رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

محصولات جدید

Sahel.MTM

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    611
  • Posts on chatbox

    91
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • Time Online

    4d 21h 20m 14s

تمامی مطالب نوشته شده توسط Sahel.MTM

  1. نقاشی های کاربران

    سلام و عرض ادب خدمت تمامی رمانخونه‌ای‌های عزیز! ? همونطور که از نام تاپیک پیداست تمامی کاربران انجمن میتونن نقاشی ها و طراحی هایی که مختص خودشون هست رو در این تاپیک قرار بدن. از همکاری شما صمیمانه قدردانیم!
  2. نامش زندگی‌ست| محدثه میرزایی

    گویا زندگی تنها همین ساز را بلد است و تارهای سازش گویا تنها همین ریتم را می‌رود که یک عمر است ساز روزگار می‌نوازد ناسازگاری را #محدثه_میرزایی
  3. نامش زندگی‌ست| محدثه میرزایی

    در این هیاهوی شورانگیز به‌ظاهر مانده‌ در خفا خوب بودن حال‌مان تنها یک شوخی مضحک است که با خنده‌هایی تلخ‌تر از گریه‌ هرروز در جویای حال هم بودن‌مان به گوش هم می‌رسانیم... این‌جا نه حال من خوب است، نه حال تو و نه حال هیچ‌کس می‌گوییم خوب هستیم اما خاطرت باشد که ما سال‌هاست بالاجبار دروغ‌گوهای خوبی شده‌ایم. چهره‌های‌مان سرخ از سیلی‌ست و خنده‌هایمان تنها نقابی ظاهری و دروغین است که بر سیمای غم‌آلودمان نشسته. و ما... ما خوبیم؛ خیلی خوب! #محدثه_میرزایی
  4. نامش زندگی‌ست| محدثه میرزایی

    گمشده‌ام من در هستی که هیچ نیست گمشده‌ام... من در نبودها گمشده‌ام. در دنیایی غیر، در خیالی خام، در آرامشی نیست، گمشده‌ام... من خیلی‌وقت است در زمانی مانده‌ام که هیچ‌وقت نبود نمی‌دانم اصلا می‌آید؟ اشتباه محضی بود، به پیشواز اتفاقات آتی رفتن. عاقبت چه شد؟ آینده‌ی حالِ نیستم، نیامد! گویا ملوانِ کشتی‌ام، راه را اشتباهی رفته است. کاش که به همراه زمان می‌رفتم... با کسی که راه را بلد باشد. #محدثه_میرزایی
  5. نامش زندگی‌ست| محدثه میرزایی

    و بعدها روانشناس‌ها پی خواهند برد که خواب گاهی تنها گزینه برای رهایی از دردهای جان‌سوز آدمیان است. گاهی کاری نمی‌توان کرد؛ فی‌الواقع کاری از دست‌مان برنمی‌آید. هیچ دوایی نیست برای علاج دردهای‌مان. هیچ مرحمی نیست تا زخم‌های‌مان را التیام بخشد. بعضی اوقات فقط باید خود را به دست خواب سپرد. چشم‌ها را بست و سفر کرد به دنیایی دیگر. جایی غیر از این‌جا؛ غیر از جایی میان این آدم‌ها. باید دقایقی رفت به جهانی که نامش سرزمین خیال ماست. غرق شد در آن. گاهی باید فرار کرد تا بیش از این‌ها شکسته نشد، له نشد، افسرده نشد. باید رفت از این دنیای غم‌آلود... گاه این فرار موقتی تنها راه حل ممکن است...
  6. در جوی زمان| محدثه میرزایی

    خوشی چه رنگ دارد؟ من در جعبه‌ی رنگ خود تنها قهوه‌ای، سیاه و خاکستری برایم مانده است از ترکیب این‌ها می‌توانم بر دیوار‌های آینده‌ام رنگ خوشی بزنم؟ #محـدثــه_مـیــرزایے #ڐڔ_جــــــۋۍ_زݦـــــــان
  7. سارینا قربانی عزیز تولدت مبارک

