رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

محصولات جدید

AIDA.R

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    1,521
  • Posts on chatbox

    25
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    19
  • Time Online

    4h 28m 35s

تمامی مطالب نوشته شده توسط AIDA.R

  1. اگه قرار بود نفر قبلیتو بکشی با چی یا چه جوری می کشتیش؟؟ 1_با تفنگ 2_خفش می کردم 3_ماهیتابه 4_جوراب پات 5_اسپری 6_چاقو 7_اینقدر میزدی توی سرش تا بمیره 8_گاز می زدمش 9_گناه داره طفلی 10_خودت بگو.... من که قبلی ندارم شما بگید..
  2. فراخوان|دوره ی چهارم مسابقات دلنوشته (با جایزه)

    قلمش را پر تلاطم تر از دیروز بر صفحه کاهی زندگی نهاد تا بلکه خون از این حجم درد بکاهد. درد و دل هایش را در قلب تیرخورده اش سطر به سطر می نوشت و خط میزد درست نمیدانست از این مسافرخانه متروکه که نامش زندگی بود چه می خواهد،تنها چو دیوانگان به درب چوبی فرسوده و خاک گرفته اش خیره بود. گویی که زمان عاجز از گذشتن بود! دخترک همسایه ی مجنون بود؛همان مجنونی که بیابان را در چشم خود بلعید و از هستی سرابی ساخت برای مردمانی که هیچگاه نفهمیدند دیروزشان هم یکی از امروز هایی بود که در انتظارش قلب در سـ ـینه می کوفتند. دخترک نگاهی به آسمان انداخت؛آسمانی تیره که مردمان شهر می گفتند: "خدا آنجاست" آری خدا آنجا بود! خدا در میان حجمی از سیاهی لانه ای سپید برای خود ساخته بود تا بلکه از نظر این انسان نماها پنهان بماند. و دخترک همچنان به دنبال خدا بود! شب که فرا رسید مسافرخانه بیابانی پر بود از آنهایی که به دنبال خدا وجب به وجب خاک را متر کرده و حال درمانده بودند. اما افسوس که آنان هنوز هم نمیدانند که خدا گم شده است! او رفته... او برای همیشه بندگانش را به نیستی سپرده و به جایی رفته که حتی جبرئیل هم دگر از آنجا وحی نمی آورد! نیمه شب بود و سرد،آسمان بیابان پر بود از ستارگانی که دگر چشمک نمیزدند... دخترک قدمی برداشت قدمی بلند...! و آنگاه که خاکسترش بیابان را گلستان می کرد؛ روح او خدا را صدا میزد. البته اگر خدا هنوز هم آن بالاها بود!
  3. سلام دوستان

    می خوام یه تاپیکیو پاک کنم میشه راهنمایی کنید

    1. Śámāņę

      Śámāņę

      سلام. هیچ تاپیکی اینجا حذف نمیشه.

      به مدیر اون بخش بگو تا خودشون اگر صلاح دیدن؛ بفرستن بایگانی

    2. AIDA.R
  4. Text

    سلام دوستان... براتون یه سری دل نوشته و تکست های قشنگ پیدا کردم و آوردم امیدوارم باب میلتون باشه
  5. Text

    تا حالا شده است حرف هایت با یک نفر تمامی نداشته باشد؟! تا حالا شده است نفهمی زمان با چه سرعتی گذشته؟! دست خود آدم نیست! بعضی ها عجیب به دل می نشینند، اصلا دل ات جذب دل اش می شود، رفیقِ دل اش می شود. به عقیده ی من هرگاه حرف هایت با آن یک نفر تمامی نداشت، و آفتاب طلوع کرد و شما هنوز مشتاق به حرف زدن بودید، شما فراموش نشدنی ترین آدم های زندگیِ هم هستید...
  6. Text

