274
      مشاهده

    نوشته‌های اخیر

    Me_Alya
    آخرین نوشته

    تو نیستی که ببینی هر شب اشک ها مسابقه میدهند با یکدیگر..!

    • 3
      نوشته‌
    • 2
      دیدگاه
    • 331
      مشاهده

    نوشته‌های اخیر

    مینا شیردل
    آخرین نوشته

    امیدوارم سال دیگه این موقع 
    همه خانواده دور هم باشن
    صداهای جدیدی به خونواده اضافه شده باشه
    مجردا به عشقشون رسیده باشن  
    متاهلایی  که منتظر بچه بودن، بچه دار شده باشن 
    اونایی که دنبال خونه بودن خونه دار شده باشن
    اون لبخندایی که از خونواده‌ها، ماهها، شاید سال‌ها دور شده بود، بازم به لباشون برگشته باشه .

     بعد همینجور که صدای قهقهه میاد، به آرزوهایی که امسال کردیم، فکر کنیم و با خودمون بگیم : 
    دیدی همه چی درست شد؟
    دیدی الکی اینقدر حرص خوردی

    در این روزهای پایانی سال امیدوارم 
     همه‌ی اونایی که تو این سالها، به هر دری زدن بسته بود، خدا در رحمت رو براشون باز کنه 
    و همه در سال جدید پیش رو به آرزوهای خوبشون برسن و هیچ دلی غمگین نمونه ❤️

    الهی آمین

    10531444302136284798.jpg

    • 1
      نوشته
    • 1
      دیدگاه
    • 238
      مشاهده

    نوشته‌های اخیر

    خیلی زیبان والبته وحشت انگیز!!!

    پیشنهاد میکنم اکه ترسو هستید ویا قلبتون ایراد داره نگاه نکنید.

     

    ادامه مطلب... 


     

    تصاویر گرگنما

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    بازهم براتون عکس میزارم در فرصت های بعدی..نظر فراموش نشه.با تشکر.

  5. خدیجه سیاحی
    آخرین نوشته

      تو را میان تکه‌های شکسته‌ام یافتم، زمانی که خون‌آبه‌ی زخم‌های خود زده‌ام به راه بود، تو را یافتم... مرهم دردهای بی انتهایم! 

    #خدیجه_سیاحی


  6. پدرم دلواپس آینده برادرم است، اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که باهم به کافی شاپ بروند، در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند. برادرم نگران فشار کاری پدرم است، اما حتی یکبار هم نشده خواسته هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.
    مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمیبرداما حتی یکبار هم نشده که بامن در مورد خوشبختی ام صحبت کند و بپرسد: دخترم چه چیزی تو را خوشحال میکند؟
    من با فکر رنج و سختی مادرم از خواب بیدار میشوم،اما حتی یکبار نشده که دستش را بگیرم، با او به سینما بروم، باهم تخمه بشکنیم، فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.
    ما از نسل آدم های بلاتکلیف هستیم! ازیک طرف در خلوت خود، دلمان برای این و آن تنگ می شود،از طرف دیگر وقتی به هم میرسیم لال مانی میگیریم! انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در مورد دلتنگی مان بگوییم. تکلیفمان را با خودمان روشن نمیکنیم. یکدیگررادوست میداریم اما آنقدر شهامت نداریم که دوست داشتن مان را ابراز کنیم!
    ما آدم های بیچاره ای هستیم! آنقدر دربیان احساساتمان حقیر و ناچیزیم که صبر میکنیم تاوقتی عزیزی را از دست دادیم،تا آخر عمر برایش شعر بگوییم. 
    از یک جا به بعد باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد. از یک جا به بعد باید پدر به پسرش بگوید که چقدر دوستش دارد. از یک جا به بعد باید پسر دست پدر را بگیرد و باهم قدم بزنند. از یک جا به بعد باید مادر، پسرش را به یک شام دونفره دعوت کند. از یک جا به بعد باید پسر در گوش مادرش بگوید: "چقدر خوب است که تورا دارم".
    و چه خوب است از یک جا به بعد همین جا باشد، از همین جا که این نوشته تمام شد..
     