    @سارینا قربانی می دانم امروز بارها و بارها تولدت را تبریک گفته اند شاید واژه های تبریک آنها را زیباتر بوده اند اما با عشقی را که من به همراه تبریکم روانه قلب مهربانت میکنم قابل قیاس نیست روز میلاد تو روز شکفتن غنچه های مهربانیست با تمام وجود دوستت دارم تولدت مبارک تولدت مبارک دوست و خواهر گلم ?
  8. سلام خدمت نویسنده عزیز #نام_رمان هم قشنگ بود و می‌تونست مخاطب رو جذب کنه و هم مرتبط با موضوع اصلی بود. تا حدودی هم می‌شد ژانرش رو از روی اسم تشخیص داد و خب این برای کسایی که دنبال به رمان با یه ژانر خاصی که مدنظرشونه می‌گردن، کمک خوبیه #شروع_رمان رمان بدون هیچ مقدمه‌چینی‌ای وارد داستان شدهه و از اصل غافل‌گیری خواننده بهره برده شروع خوبیه از همون اول سوالاتی رو درباره‌ی موضوع رمان و اتفاقات توی ذهن خواننده ایجاد می‌کنه. #پاراگراف_بندی تا اون‌جایی که من دیدم رعایت نشده بود. #غلط_املایی_و_تایپی زیاد به چشم نمی‌خورد. تک و توک بود‌‌ مثل محمولرو #فضا_سازی فضاسازی خوب بود می‌شد فضای اطرافو درک کرد اما جای کار داره و می‌تونه بهتر هم بشه. #نثر_رمان نثر خوب و نسبتا قوی‌ای بود. توی جمله" جسد مرد از وسط سالن برداشته شد و سالن تمیز شد" فعل "شد" به قرینه حذف میشد بهتر بود و از کلمه‌ی سالن دوبار تو یه جمله ایتفاده نمیکردی بهتر بود. "رو به پدرم لبخند مصنوعی تحویل دادم" تو این جمله یا باید می‌گفتی "لبخندی مصنوعی" یا "لبخند موصنوعی‌ای" "رو به پدرم لبخند مصنوعی تحویل دادم‌ خون خونم را می‌خورد رو به پدرم گفتم:" توی این جمله جای "پدر" دوم می‌تونستی از ضمیر استفاده کنی. #علائم_نگارشی خوب بود. #کشش_و_روند_داستان نه روند کند یا تندی داشت و نه کشش کم خیلی خوب بود. موفق باشی❤️
  9. در جوی زمان| محدثه میرزایی

    جام زهری می‌خواهم؛ به خورد آرزوهایم دهم تا یک‌جا مرگ بر گلویشان چنگ زند و در آنی نیست و نابود شوند. و من جایی در انتهای گورستان قلبم دفن‌شان کنم شاید هرساله بر سر مزار روم برایشان فاتحه‌ای بفرستم. #محدثه_میرزایی #در_جوی_زمان
  10. معرفی و نقد رمان ترنم دوباره ی احساس | الناز اسدزاده