    آهای عزیز جان من؟ می دانی وقتی خواهشی را بی جواب می گذاری، به چه معناست؟ انگار تو از اهالی بهشت باشی و کسی در همسایگی ات میان شعله ها بسوزد دستی دراز کند و تمنای سیب داشته باشد و تو رو برگردانی آنچنان رو برگردانی که آسمان بلرزد و در هفت طبقه ی بهشت بوی سوختن دلی بپیچد و تو سرت را با جام های لبالب گرم کنی و باز بسوزد همسایه ات آهای عزیز جان من؟ اینطور که تو بی اعتنا می گذری خدا هم گریه اش می گیرد
  7. Text

    ترس یعنی باران بیاید من و تو زیر یک چتر باشیم! من با تو حرف بزنم تو نگاهم کنی بعد، باران که بایستد تو را از آغوشم شسته باشد! ترس یعنی تو فقط خیال باشی! .
  8. Text

    ما همواره عاشقى خواهيم كرد حتى اگر هيچ پاييزى جلوى راهمان سبز نشود .
  9. Text

    شايد روزى كه خدا نشست و خواست تو را نقاشى كند فرشته اى به دستان او آب ريخته باشد و فرشته اى ديگر كنار بوم برايش رقصيده باشد نمى دانم آن لحظه ها به چه فكر مى كرده است اما مى دانم ، آن روز كه شايد يك پائيز و شايد يك نيمه شب از آبان بوده است اشك شوق ريخته خدايم گريسته خدايم و ساعت ها به عشق و زمينى كه با تو عاشق تر خواهد شد نگاه كرده است.
  10. Text

    ما تقصیر نداشتیم ما فقط کمی زیادی دوستشان داشتیم آنقدر بزرگشان کردیم که روز به روز کوچکتر شدیم آنقدر مهربانی کردیم که دلشان را زدیم به همین راحتی عادی شدیم و از ما گذشتند بلاک شدیم تا دوستت دارم هایمان را نشنوند ما دیگر کوچک نمی شویم ما دوست هایمان را داشته ایم بخشش هایمان را کرده ایم ولی فراموش نکرده ایم هنوز می سوزیم از رفتن آنکه رفته یا از عشقی که به پای نا اهلش سوزانده ایم فرقی نمی کند، ما دیگر نه دلی داریم برای او نه جای خالی بر صندلی روبرو در کافه همیشگی تنها می رویم قهوه امان را میخوریم سیگارمان را می کشیم و می رویم پی زندگی مان
  11. Text

    وقتی یک زنِ موفق را می بینم که خستگی ناپذیر کار می کند، اغلب گوشه لبش لبخندی نامحسوس وجود دارد و با اعتماد به نفس و مطمئن گام بر می دارد... با خود می گویم: " بی شک این زن در گوشه ای از این دنیا یک مردِ عاشق دارد..." تنها نیرویی عظیم، چون عشق قدرتی شکست ناپذیر به زن ها می دهد...
  12. Text

    زنها وقتی دلگيرند هر چه بپرسی می گويند « هیچی ... مهم نيست ، می گذرد » . اين يعنی ؛ هيچ جا نرو كنارم بشين دوباره بپرس دوباره پرسيدن هايت حالم را خوب می كند !
  13. Text

    پشت شیشه برف می بارد در سکوتِ سـ ـینه ام دستی دانه ی اندوه می کارد... . موسپید آخر شدی ای برف تا سرانجامم چنین دیدی در دلم باریدی... ای افسوس بر سر گورم نباریدی...!
  14. Text

    شبیه کسی شده ام که هر روز قبل از خوردن صبحانه به گلدان کوچکش سر می زند قطره های آب را آرام می پاشد پنجره ی ایوان را باز می گذارد با فاصله می نشیند، نگاهش می کند از دور مراقب تابش آفتاب است مبادا که تند شود مبادا تگرگ ببارد مبادا کلاغی از کنارش بگذرد شبیه کسی شده ام که غروب ها با گلدانش خلوت می کند روی ایوان می ایستد به دور دست ها خیره می شود و تمام حواسش به همین شاخه ی خواب آلوده است هنوز شب نشده پنجره را می بندد و می گذارد به حال خودش باشد تا سرش خم شود روی ساقه و آرام بخوابد بعد گوشه ای می نشیند و لحظه های با او بودن را مزه مزه می کند و همانجا پای پنجره خوابش می گیرد من اینگونه از بودنت مراقبت می کنم
  15. Text