  7. بـ ـو-س از تو 
    و جان از من
    بازار چنین خوش‌تر..

    #خاقانی
     

    IMG_20170711_111435.jpg

    • 2
      نوشته‌
    • 0
      دیدگاه
    • 323
      مشاهده

    نوشته‌های اخیر

    mobirad
    آخرین نوشته

    500x747_1425346407647263.jpg.1cd2018a6eb85c5cb395a29d8ef06704.jpg

  8. زيــر باران با من ســخن بگو...

    بگو تا كلامــت تر شود...

    فقط بگو:

    دوستتــ دارمــ

    2_pic.jpg

  9. melo7780
    آخرین نوشته

    ســــــــلااااااام به هــمــه

    این حجم از تغییر بی سابقست! من یکی دو ماه نبودم امروز که اومدم نه خودمو میشناختم نه سایتو نه کسی رو !:-O

    هیچی دیگه خواستم اعلام حضور کنم :)

    مـــــــن بـــــرگـــشــــتــم :laugh2:

    • 1
      نوشته
    • 0
      دیدگاه
    • 420
      مشاهده

    نوشته‌های اخیر

    ARMAN FIRUZ
    آخرین نوشته

    Negar_24062017_223402.png.d89270943eba47dd92f42e2559dc8784.png

    • 3
      نوشته‌
    • 0
      دیدگاه
    • 372
      مشاهده

    نوشته‌های اخیر

    sabadehghan
    آخرین نوشته

    می تواند چه کُن فَیَکونی راه بیاندازد!
    نوازش هایت را می گویم
    که اگر به زُلفان من عنایتی کنند
    دیگر دلم
    یارای پَس زدنِ پنجه هایت را نخواهد داشت!

    کانال تلگرام:http://T.me/yashmin_novel
    حتماً جوین شین،بد نمیگذره!

    ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

  10. Ava23
    آخرین نوشته

    منم اونکه یه تنه سر تو با همه در افتاد منم اونکه یه شب حالا دیگه میبریش از یاد
    منم اون که تو دلش عاشقی قدغنه اونی که رفتو رفت دلتو پس داد

    منم اونکه میتونه دیگه نخواد تو رو از فردا منم اون دیوونه ای که یسره با هزار سودا
    آره لاف زدی فقط دیگه حرفشو نزن نبودی اصلا ماله این حرفا

    به سرم زده بکنم از تو بزنم زیر هر چی که هستو نمیخوام
    جلو راه تو سد شم بیخیال بذار آدم بد شم
    منم مثله تو سرد و مریضم بردار عکساتو از رویه میزم تو گوش ام نگو عزیزم

    به سرم زده بکنم از تو بیخیاله اون چشمای مستو
    تو بیفتی نمیتونی پاشی برو بهتره خاطره باشی
    تو میگفتی که آدمش هستی یه دفعه دیگه چشماتو بستی که قلبع منو شکستی

    تکست آهنگ به سرم زده پازل باند

    تو گوشم دیگه نگو عزیزم

    منم اونکه به همه آرزو هاش تو رو ترجیح داد تویی اونکه میزدش دلو همه سر من فریاد
    سرم اومده بدش بدم اومده از عشق دلی که خستست تو رو نمیخواد

    کارت افتاده بهم برو ازم دیگه دست بردار حالو روزمو ببین دور و برم پر ته سیگار
    تو بهم زدی تنه حالا نوبته منه ولی تو انگار شدی طلبکار

    به سرم زده بکنم از تو بزنم زیر هر چی که هستو نمیخوام
    جلو راه تو سد شم بیخیال بذار آدم بد شم
    منم مثله تو سرد و مریضم بردار عکساتو از رویه میزم تو گوش ام نگو عزیزم

    به سرم زده بکنم از تو بیخیاله اون چشمای مستو
    تو بیفتی نمیتونی پاشی برو بهتره خاطره باشی
    تو میگفتی که آدمش هستی یه دفعه دیگه چشماتو بستی که قلبع منو شکستی

    • 1
      نوشته
    • 0
      دیدگاه
    • 322
      مشاهده

    نوشته‌های اخیر

    نیلوفر پارسیان
    آخرین نوشته

    ? #نیلوفر ?