    سلام خدمت نویسنده عزیز #نام_رمان خیلی قشنگ و احساسی بود. مرتبط با موضوع بود. وقتی اسم رمان رو میبینی شاید به ذهنت خطور نکنه که این ژانر پلیسی باشه و بیش‌تر همون جنبه‌ی عاشقانه‌ش رو داره. #شروع_رمان درباره شروع رمان نظری ندارم. چون بد نبود و از طرفی هم خیلی خاص و خلاقانه هم نبود. یک تماس تلفنی ساده از همون اول سختی چنین زندگیایی رو می‌گه ولی کاش از این‌جا شروع نمی‌شد. #شخصیت_پردازی شخصیت‌پردازی رمان خوب بود. هرکدوم از شخصیت‌ها در جای خودشون بودن. حالات و رفتارهاشون هم به خوبی توصیف شده بود. #نثر_رمان "با مادربزرگ پدربزرگش رفت" شاید اگه "و" میاوردی بین مادربزرگ و پدربزرگ، قشنگ‌تر می‌شد. و یک جاهایی هم زیادی استفاده شده بود. مثلا: "تقه‌ای به در خورد و گروهبان مهدوی وارد شد و سلام نظامی داد و رو به من گفت" این طور بهتر می‌شد: "تقه‌ای به در خورد و گرهبان مهدوی وارد شد. سلام نظامی داد و رو به من گفت" "وارد اتاق حاجی شدم و بعد از سلام نظامی به طرف حاجی رفتم" خب به جای "حاجی" دوم از ضمیر استفاده میکردی بهتر میشد. "رفتم اتاق سحر" بهتره توی متن رمان از جابه‌جایی فعل استفاده نشه.(به جز دیالوگ و مونولوگ‌ها) یا مثلا " زیاد دووم نداشت این خوشحالی" نگذاشتن حرف اضافه‌ی "را": "نیوشا ماشین روشن کرد" #علائم_نگارشی تقریبا خوب بود. اما یه جاهایی گداشته نشده بود و یا به اشتباه قرارگرفته بود. مثلا: "وا مگه من چیزی گفتم"⬅️ ؟ #غلط_املایی_و_تایپی یک سری مثل نگذاشتن "ه" و یا نیم‌فاصله و... بود اما نه زیاد و فکر نمی‌کنم نیاز باشه تک به تک بگم. #موضوع_رمان موضوع رمانت رو دوست داشتم. اولش که شروع می‌کنی شاید متوجه این نشی و فکر کنی تکراری و خوب نیست اما کم‌کم که پیش می‌ری متوجه می‌شی #فضا_سازی فکر می‌کنم فضاسازیش کمی نیاز داشت که روش کار شه. من درک زیادی از فضای اطراف نداشتم. به نسبت خوب بود ولی باز جای کار داره. #کشش_و_جذابیت کشش کافی رو داشت. خیلی خوب بود. برای مثال اونجایی که نیوشا گفت همه واقعیت رو می‌دونه #روند_داستان روندش هم خوب بود. خیلی خوبه. اگه ویرایش کنی عالی میشه. موفق باشی❤️
  11. سلام خدمت نویسنده عزیز #نام_رمان شاید عالی نباشه اما جالبه. مثلا این‌که خواننده نمی‌تونه با اسم رمان بفهمه که ژانرش چیه‌ می‌تونه یک رمان جنایی باشه می‌تونه عاشقانه باشه و... #شروع_رمان شروع رمان خوب نبود. خیلی رمان‌ها این‌طور شروع شدن و خلاقیتی نداشت. درنتیجه ممکنه خواننده رمان رو همون اول رها کنه. #غلط_املایی_و_تایپی غلط‌های تایپی و املایی زیادی به چشم نخورد. اصولا زعایت نکردن یک سری نیم‌فاصله‌ها بود #شخصیت_پردازی شخصیت‌پردازیت هم خوب بود ولی نه درحد عالی. یه کم روش کار کن. #پاراگراف_بندی پاراگراف‌بندی هم تا اونجایی که من دیدم رعایت شده بود. #نثر_رمان نثر رمان خوب بود می‌تونست بهتر هم باشه ولی. #علائم_نگارشی خوب بود رعایت شده بود فقط یک‌سری جاها گذاشته نشده بود که کم بود. #روند_داستان روند خوبی داره. نه آروم و نه تند و این خیلی خوبه‌ #کشش_رمان این هم خوب بود. #فضا_سازی نمی‌گم درحد خیلی خوب و عالی و بدون‌نقص. نه ولی به نسبت خوب بود. می‌تونه بهتر هم بشه. #موضوع_رمان انتخاب موضوعت خوبه؛ خیلی اما چون شروعت تکراری بود شاید هرکسی متوجه نشه. خیلی‌ها همون اول به دلشون نشینه رمان رو همون‌جا رها می‌کنن قلمت خوبه موضوعت خوبه اسمش خوبه پس بهتره این جزئیات هم برطرف بشه موفق باشی❤️
