رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

محصولات جدید

خدیجه سیاحی

نویسنده افتخاری
  • تعداد ارسال ها

    1,388
  • Posts on chatbox

    160
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    16
  • Time Online

    21d 34m 37s

تمامی مطالب نوشته شده توسط خدیجه سیاحی

  1. امیر وجود

    مچاله ات مى كنند بعد هى مى پرسند حواست كجاست و هيچ كس جز خودت نمى داند حواست پرت سادگيت شده امیر وجود
  2. مجموعه اشعار فریدون مشیری

    تو نیستی که ببینی ، چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در زندگی سبز است هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ می نگری درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها به آن تبسم شیرین به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند تمام گنجشکان که در نبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند ترا به نام صدا می کنند هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج کنار باغچه زیر درخت ها لب حوض درون آینه پاک آب می نگرند تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است طنین شعر تو در ترانه من تو نیستی که ببینی چگونه میگردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه من چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید به روی لوح سپهر ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر به چشم همزدنی میان آن همه صورت ترا شناخته ام به خواب می ماند تنها به خواب می ماند چراغ آینه دیوار بی تو غمگینند تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو می گویم تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار ... جواب می شنوم ! تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو به روی هرچه در این خانه است غبار سربی اندوه بال گسترده است تو نیستی که ببینی دل رمیده من بجز تو ، یاد همه چیز را رها کرده است غروب های غریب در این رواق نیاز پرنده ساکت و غمگین ستاره بیمارست دو چشم خسته من در این امید عبث دو شمع سوخته جان ، همیشه بیدارست ... تو نیستی که ... ببینی ...
  3. سخن بزرگان

    هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که جامعه ای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند که هیچ سهمی در آن ندارند. مردمی که حس میکنند سهمی در جامعه دارند از آن جامعه محافظت می کنند، ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند، نا خودآگاه میخواهند که آن جامعه را نابود کنند. #مارتین_لوتر_کینگ
  4. سلــــــــــــــــــــام چالش اوردم براتون اونم چه چالــــــــــــــــــــشی... بــــــــــه بــــــــــه اصلا میای تو این تایپک روحتو جا میذاری ومیری.... بهترین دیالوگی که توی یه رمان خوندی یا توی فیلم دیدی چی بوده؟ توضیح:عکس نوشته هم میتونه باشه شروع بامن: چکارش بکند؟ چکارش می‌شد کرد؟ عباس بدل به بلا شده بود. بلایی عزیز. چیزی رنج‌آور که نمی‌توان عزیزش نداشت. که ندیده نمی‌توانش گرفت. زخمی اگر بر قلب بنشیند؛ تو، نه می‌توانی زخم را از قلبت وابکنی، و نه می‌توانی قلبت را دور بیندازی. زخم تکه‌ای از قلب توست. زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست. زخم اگر نخواهی باشد، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی. قلبت را چگونه دور می‌اندازی؟ زخــم و قـــلبت یکی هستند. عباس و درد، یکی هستند. یکی بودند. یکی شده بودند. مگر می‌شد از هم جداشان کرد؟ مگر می‌شد؟ عباس درد بود؛ و درد، عباس بود. و این دویی یگانه، دیگر تمیزشان از هم دشوار شده بود، زخمی بود بر قلب مِرگان. دردی در جانِ مِرگان. و مـِرگان ناچار بود درد را دوست بدارد. #جای_خالی_سلوچ #محمود_دولت آبادی
  5. اشعار مولانا

    یــار مرا غار مــرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غـــار تویی خواجه نگهدار مرا نوح تویی روح تــویی فاتح و مفتوح تـویی سینـــه مشــروح تــویی بـــر در اســرار مرا نـــور تـــویی سـور تــویی دولت منصور تـویی مـــرغ کـــه طــور تــویی خســته بــه منقار مرا قطـــره تویی بحــر تویی لطـف تــویی قهــر تویی قنــد تـــویی زهـــر تــویی بیــــش میـــازار مرا حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی روضــه اومیــد تویـــی راه ده ای یــار مرا روز تــویی روزه تـــویی حـاصل دریوزه تـویی آب تــویی کــوزه تــویی آب ده این بـــار مـــرا دانـــه تویــی دام تــویی بــاده تویی جام تـویی پختـــه تویی خـــام تــویی خـــام بمگـــذار مرا این تن اگـــر کـــم تــندی راه دلــم کــم زندی راه شــدی تــا نبــدی ایـــن همـــه گـــفتار مرا #مولانا
  6. بهترین های فروغ فرخ زاد

    بعدها: مــــــــــرگ مــــــــــن روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نــــــــــور در زمســــــــــتانی غبار آلــــــــــود ودور یا خــــــــــزانی خالــــــــــے از فریـاد وشور مــــــــــرگ مــــــــــن روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ وشیرین روزهــــــــــا روز پــــــــــوچی همــــــــــچو روزان دگر ســــــــــایه ای از امــــــــــروزهــا،دیروزهـــــا دیدگانم همچــــــــــو دالانهای تــــــــــار گونــــــــــہ هایم همچو مرمرهای ســــــــــرد ناگهان خوابــــــــــے مرا خواهــــــــــد برد من تهــــــــــے خواهــــــــــم شد از فریاد درد
  7. اشعارحافظ

