رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

محصولات جدید

Baran Asayesh

نویسنده انجمن
  • تعداد ارسال ها

    734
  • Posts on chatbox

    96
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    9
  • Time Online

    11d 21h 8m 39s

تمامی مطالب نوشته شده توسط Baran Asayesh

  1. نگین نوروزی عزیز تولدت مبارک

    تولدت مبارک عزیزم. هرچی آرزوی خوبه مال تو😍😍😍😍😍😍
  2. رویا شاه حسین‌زاده

    ما گریه هایمان را پیش از لیوان سر سفره چیدیم، غمگین بودیم و غم پیش از نان از گلویمان پایین رفت... هرکسی، سهمی از این جهان دارد ‌ و سهم ما این نبود... 👤 #رویا_شاه_حسین_زاده
  3. گفتم «آباد تَوان ساخت دِلم را» گفتا:

    «حُسن این خانه هَمین اَست که ویران مانَد»...

     #فروغی_بسطامی

  4. می‌نویسم برات... برای تویی که خدایی و خدایی می‌کنی برام... خدایی می‌کنی برای منی که بنده‌ی خوبی برات نبودم و نیستم... ولی دوستت دارم! مثل حس فرزند به مادر... شاید حتی فراتر از اون. خدا... حالم با تو خوبه! هیچ معشوقی بهتر از تو مگه هست؟ خدا... می‌دونستی عاشقتم؟ #و‌خدایی‌که‌تو‌باشی #باران‌آسایش
  5. مجموعه دلنوشته (و خدایی که تو باشی)

    (لابیرنت دوم) می‌شه بـ ـغلم کنی؟ چیکار کنم خب! دلم یهو آغـ ـوش خداییت رو خواست. تقصیر من که نیست! دلِ زبون نفهمم تو رو می‌خواد. تقصیر خودته دیگه! هدفت از شکننده آفریدن دلمون همین بود؟ که هـ ـوس آغوشی کنیم که یه محال غیر ممکنه؟ جدی هدفت از اینکه هم بهمون منطق دادی هم احساس چیه خدا؟ چرا سر دوراهی و جدال این دو قرارمون دادی؟ چرا هر تصمیمی که می‌خوایم بگیریم هردوشون باید دخالت کنن؟ خدا چرا کلید خاموش روشنِ دل رو تو طرح ما قرار ندادی؟ خودت می‌دونی که لامصب عقل و منطق حالیش نیست؛ پس چطور بفهمونم بهش که به آغـ ـوش کشیدن توِ خدا غیر ممکنه؟ چطوری بخوابونمش خدا؟ بگو دیگه! چطوری؟ چی؟ آغوشت ممکنه؟ محال نیست؟ مگه میشه خدا... سربه‌سرم می‌ذاری؟ چی؟ می‌تونم بـ ـغلت کنم یعنی؟ خب... چطوری؟ چشامو ببندم و خودمو بپسرم به یاد و خیالت؟ خودت شاهدیا... خودت گفتیا خدا... قول می‌دی چشامو ببندم و تورو حس کنم؟ قول خدایی؟ #باران_آسایش #و‌خدایی‌که‌توباشی
  6. مجموعه دلنوشته (و خدایی که تو باشی)

    (لابیرنت اول) شاید باید همیشه دنبال تویی بودم که یه لحظه‌هم تنهام نذاشتی شاید باید به جای متوسل شدن به این و اون و گدایی فهمیده شدن رو میاوردم به خودت که نگفته می‌فهمی دردامو شاید باید به جای تفکرات پوچم و مقابل تو ایستادن واسه یه بارم که شده میومدم تو میدونی که تو فرمانده‌ش بودی اما آدمای دنیات بدجوری تو لجن فرو رفتن فرو رفتن و منِ از همه جا بی خبر از تو رو با خودشون کشیدن این‌قدر کشیدنم پایین، این‌قدر تو قعر مرداب بی کسیم فرو رفتم که پر شدم از دنیات و خالی از خالقم که تو بودی کسایی رو بتم کرده بودم که خودشون مخلوق بودن و منِ بی کس پر شدم از لجن‌زار مخلوقاتت خدایا تو این جهنمی که اسمش دنیاس زیاد کم آوردم اسطوره‌ی بخشندگی خودم رو از وجودت محروم کردم و حالا به خودت پناه می‌برم ای بخشنده‌ترین! #باران_آسایش #و‌خدایی‌که‌تو‌باشی
  7. سیمین دانشور

    شاید این بلاها را سرم آوردی که ببینی صبر ایوب دارم یا ندارم... ندارم...! ندارم...! ندارم...! #سیمین_دانشور
  8. صندلی داغ همکاران | ghazale