  12. با سلام خدمت نویسنده عزیز? #نثر_رمان روپوش سفیدمو توی کمدم گذاشتم و کیفمو برداشتم. نیازی به این همه "م" مالکیت نیست. مثلا "کمد" تنها باشه هم مشکلی نداره. توی متن رمان (به جز دیالوگ‌ها) بهتره از جابه‌جایی افعال استفاده نشه. مثل "لباس قرمزم تضاد داشت با تمام پارچه سیاه‌هایی که.‌‌.." یا مثلا"نشست توی ماشینم" "بوی تند اسپندی که به توی ماشین هم سرایت کرده بود" حرف اضافه‌ی "به" اضافه‌ست. "شروع کردم خوندن روی پارچه‌ سیاه‌ها" باز این‌جا برعکس حرف اضافه‌ی "به" گذاشته نشده. "کنارش نشستم و دست بردم سمتش" اگر این‌جا به جای "و" نقطه می‌ذاشتی قشنگ‌تر بود. تشبیه نگهداری از چادرش به مهر مادر فرزندی جالب بود. #علائم_نگارشی چرا پایان جمله‌ها از ... استفاده کردی؟ نیازی نبود. یک‌بار گذاشتن ؟ و ! کافیه نیازی نیست چندبار گذاشته شه. یه جمله گفت: _دختر:❌ یه جمله گفت: _✅ بعد آوردن فعل گفتن و گذاشتن دونقطه دیگه نیاز نیست خط بعدی اسم گوینده‌ی دیالوگ رو بیاری #غلط_املایی_و_تایپی سیاه هایی⬅️سیاه‌هایی مورد علاقم⬅️مورد علاقه‌م یا علاقه‌ام مسخرشو⬅️مسخره‌شو آبه زرده⬅️آبِ زرده دیوونن⬅️دیوونه‌ن واسه ش⬅️واسه‌ش قهومو⬅️قهوه‌مو جابجا⬅️جا‌به‌جا ریم⬅️ریه‌م زجه⬅️ضجه پریدش⬅️پریده‌ش خواستم⬅️خواسته‌م بی اراداه⬅️بی‌اراده چونشو⬅️چونه‌شو مصمم تر⬅️مصمم‌تر همش⬅️همه‌ش عههه⬅️ اِ بابلیس شدش⬅️بابلیس‌شده‌ش خییلی⬅️خیلی شمارمو⬅️شماره‌مو با صاحب خونس⬅️با صاحب‌خونه‌س #روند_داستان یه‌کم تند پیش رفت. مثلا اون‌جایی که گیره رو دید می‌تونست بیش‌تر توصیف بشه. #کشش_داستان کشش کافی رو داشت. مثلا اوایلش می خواستی ببینی که دختره چه‌جوری در میره‌ #پاراگراف_بندی زیاد رعایت نشده بود. گاهی توی یک خط فقط یک کلمه نوشته شده بود و جمله بعدی خط بعد! و خب نظم نداشتنش باعث آشفتگی میشه #موضوع_رمان موضوعش قشنگ بود. کم‌تر بوده یک داستان درباره‌ی امام حسین و خدا گفته بشه. #شخصیت_پردازی به نظرم خوب بود. سکوت هامون مظلومیت دختره و برخورد شیوا همه خوب بودن. #فضا_سازی خوب بود اما جا داشت که بیش‌تر شه. #اسم_رمان هم مرتبط بود و هم کشش کافی رو برای جذب خواننده داشت. موفق باشی❤️
  13. این داستان کوتاه (6 صفحه ای)، نمادین و پر از رمز و راز صادق هدایت می تواند کلیدی باشد بر اسرار نهفته روانی و به خصوص روانشناسی جنسی این نویسنده بزرگ که معمولا تمام حرفهایش را در لفافه و با استفاده از نمادها می زند، در ابتدا نگاهی می اندازیم به فرم استفاده شده در این داستان، این داستان در 4 اپیزود طرح شده و به نظر می رسد راوی هر 4 اپیزود یک شخص باشد.اپیزود اول که به عنوان شروع یا بهتر بگویم قاب کلی داستان است، من اول شخص که راوی داستان است را با نویسنده یکی می کند. روایت کاملا ساده به نظر می رسد تا قبل از اپیزود چهارم خواننده با یک داستان معمولی روبروست و به جز سه مورد (که اشاره مستقیم به 3 قطره خون دارد) که آن هم چندان درگیری ذهنی برای خواننده ایجاد نمی کند و روایت به صورتی قابل فهمی دنبال می شود. در اپیزود 4 ذهن خواننده در 3 جا بکلی بهم ریخته می شود. سیاوش صمیمی ترین رفیق راوی که او هم هر شب همچون ناظم دیوانه خانه گربه ای را می کشد و در آخر خود راوی که شعری را می گوید که بعدها (در اپیزود 3) همسایه اش عباس در دیوانه خانه می خواند و می گوید که خودش شعر را گفته. (عباس و راوی اپیزود 4 نمی تواند یکی باشند چون در اپیزود 4 نام راوی میرزا احمد خان گفته شده، با این حساب شاید بر من ایراد بگیرید که راوی یا خود نویسنده هم نمی تواند یکی باشد چون نامش با او یکی نیست، به نظر من، هم به دلیل رمزی بودن