    خیال روی تو: خيال روي تو چون بگذرد به گلشن چشم دل از پي نظر آيد به سوي روزن چشم سزاي تکيه گهت منظري نمي بينم منم ز عالم و اين گوشه معين چشم بيا که لعل و گهر در نثار مقدم تو ز گنج خانه دل مي کشم به روزن چشم سحر سرشک روانم سر خرابي داشت گرم نه خون جگر مي گرفت دامن چشم نخست روز که ديدم رخ تو دل مي گفت اگر رسد خللي خون من به گردن چشم به بوي مژده وصل تو تا سحر شب دوش به راه باد نهادم چراغ روشن چشم به مردمي که دل دردمند حافظ را مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم
  8. محیا زند

    برسد به دست دلبر: سلام دلبر خوبین؟ امیدوارم تویِ این هوایِ بی مروت سرما به قد و بالاتون نزده باشه و سایه تون سالم بالا سرم بمونه. راستی راجبِ آن خواستگارِ هم خيالتون راحت باشه. مرضیه تعریف میکرد وقتی شنیدین رگ گردنتون بالا اومده و سرخ شدین. حیف که نبودم و تصدق چشم هایِ قرمزتون برم. ولی از همینجا، پشت همین قلم و کاغذ میب- و- س-مشان. وای، اگر خانم جون این نامه رو بخونه گیسامو از ته میبره و میگه دختره یِ بی حیا! ولی دلبر، قسم به چشم هاتون بی حیا نشدم فقط همان دلی که براتون میمیره این روزها خیلی دلتنگ وجودتونه. هِی اون چارقد بنفشه و عطري که از مشهد برام سوغاتی آوردين رو ب- غ- ل میکنم تا رویِ دلتنگی رو کم کنم، ولی نمیشه. پس کی سربازیتون تموم میشه که آقاتون بیاد با آقام حرف بزنه؟ بی حیا نشدم ولی چند روز پیش با مرضیه یواشکی رفتیم مزون زیبا خانم لباس عروس نگاه کردیم. این روزها هم به خانم جون سپردم قرمه سبزی، فسنجون و دیزی یادم بده که دوست دارین. که براتون درست کنم و وقتی از سر کار اومدین سفره بندازم براتون، مشت و مالتون بدم و پیشتون از شیطونی بچه ها گلگی کنم. بی حیا نشدم ولی دلتنگی مثل سرمایِ این روزها رسیده به مغز استخوان. مواظب قدوبالاتون باشید. خداحافظ از طرف دلدار شما. محیا زند
  9. بهترین های شهریار

    در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یا رب! که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار منِ زار پسندید. ولی نپسندید دل زار من آزار کسی آخرش محنت جانکاه، به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من هر که با قیمت جان بود خریدار کسی غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید کس مبادا چو منِ زار گرفتار کسی آن که خاطر هوسِ عشق و وفا دارد از او به هوس هر دو سه روزی ست هوادار کسی! لطف حق یار کسی باد که در دورهٔ ما نشود یار کسی تا نشود بار کسی شهریارا سرِ من زیر پیِ کاخ ستم بِه که بر سر فِتدم سایه ی دیوار کسی
  10. گذری بر نوشته های محسن دعاوی

    حواستان به آدم های مهربان زندگی تان باشد! این ها خیلی آرام اند خیلی صبور اند چیزی را به دل نمی گیرند حتی اگر ناراحت هم شوند به روی آدم نمی آورند! اما نسبت به فاصله و سردی حساس اند این هم به دلیل احساساتی بودنشان است! حواستان به اینجور آدم ها باشد روی زمین از این آدم ها خیلی زیاد نیست! خودتان خوب میدانید راجب چه کسانی حرف میزنم! این آدم ها را به هیچ قیمتی از دست ندهید! این ها حال خوب کن های زمین هستند! #محسن_دعاوی
  11. روزبه معین

    دفترچه تلفن من پُــر از اسـم های جور واجوره! امــا وقتـی دنبال کـســـی می گردم کــه باهاش چـنـد کلـمه بتـونم حـرف بـزنم، می بینـمکـه به صورت مفتـضحانه ای هـــیـــچ کــــس رو نـــدارم و اون اعـدادی که جلوی اسـم ها نوشـته شده مثل اعدادی که روی یه چـک بی محـل نوشته شده، بــــی ارزش و مســـخره هسـتند!
  12. اشعار علیرضا آذر

    در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز ... مرد است که از پا ننشسته ست هنوز یک مرد که از چشم تو افتاد شکست ... مرد است ولی خانه ات آباد، شکست در جاده ی خود یک سگِ پاسوخته بود ... لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود #عليرضا_آذر
  13. مجموعه شعر شمس لنگرودی