    حس پیامک های تبلیغاتی را دارم ! تو مدام پَسم میزنی و من اصرار دارم کد "دوستت دارم" را به قلبم بفرستی ...!
  16. Text

    باید كسي باشد كه دوستش بداري كه دوستت بدارد حتي دور حتي دير . . . . بايد كسي باشد كه بي شـ ـر-اب مستت كند كه جانِ جامت باشد . . . . كه تمامت را بلد باشد تمام زواياي روحت را تمام مخفي گاهها و رازهاي زنانه ات را . . . . كه لب وانكرده بخواند چشمانت را . . . . كه دلبري بداند و آغوشش بي چهارخانه با چهارخانه امن ترين جاي دنيا باشد. . . اصلا . . . بايد كسي باشد كه بـاران را قدم زدن را چهارفصل را بلد باشد .
  17. Text

    بگو چگونه بمیرمت که اینگونه در من نفس می کشی! بگو چگونه وابسته ی بودنت نباشم که اینگونه زندگی ام را با من قدم می زنی! و خنده ات را بیخ گوشم جا می گذاری! بگو چگونه در تو حبس نباشم که اینگونه در من جاری هستی! تو بگو چگونه ترسِ از دست دادنت را نداشته باشم که اینگونه با تو حالم خوب است!
  18. Text

    به زنان عینکی توجه بیشتری نشان دهید نه به این خاطر که زنان با عینک زیباترند، نه! به این خاطر که احتمالا آنها در زندگی شان . کمی بیشتر گریه کرده اند...
  19. Text

    دلهای ما که بهم نزدیک باشند؛ . دیگر چه فرقی میکند که کجای این جهان باشیم دور باش اما نزدیک من از نزدیک بودن های دور می ترسم... .
  20. Text

    آدمی ست دیگر، گاه یکی را دوست دارد، شبیه هیچکس! .
  21. Text

    سکوت و باران بغض می آورد . مثل کسی که دیگر نیست نمی خواهد باشد . یا با تو حرفی ندارد . مثل زخمی بی حس پس از فریاد ، . یا قاب عکسی کوبیده بر ذهن .
  22. Text

    چیزی به نام شکست عشقی وجود ندارد هیچ وقت عشق، کسی را شکست نمی دهد همین که لحظه ای عشق را درک کرده باشی همین که برای چند ثانیه لذت در آ-غـ ـوش کشیدن کسی را که عاشقانه دوستش داری حس کرده باشی همین برای پیروز بودنت کافی است ماندن یا رفتن رسیدن یا نرسیدن مهم نیست وقتی مفهوم عشق را تجربه کرده باشی یک قدم از بقیه انسان های روی زمین جلو تری...
  23. Text

    "جفت آدم یک جایی توی دنیا مشغول است. فقط باید پیدایش کنی" جمعیت زیاد است و جفت ها قروقاطی. پیدا کردنش سخت است. بابام همیشه جوراب های لنگه به لنگه می پوشید. مادرم حیفش می آمد جورابی را که لنگه نداشت دور بیندازد. فکر می کرد لنگه ی دیگرش پیدا می شود. هیچ وقت هم پیدا نمی شد.
  24. Text

    از امروز دستانم را محکم تر بگیر چرا که می دانم انگشتانت سربازان بیدار و شانه هایت پرهای گشوده ی عقاب بـ ـو-سه ات نشانِ کائنات و تنت شعله ی مشعل های ایستاده ی کاخ های تاریخ رویایت جهان بی پایان و دوست داشتنت طعم انارهای چیده شده ی باغ همسایه است
  25. Text

    ساده عاشق شده ام ساده تر از آن رسوا شهره ی شهر شدن با تو چه آسان سخت است ...

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×