و هم به این دلیل که اساسا حرف نویسنده فقط از دهان این یک شخص بیرون نمی آید و بعدا توضیح می دهم که کل شخصیتهای این داستان قسمتی از وجود نویسنده را به نمایش گذاشته اند و به همین دلیل که این شخصیت قسمت نویسندگی شخصیت نویسنده را نمایش می دهد، میرزا نام گرفته، نیازی نبود این شخصیت را صادق که نماینده تمامیت وجودی صادق هدایت است نه فقط قسمت نویسندگی آن نامگذاری کند) با این 3 اشاره، به سبب آشفتگی که در روایت ایجاد می کنند، خواننده داستان شکه شده و به این فکر می افتد که کل داستان چه روایتی را بیان می کرد، 3 برداشت متفاوتی که بنده توانستم از این متن داشته باشم به این قرار است: اولین آن که به نظر من احمقانه ترین و در عین حال معمولترین تفسیر در بین خوانندگان آثار هدایت است این است که او خواسته است تناسخ بین افراد را به تصویر بکشد و بگوید گونه ای اینهمانی بین انسانها وجود دارد و شاید دو فرد دقیقا زندگی مشابه ای را تجربه کرده باشد و حالات مشابه ای داشته باشد، و او قصد داشته این را به تصویر بکشد که به نظرم سطحی ترین برداشتی است که می توان از این اثر داشت. دومین برداشت این است که گرفتاری مشترکی بین 4 آدم را به تصویر کشیده (راوی، سیاوش، عباس، ناظم) که هر سه درگیر موضوع اصلی این داستان یعنی موضوع ناله های شبانه گربه ها و 3 قطره خون هستند که اگر از برداشت اول سطحی تر نباشد به همان اندازه احمقانه است. برداشت سوم می تواند این باشد که همه چیز و همه کس از گربه ها گرفته تا دیوانه های دیوانه خانه (مثل پیرزنی که خودش را 14 ساله می پنداشت، راوی ، عباس، حسن و ...) و ناظم قسمتهای مختلف شخصیت خود راوی (نویسنده) می باشند. و اینهمانی های موجود در شخصیت های داستان نظیر کشتن گربه ها توسط ناظم و سیاوش، یا خوانده شدن یک شعر توسط عباس و راوی به دلیل آن است که این اتفاقات برای قسمتهای مختلف شخصیت راویست که رخ می دهد، با این کلید وقتی به سراغ داستان برویم و بار دیگر آن را مرور کنیم در میابیم که اتفاقی در زندگی راوی سبب شده که تمام وجود او تبدیل به یک دیوانه خانه شود، درد مشترکی که سیاوش، راوی، عباس و ناظم را هم پیوند می دهد صدای ناله گربه هاست که شبها آنها را بی خواب کرده و آرامش آنها را صلب کرده است. کلید بعدی درک این داستان گربه ماده خال خالی است که ابتدا معشوقش توسط سیاوش کشته می شود و بعدها ظاهرا خودش توسط ناظم به قتل می رسد گربه ماده خال خالی شهید و معشوق (عاشق) شهیدش نماد چیستند؟ حدود یک سوم این داستان به توصیف این گربه (نازی) پرداخته که نشان دهنده اهمیت این نماد در این داستان است. در قسمتی از داستان می خوانیم: "تنها وقتی احساسات طبیعی نازی بیدار می شد و به جوش می آمد که سر خروس خون آلودی بچنگش می آفتاد و او را به یک جانور درنده تبدیل می کرد.....در عین حالی که نازی اظهار دوستی می کرد، وحشی و تودار بود و اسرار زندگی خودش را فاش نمی کرد، خانه ما را مال خودش می دانست و اگر گربه غریبه گذارش به آنجا می افتاد بخصوص اگر ماده بود تنها صدای ضعیف و تغییر ناله های دنباله دار شنیده می شد" در جای دیگر این با پیر زن دیوانه ای آشنا می شویم که دیوانه خانه (که در واقع نماد خلوات درونی یا حیات خلوتی ذهنی نویسنده است) برای او خوب هم هست چه اگر عاقل شود و خودش را در آینه ببیند سکته خواهد کرد، در همین دیوانه خانه (حیاط خلوت ذهنی نویسنده) شخصیت دیگری وجود دارد که عاشق همین پیرزن شده و با وجود این که از هر چه زن است نفرت دارد از این پیرزن درونی خوشش آمده و عاشقش