    آرام باش عزیز من، آرام باش حکایت دریاست زندگی گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی گاهی هم فرو می‌رویم، چشم‌های مان را می‌بندیم، همه جا تاریکی است، آرام باش عزیز من، آرام باش دوباره سر از آب بیرون می آوریم و تلالو آفتاب را می بینیم زیر بوته ای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود... "شمس لنگرودی"
  14. نیلوفر لاری (نیلی)

    شاید یک روز دوباره بهم رسیدیم این دنیا نشد آن دنیا بهشت وعده ی دیدار عاشقان است وجهنم یعنی دنیا بدون تو من به زندگی پس از مرگ معتقدم اما به زندگی پس از تو نه!!!!
  15. احادیث ائمه

    ?أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج #احادیث_ائمه ع #ترک_گناه کنترل زبان حضرت علی ع میفرمایند: سخن مادامی که نگفته ای دراختیار توست،اما همین که از دهان خارج شد،تو دراختیار آن خواهی بود. گاهی انسان به یک نفر حرفی میزند ودردسرهای زیادی بعداز گفتن آن کلام برایش ایجاد می شود حضرت درکلامی دیگر میفرمایند: آنچه رانمی دانی مگو،بلکه آنچه را می دانی نیز مگو نهج البلاغه-حکمت 381، 382
  16. اشعار بهرنگ قاسمی

    نیامدن سر قرار هزار و یک دلیل دارد اتویی که لباس را می سوزاند یا اتوبوسی که تأخیر می کند، نمی تواند بهانه خوبی برای پایان حرص خوردن هایت باشد. عزیزم! حلالم کن و عصبانی نباش می خواهم بیایم اما سنگی که رویم گذاشته اند سردتر از آن است که حرف هایم را به گوش‌ات برساند امشب که به رویایت آمدم حسابى از دلت درمی آورم. (بهرنگ قاسمی) از دفتر:مهمان هاى نامرئى/نشر نصیر
  17. جرأت یا حقیقت؟؟؟

    سلام,سلام,بازهم سلام حالتون خوبه؟خوبید؟خوشید؟سلامتید؟دماغتون چاقه؟ حقیقتش اینکه جای خالی یه بازی این میون خالی بود گفتم بیام تایپک بزنم دور هم باشیم از اسمش معلومه که چه نوع بازیه,اما یه سری محدودیت داره,اونم اینکه فقط حقیقت داریم درواقع اسمشم میشه حقیقت یا حقیقت خوب حالا رسم این بازی چطوریاست؟من یه سوال اینجا میذارم,نفر بعدی که میاد باید به این سوال جواب بده،ویه سوال بپرسه که نفر بعدترش جواب بده,وهمینطور میریم تا ته.. خوب و حالا سوال: تا حالا انگیزه ی کشتن کسی رو پیدا کردی؟
  18. یه سری چیزا رو فقط باید ببینی، سکوت کنی، بغض کنی و تو خودت بشکنی :SugarwareZ-034::SugarwareZ-039:

  19. ای دریغا که نفس از غم هجران تو ای یار شده حسرت بر باد. 

    خدیجه سیاحی

  20. پرسش و پاسخ (مجموعه داستان های کوتاه)

    سلام دوست عزیز. با تشکر از شما برای انتخاب انجمن ما. تاپیک دوم به بایگانی منتقل شد. قلمتان جاویدان.
  21. شاید اون یکی دیگه رو دوست داره :)

  22. ابوالطنز | رادیو رمانخونه

    بسم او که سرآغاز همه خوبی هاست ماجراهای مادر بزرگ هر هفته، شنبه تا پنجشبه ساعت هشت ونیم تا ده صبح از رادیو صبا. نویسنده: سید ابوالفضل طاهری گویندگان: علیرضا تابان، نگین خواجه نصیر نشر از انجمن رمانخونه. دانلود فایل: دوری و دوستی- ماجراهای من و نوه ام.MP3
  23. درخواست جلد برای رمان صوتی

    سلام، خسته نباشید کاور میخوام با مشخصات زیر: ❤️کتاب موش‌ها و آدم‌ها❤️ #نویسنده: جان اشتاین بک #سرپرست: خدیجه سیاحی #میکس: سلاله علیائی #گویندگان: پریسا مصلحت بین محدثه میرزایی نورا خراسانی زینب موسوی عاطفه منتظری نازنین شکوهی عاطفه ناظمی زهرا ابراهیم زاده لیلی حشمتی سلاله علیائی باران آسایش
  24. دیالوگ های ماندگار

    + زن: این کفشا تو رو یاد چی میندازه؟ - دوست زن: هنوز اینارو داری؟! + آره... - چقدر جنس خوب بهت دادم... ببین نوی نو مونده !... + بیخود شلوغش نکن... ربطی به جنس کفش تو نداره... منم که جایی ندارم برم !... ?به همین سادگی

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×