    سلام به غزاله‌ی عزیز! از اونجایی که جزغاله کردن رواست پس شروع می‌کنم(خبیث کی بودم من😈) اول از همه بگو چجوری با رمانخونه آشنا شدی؟ نظرت راجع به رمان‌های در حال تایپ انجمن چیه؟ انجمن ما چقدر تاثیر داشته روی کار نویسنده؟ نظرت درمورد بخش های متنوع انجمن چیه؟ طراحیشون چطوره؟ خب خب حالا نظرت رو کامل در مورد من بگو! 😋 از کسی تو انجمن یا حتی گپ و گفتمان بدت میاد؟😥 کی بیشتر از همه حرصت رو در میاره؟ خب سوالای من تموم شد! 😋😊😗
  9. نگاهی به نوشته‌های صفا وهابی

    تواز آن طرف دل کندی من ، از این طرف افتادم عشقمان حکایت دفترهای قدیمی شده! 👤 #صفا_وهابی
  10. رویا شاه حسین‌زاده

    ما دو پیراهن بودیم بر یک بند ؛ یکی را "باد" برد، دیگری را "باران" هر روز خیس میکند...! #رویا_شاه_حسین_زاده
  11. رویا شاه حسین‌زاده

    بچه که بودم "پاییز" با روپوش سرمه‌ای از راه می‌رسید. بزرگ‌تر که شدم، پسر هم‌سایه بود... سربازی که اسمم را توی کلاهش نوشته بود مادرش می‌گفت: گروه‌بان جریمه‌اش کرده که هفت شب کشیک بدهد. آن وقت‌ها دوستت دارم را نمی‌گفتند، کشیک می‌دادند..! #رویا_شاه_حسین_زاده
  12. رویا شاه حسین‌زاده

    جنگل، پاییز، کلبه ای چوبی و دودی که از دودکشش بالا می رود؛ کاش با تو در چهارچوبِ همین تابلو، آشنا شده بودم...! #رویا_شاه_‌حسین_‌زاده
  13. رویا شاه حسین‌زاده

    میتوانی از دوست داشتنم برگردی ؟! دوست داشتن که خیابان نیست، تاکسی بگیری.. بنشینی.. پیشانیت را به شیشه بچسبانی، آه بکشی وبرگردی به پیش از آن نه.. نمی شود! با دوست داشتنم کنار بیا... مثل پیرمردها که با لرزش دست هایشان. #رویا_شاه_حسین_زاده
  14. رویا شاه حسین‌زاده

    . مرا به گریه نینداز می شکنم مثل فنجانی که وقتی شکست نفهمیدیم بوته ی نقاشی شده ی گل سرخش کجاست... 👤 #رویا_شاه_حسین_زاده
  15. رویا شاه حسین‌زاده

    ‌‎بارها و بارها ‎ کسی توی این دریاچه غرق شده ‌‎آدمها اما؛ ‌‎همچنان پشت به دریا می ایستند ‌‎لبخند میزنند به لنزها ‌‎و عکس می گیرند. ‌‎همیشه پشت همه ی عکسهای دو نفره ‌‎چند نفر ‎مرده اند! ‏👤 ‎#رویا_شاه_حسین_زاده
  16. رویا شاه حسین‌زاده

    ما اندوه هایمان را ؛ پر دادیم . رفتند ، و با جفت هایشان برگشتند… 👤 #رویا_شاه_حسین_زاده
  17. رویا شاه حسین‌زاده

    بیا باور کنیم عشق های گران در رمان های ارزان کنار ‌خیابان‌ها فروخته ‌شدند و تمام شد.. 👤 #رویا_شاه_حسین_زاده
  18. نگاهی به نوشته‌های صفا وهابی

    و شعر... تنها چاره ایست که‌ میشود بـ ـوسه هایم را... از پس این همه فاصله به دست هایت برسانم...! #صفا_وهابی
  19. نگاهی به نوشته‌های صفا وهابی

    تلنبار شده اند شعرهایی که بعدِ هربار دیدنت نوشته ام! نشر نمی دهم! میخوانند عاشقت میشوند من میمانم و چند خطِ سیاه ، سپید! #صفا_وهابی
  20. نگاهی به نوشته‌های صفا وهابی

    ببخش که این روزها... کمتر "دوستت دارم" به"عاشق شدنت" سرگرمم...! #صفا_وهابی
  21. نگاهی به نوشته‌های صفا وهابی

    تو... مردِ شمالِ ایرانی من مثلِ بارانِ رویِ شیروانیِ خانه ات... مثلِ بویِ شالیزار ، جنگل های سرسبز... مثلِ مرغ هایِ ماهی خواری که هر روز از کنارشان میگذری مثلِ دریا من ، مثلِ دریا ، دارم برایت عادی میشوم....! #صفا_وهابی
  22. نگاهی به نوشته‌های صفا وهابی

    دیروز... با شب راه میرفتم چقدر مشکی به تو می آمد...! #صفا_وهابی
  23. نگاهی به نوشته‌های صفا وهابی

    زنی در من نفس میکشد... که با دیدن هر پیراهن چهارخانه ای به وسعت زیبایی چشمانت دلتنگ میشود... به او رحم کن نه من...! #صفا_وهابی
  24. نگاهی به نوشته‌های صفا وهابی

    هیچ کشوری... به اندازه ی پهنای شانه هایت امنیت ندارد! #صفا_وهابی

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×