شده است. با این اوصاف و با اشاره به این که شخصیتهای داستان قسمتهای مختلف خود راویست می توان این نتیجه را گرفت که راوی در وجود خود یک شخصیت زنانه مخفی داشته، شخصیتی که یک بار عشقی را هم تجربه کرده بود، عشقی که بعدا توسط قسمت دیگر از شخصیتش ( قسمت عشق مردانه شخصیت یعنی سیاوش که یک عشق مردانه داشته) تکذیب و سرکوب می شود و در نهایت توسط شخصیت ناظم که نماد شخصیت ظاهر ساز و اراده یکاپارچه کننده شخصیت راوی و روکشی برای دیوانه خانه ی درونی راوی است کشته می شود. اشارات به صورت مستقیمی ما را به این برداشت نمادین راهنمایی می کند که در نهایت کل این داستان شرح درونیات نویسنده و تضاد و تقابل شخصیات درونی اشت بخصوص تقابل و شکست شخصیت زنانه در مقابل شخصیت مردانه راوی است که به صورت نمادین بیان شده است. شخصیت زنانه ای که وقتی وحشی می شد و خوی خودش را نشان می داد که شخصیت مردانه (کله های خروس) از طرف بیرون تهدید می شد. همچنین شخصیت زنانه ای که توسط قسمت دیگری از شخصیت نویسنده مورد عشق قرار گرفته است.(پیرزنی که خودش را 14 ساله می پنداشت) در پایان این داستان وقتی راوی شعری را که قبلا شخصیت دیگری خوانده بود، می خواند در واقع درونیاتش را به دو شخصیت خارجی (رخساره و مادرش) نشان می دهد، عکس العمل رخساره و مادرش در قبال این کار جالب است: "به اینجا که رسید مادر رخساره با تغییر از اطاق بیرون رفت،رخساره ابروهایش را بالا کشید و گفت:«این دیوانه است» بعد دست سیاوش را گرفت و و هر دو قه قه خندیدن و از در بیرون رفتند و در را برویم بستند «در حیاط که رسیدند زیر فانوس من از پشت شیشه پنجره آنها را دیدم که یکدیگر را در آ-غـ ـوش کشیدند و بوسیدند»" به این تعبیر بیان درونیات به هر طریقی برای دیگران این واکنش را در بر خواهد داشت که یا دیوانه می نامندت یا دریچه هر ارتباطی را برویت می بندند و تنهایت می گذارند.
  14. معرفی کتاب صوتی " دماغ " نوشته نیکولای گوگول کتاب صوتی «دماغ»، نوشته نیکولای گوگول (1852-1809) و یکی از داستان‌های کوتاه او است. نیکولای گوگول بنیان‌گذار سبک رئالیسم انتقادی در ادبیات روسی و یکی از بزرگترین طنزپردازان جهان است. درباره او همین مطلب کفایت می‌کند که تورگینف، نویسنده‌ بزرگ روس، گفته است: «همه‌ی ما از زیر شنل گوگول بیرون آمده‌ایم.» و این جمله میزان نفوذ و تأثیرگذاری گوگول را در ادبیات پس از خود نشان می‌دهد. گوگول نماینده‌ بزرگ رئالیسم انتقادی روسیه است. قصه‌های گوگول ساده تر از آن است که هر کسی دوستشان نداشته باشد و از خواندنش لذت نبرد، اما علی‌رغم این سادگی ظاهری، نکات باریک و عمیق پنهان در آن‌ها، آنچنان فراوان است که در نظر اول از توجه به دور می‌ماند. داستان «دماغ» از یک صبحانه ساده در خانه یاکوولویچ سلمانی شروع می‌شود. البته صبحانه چندان ساده هم نبوده چون دماغ یکی از مشتریانش که از قضا افسر ارزیابی هم هست درون نان پیدا شده و جنجالی برپا می‌کند دماغ حالا یک شخصیت مستقل است و افسر را به دردسر می‌اندازد. گوگول در پس زمینه این داستان طنز و جذاب می‌خواهد رفتارهای انسان‌ها در شرایط بحرانی را نشان دهد و ظاهراً او هم اعتقاد دارد انسان‌ها چهره واقعی خود را در شرایط حساس نشان می‌دهند. در بخشی از کتاب می‌شنویم: «اینجور آگهی‌ها را نمی‌توانیم در روزنامه‌مان چاپ کنیم. چی؟ چرا نه؟ به شما می‌گویم روزنامه بد نام می‌شود.اگر هر کسی بخواهد آگهی کند دماغش فرار کرده است، نمی‌دانم چه افتضاحی خواهد شد.به قدر کافی خبرهای دروغ و شایعات بی‌اساس دریافت می‌کنیم اما این کجایش نامعقول است؟ هیچ هم شایعه نیست.»