    چشمانم را که بستمـ،
    دستتـ رویـ کمرم که لغزید،
    موهایمـ را دور انگشتانتـ که پیچیدیـ،
    یکهو به تنتــ کوبیده شدم، یکهو وصله ی روح و جانتـ شدمـ،
    لبانتــ، لبانمــ را سوزاند،
    زندگی نفسم را گرفت،
    وقتی پیشانی ام، شد حریم عشقِ منـ و تو!
    مــا..
    بویـ حسادتـ میشنیدمـ،
    وقتی ستاره ها بالایـ سرمانـ
    نقشه جداییمانـ را با یک چشمکـ ریختند:)

    ❄️ #نیلوفر_پارسیان ❄️

  11. hossein.najafzadeh
    آخرین نوشته

    اگه نمیتونی خودت باشی

    حداقل کپی نکن

    ظاهرن انجمن ما و امکاناتش شده

    آرزوی دست نیافتنی بعضی دوستان که فقط ایده دزدی بلدن

    ما مسیرمون رو میریم، شما خوش باش و تقلب کن...

    قابل توجه ادمین های بعضی از سایتهای عزیز

  12. مریم صناعی
    آخرین نوشته

    خیلی سخته
    خیلی تلخِ 
    اینکه نه عید برات معنی داشته باشه و نه روزای دیگه ...
    اینکه نه جشنی ذوق زده ت کنه و نه مهمونی ...
    اینکه نه دلت بخواد دورت شلوغ باشه و 
    نه دلت بخواد جایی بری ...
    خیلی حس بدیه که دیگه حرفی نزنی و سکوت کنی
    اینکه گوشیت بشه بهترین رفیقت 
    اینکه هر وقت دلت خواست بیداری و هر وقت دلت خواست می‌خوابی
    اینکه دیگه میل به غذا و تفریح و زندگیت کم می‌شه و دیگه فقط می‌گذرونی...
    هیچکسی از اول اینجوری نبود
    یه وقتایی تو زندگی هست که هیچکسی نمی‌دونه چی شد که گذشت...
    انتظار خیلیارو عوض کرد ، همونجا که منتظر برگشت بود و برنگشت ، همونجا که پیامی دیگه نیومد و چندین ماه گذشت
    همون لحظه هایی که 
    از روی بهونه تنها گذاشتن و رفتن
    همون موقع هایی که با یه قهر کوچیک و برای نشکستن غرور دیگه به عقب برنگشت ...
    یه وقتایی دیگه زندگی به کامت نمی‌چرخه
    فقط تنها چیزی که بهت می‌ده 
    بی تفاوتیه
    بی تفاوتی نسبت به همه چیز ، اینکه دیگه نگران چی شد و چرا ها نیستی و دیگه برات اهمیتی نداره 
    کی چیکار می‌کنه و کی چی می‌گه ...
    بی تفاوتی همون ته خطه
    همون لحظه ای که با تموم وجود خواستی و نشد
    همون لحظه ای که دلت می‌خواست یه حرفی بشنوی که دلت گرم بشه ولی شکست ...
    همون لحظه هایی که می‌فهمی برای کسی مهم نیست ...
    بی تفاوتی خیلی خوبه
    اینکه حداقل دیگه به فکر خودت می‌افتی و دلت می‌خواد نه کسی مزاحمت بشه و نه حوصله ی حرف زدن با کسی رو داری ...
    بی تفاوتی یعنی همون جایی که 
    اگه اونی که دلت می‌خواست قبلا بشه
    اگه هم بشه
    دیگه برات مهم نیست
    چون تا یه جایی دلت می‌خواست
    از اونجا به بعد فقط دلت می‌خواد کاری باهات نداشته باشن ...
    با آدما کاری نکنید که به بی تفاوتی دچار بشن ...

    • 0
      نوشته‌
    • 0
      دیدگاه
    • 317
      مشاهده

    تا این لحظه بدون نوشته

    • 0
      نوشته‌
    • 0
      دیدگاه
    • 220
      مشاهده

    تا این لحظه بدون نوشته

    • 0
      نوشته‌
    • 0
      دیدگاه
    • 167
      مشاهده

    تا این لحظه بدون نوشته

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×