  15. کتاب " معنا در هنرهای تجسمی " چاپ شد کتاب «معنا در هنرهای تجسمی» اثر اروین پانوفسکی با ترجمه ندا اخوان اقدام توسط نشر چشمه منتشر و راهی بازار نشر شد. به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «معنا در هنرهای تجسمی» اثر اروین پانوفسکی به تازگی با ترجمه ندا اخوان اقدام توسط نشر چشمه منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب پانزدهمین عنوان مجموعه «درباره هنر» است که این ناشر چاپ می‌کند. «معنا در هنرهای تجسمی» یک مجموعه مقاله است که ۳ مقاله از پانوفسکی را به عنوان یکی از برجسته ترین مورخان هنر سده بیستم در بر می‌گیرد. این مقالات در سال ۱۹۵۵ در نیویورک چاپ شده و یکی از مهم ترین منابع مرجع و اساسی برای دانشجویان و پژوهشگران تاریخ هنر و حوزه‌های مرتبط با تصویر است. پانوفسکی در سال ۱۸۹۲ در شهرهانوفر آلمان متولد شد و در ۱۹۶۸ در پرینستون درگذشت. او در سال ۱۹۱۴ موفق به گرفتن دکترا از دانشگاه فرایبورگ شد و سال بعد، رساله خود را با نام «تئوری هنر دورر» در برلین چاپ کرد. او در سال ۱۹۲۰ رئیس گروه تاریخ هنر دانشگاه‌هامبورگ شد. این محقق در سال‌های جنگ جهانی و پس از شعله‌ور شدن آتش فعالیت‌های حزب نازی علیه یهودیان، از سال ۱۹۳۴ به بعد، به آمریکا مهاجرت کرد. روش کاری پانوفسکی در فعالیت‌های تحقیقاتی‌اش، ابتدا به ایده شمایل نگاری مربوط می‌شد. یعنی درصدد بود تا میان مفهوم اثر هنری و معنای نمادین متن و همچنین دیگر آثار هنری مرتبط، تطابق ایجاد کند. کاربرد شمایل شناسی به عنوان ابزار اساسی برای تحلیل اثر، باعث طرح نقدهای مختلفی به او شد. کتاب «معنا در هنرهای تجسمی» این ۳ مقاله از پانوفسکی را شامل می‌شود: «تاریخ هنر به مثابه یک شیوه اومانیستی»، «شمایل نگاری و شمایل شناسی: درآمدی بر مطالعه هنر رنسانس»، «تاریخ نظریه تناسبات بشری به مثابه بازتابی از تاریخ سبک‌ها» و علاوه بر این مقالات؛ «پرسپکتیو شمایل شناسانه» نوشته ان مایکل‌هالی. در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم: قانون اخوان الصفا این چنین بود که نباید هیچ کاری در روال معمول هنری انجام می‌گرفت. انتظار نمی‌رفت که شکل دادن به بخشی از کیهان شناسی تطبیقی روشی برای ترسیم چهره انسانی فراهم کند، اما در نظر داشت که نسبت به یک‌هارمونی بی کران که تمام بخش‌های کیهان را با مطابقت‌های موسیقایی و عددی هماهنگ می‌سازد بصیرتی اعطا کند. از این رو اطلاعاتی که در این باره منتقل شده برای بزرگسال کاربردی ندارد بلکه برای کودک تازه متولد شده که موجودی دارای اهمیت ثانویه برای هنرهای بازنمایانه است و نقش اساسی در اندیشه اخترشناسی و کیهان شناسی بازی می‌کند به کار برده می‌شود. اما این که شیوه اجرا در کارگاه‌های بیزانسی نظام اندازه گیری ای را پذیرفت که برای هدفی کاملا متفاوت شکل گرفته بود اتفاقی نیست و در نهایت نیز از اساس کیهان شناختی خود به طور کلی صرف نظر کرد. گرچه تناقض آمیز به نظر می‌رسد که نظام جبری و عددی مربوط به اندازه گیری که اندازه‌های بدن را به یک واحد ساده می‌گرداند _ به شرط این که واحد خیلی کوچک نباشد _ بیشتر با گرایش قرون وسطایی نسبت به طراحی سازگار است تا این که با نظام کلاسیک مربوط به اجزاء هماهنگ باشد. این کتاب با ۱۵۷ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۱۳ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده است.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×