رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

محصولات جدید

غزل سلیمانی

نویسنده انجمن
  • تعداد ارسال ها

    526
  • Posts on chatbox

    21
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3
  • Time Online

    1d 6h 18m 22s

تمامی مطالب نوشته شده توسط غزل سلیمانی

  1. گنجینه اشعار حمید مصدق

    شعر کامل ابی خاکستری سیاه حمید مصدق در شبان غم تنهايى خويش عابد چشم سخنگوى توام من در اين تاريكى من در اين تيره شب جانفرسا زائر ظلمت گيسوى توام گيسوان تو پريشانتر از انديشه من گيسوان تو شب بى پايان جنگل عطرآلود شكن گيسوى تو موج درياى خيال كاش با زورق انديشه شبى از شط گيسوى مواج تو من بوسه زن بر سر هر موج گذر مى كردم كاش بر اين شط مواج سياه همه عمر سفر مى كردم من هنوز از اثر عطر نفسهاى تو سرشار سرور گيسوان تو در انديشه من گرم رقصى موزون كاشكى پنجه من در شب گيسوى پر پيچ تو راهى مى جست چشم من چشمه ى زاينده ى اشك گونه ام بستر رود كاشكى همچو حبابى بر آب در نگاه تو رها مى شدم از بود و نبود شب تهى از مهتاب شب تهى از اختر ابر خاكسترى بى باران پوشانده آسمان را يكسر ابر خاكسترى بى باران دلگير است و سكوت تو پس پرده ى خاكسترى سرد كدورت افسوس سخت دلگيرتر است شوق بازآمدن سوى توام هست اما تلخى سرد كدورت در تو پاى پوينده ى راهم بسته ابر خاكسترى بى باران راه بر مرغ نگاهم بسته واى ، باران باران ؛ شيشه ى پنجره را باران شست از دل من اما چه كسى نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربى رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ مى پرد مرغ نگاهم تا دور واى ، باران باران ؛ پر مرغان نگاهم را شست خواب رؤياى فراموشيهاست خواب را دريابم كه در آن دولت خاموشيهاست من شكوفايى گلهاى اميدم را در رؤياها مى بينم و ندايى كه به من مى گويد : “گر چه شب تاريك است دل قوى دار ، سحر نزديك است “ دل من در دل شب خواب پروانه شدن مى بيند مهر صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا مى چيند آسمانها آبى پر مرغان صداقت آبى ست ديده در آينه ى صبح تو را مى بيند از گريبان تو صبح صادق مى گشايد پر و بال تو گل سرخ منى تو گل ياسمنى تو چنان شبنم پاك سحرى ؟ نه از آن پاكترى تو بهارى ؟ نه بهاران از توست از تو مى گيرد وام هر بهار اين همه زيبايى را هوس باغ و بهارانم نيست اى بهين باغ و بهارانم تو سبزى چشم تو درياى خيال پلك بگشا كه به چشمان تو دريابم باز مزرع سبز تمنايم را اى تو چشمانت سبز در من اين سبزى هذيان از توست زندگى از تو و مرگم از توست سيل سيال نگاه سبزت همه بنيان وجودم را ويرانه كنان مى كاود من به چشمان خيال انگيزت معتادم و دراين راه تباه عاقبت هستى خود را دادم آه سرگشتگى ام در پى آن گوهر مقصود چرا در پى گمشده ى خود به كجا بشتابم ؟ مرغ آبى اينجاست در خود آن گمشده را دريابم و سحرگاه سر از بالش خواب بردار كاروانهاى فرومانده خواب از چشمت بيرون كن باز كن پنجره را تو اگر بازكنى پنجره را من نشان خواهم داد به تو زيبايى را بگذاز از زيور و آراستگى من تو را با خود تا خانه ى خود خواهم برد كه در آن شكوت پيراستگى چه صفايى دارد آرى از سادگيش چون تراويدن مهتاب به شب مهر از آن مى بارد باز كن پنجره را من تو را خواهم برد به عروسى عروسكهاى خواهر كوچك خويش كه در آن مجلس جشن صحبتى نيست ز دارايى داماد و عروس صحبت از سادگى و كودكى است چهره اى نيست عبوس خواهر كوچك من در شب جشن عروسى عروسكهايش مى رقصد خواهر كوچك من امپراتورى پر وسعت خود را هر روز شوكتى مى بخشد خواهر كوچك من نام تو را مى داند نام تو را مى خواند گل قاصد آيا با تو اين قصه ى خوش خواهد گفت ؟ باز كن پنجره را من تو را خواهم برد به سر رود خروشان حيات آب اين رود به سرچشمه نمى گردد باز بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز باز كن پنجره را صبح دميد چه شبى بود و چه فرخنده شبى آن شب دور كه چون خواب خوش از ديده پريد كودک قلب من اين قصه ى شاد از لبان تو شنيد : “زندگى رويا نيست زندگى زيبايى ست مى توان بر درختى تهى از بار ، زدن پيوندى مى توان در دل اين مزرعه ى خشك و تهى بذرى ريخت مى توان از ميان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بيزار از اين فاصله هاست “ قصه ى شيرينى ست كودک چشم من از قصه ى تو مى خوابد قصه ى نغز تو از غصه تهى ست باز هم قصه بگو تا به آرامش دل سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم گل به گل ، سنگ به سنگ اين دشت يادگاران تو اند رفته اى اينک و هر سبزه و سنگ در تمام در و دشت سوگواران تو اند در دلم آرزوى آمدنت مى ميرد رفته اى اينك ، اما آيا باز برمى گردى ؟ چه تمناى محالى دارم! خنده ام مى گيرد چه شبى بود و چه روزى افسوس با شبان رازى بود روزها شورى داشت ما پرستوها را از سر شاخه به بانگ هى ، هى مى پرانديم در آغوش فضا ما قناريها را از درون قفس سرد رها مى كرديم آرزو مى كردم دشت سرشار ز سبرسبزى رويا ها را من گمان مى كردم دوستى همچون سروى سرسبز چارفصلش همه آراستگى ست من چه مى دانستم هيبت باد زمستانى هست من چه مى دانستم سبزه مى پژمرد از بى آبى سبزه يخ مى زند از سردى دى من چه مى دانستم دل هر كس دل نيست قلبها ز آهن و سنگ قلبها بى خبر از عاطفه اند از دلم رست گياهى سرسبز سر برآورد درختى شد نيرو بگرفت برگ بر گردون سود اين گياه سرسبز اين بر آورده درخت اندوه حاصل مهر تو بود و چه روياهايى كه تبه گشت و گذشت و چه پيوند صميميتها كه به آسانى يك رشته گسست چه اميدى ، چه اميد ؟ چه نهالى كه نشاندم من و بى بر گرديد دل من مى سوزد كه قناريها را پر بستند و كبوترها را آه كبوترها را و چه اميد عظيمى به عبث انجاميد در ميان من و تو فاصله هاست گاه مى انديشم مى توانى تو به لبخندى اين فاصله را بردارى تو توانايى بخشش دارى دستهاى تو توانايی آن را دارد كه مرا زندگانى بخشد چشمهاى تو به من مى بخشد شور عشق و مستى و تو چون مصرع شعرى زيبا سطر برجسته اى از زندگى من هستى دفتر عمر مرا با وجود تو شكوهى ديگر رونقى ديگر هست مى توانى تو به من زندگانى بخشى يا بگيرى از من آنچه را مى بخشى من به بى سامانى باد را مى مانم من به سرگردانى ابر را مى مانم من به آراستگى خنديدم من ژوليده به آراستگى خنديدم سنگ طفلى ، اما خواب نوشين كبوترها را در لانه مى آشفت قصه ى بى سر و سامانى من باد با برگ درختان مى گفت باد با من مى گفت : ” چه تهيدستی مرد “ ابر باور مى كرد من در آيينه رخ خود ديدم و به تو حق دادم آه مى بينم ، مى بينم تو به اندازه ى تنهايى من خوشبختى من به اندازه ى زيبايى تو غمگينم چه اميد عبثى من چه دارم كه تو را در خور ؟ هيچ من چه دارم كه سزاوار تو ؟ هيچ تو همه هستى من ، هستى من تو همه زندگى من هستى تو چه دارى ؟ همه چيز تو چه كم دارى ؟ هيچ بى تو در مى يابم چون چناران كهن از درون تلخى واريزم را كاهش جان من اين شعر من است آرزو مى كردم كه تو خواننده ى شعرم باشى راستى شعر مرا مى خوانى ؟ نه ، دريغا ، هرگز باورم نيست كه خواننده ى شعرم باشى كاشكى شعر مرا مى خواندى بى تو من چيستم ؟ ابر اندوه بى تو سرگردانتر ، از پژواكم در كوه گرد بادم در دشت برگ پاييزم ، در پنجه ى باد بى تو سرگردانتر از نسيم سحرم از نسيم سحر سرگردان بى سرو سامان بى تو – اشكم دردم آهم آشيان برده ز ياد مرغ درمانده به شب گمراهم بى تو خاكستر سردم ، خاموش نتپد ديگر در سينه ى من ، دل با شوق نه مرا بر لب ، بانگ شادى نه خروش بى تو ديو وحشت هر زمان مى دردم بى تو احساس من از زندگى بى بنياد و اندر اين دوره بيدادگريها هر دم كاستن كاهيدن كاهش جانم كم كم چه كسى خواهد ديد مردنم را بى تو ؟ بى تو مردم ، مردم گاه مى انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مى گويد ؟ آن زمان كه خبر مرگ مرا از كسى مى شنوى ، روى تو را كاشكى مى ديدم شانه بالازدنت را بى قيد و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد و تكان دادن سر را كه عجيب !‌عاقبت مرد ؟ افسوس كاشكى مى ديدم من به خود مى گويم: ” چه كسى باور كرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد ؟ “ باد كولى ، اى باد تو چه بيرحمانه شاخ پر برگ درختان را عريان كردى و جهان را به سموم نفست ويران كردى باد كولى تو چرا زوزه كشان همچنان اسبى بگسسته عنان سم فرو كوبان بر خاك گذشتى همه جا ؟ آن غبارى كه برانگيزاندى سخت افزون مى كرد تيرگى را در دشت و شفق ، اين شفق شنگرفى[؟] بوى خون داشت ، افق خونين بود كولى باد پريشاندل آشفته صفت تو مرا بدرقه مى كردى هنگام غروب تو به من مى گفتى : ” صبح پاييز تو ، ناميومن بود ! “ من سفر مى كردم و در آن تنگ غروب ياد مى كردم از آن تلخى گفتارش در صادق صبح دل من پر خون بود در من اينك كوهى سر برافراشته از ايمان است من به هنگام شكوفايى گلها در دشت باز برمى گردم و صدا مى زنم : ” آي باز كن پنجره را باز كن پنجره را در بگشا كه بهاران آمد كه شكفته گل سرخ به گلستان آمد باز كن پنجره را كه پرستو مى شويد در چشمه ى نور كه قنارى مى خواند مى خواند آواز سرور كه : بهاران آمد كه شكفته گل سرخ به گلستان آمد “ سبز برگان درختان همه دنيا را نشمرديم هنوز من صدا مى زنم : ” باز كن پنجره ، باز آمده ام من پس از رفتنها ، رفتنها ؛ با چه شور و چه شتاب در دلم شوق تو ، اكنون به نياز آمده ام “داستانها دارم از دياران كه سفر كردم و رفتم بى تو بى تو مى رفتم ، مى رفتم ، تنها ، تنها وصبورى مرا كوه تحسين مى كرد من اگر سوى تو برمى گردم دست من خالى نيست كاروانهاى محبت با خويش ارمغان آوردم من به هنگام شكوفايى گلها در دشت باز برخواهم گشت تو به من مى خندى من صدا مى زنم : ” آي باز كن پنجره را “ پنجره را می بندى با من اكنون چه نشتنها ، خاموشيها با تو اكنون چه فراموشيهاست چه كسى مى خواهد من و تو ما نشويم خانه اش ويران باد من اگر ما نشوم ، تنهايم تو اگر ما نشوى خويشتنى از كجا كه من و تو شور يكپارچگی را در شرق باز برپا نكنيم از كجا كه من و تو مشت رسوايان را وا نكنيم من اگر برخيزم تو اگر برخيزى همه برمى خيزند من اگر بنشينم تو اگر بنشينى چه كسى برخيزد ؟ چه كسى با دشمن بستيزد ؟ چه كسى پنجه در پنجه هر دشمن دون آويزد دشتها نام تو را مى گويند كوهها شعر مرا مى خوانند كوه بايد شد و ماند رود بايد شد و رفت دشت بايد شد و خواند در من اين جلوه ى اندوه ز چيست ؟ در تو اين قصه ى پرهيز كه چه ؟ در من اين شعله ى عصيان نياز در تو دمسردى پاييز كه چه ؟ حرف را بايد زد درد را بايد گفت سخن از مهر من و جور تو نيست سخن از متلاشى شدن دوستى است و عبث بودن پندار سرورآور مهر آشنايى با شور ؟ و جدايى با درد ؟ و نشستن در بهت فراموشى يا غرق غرور ؟ سينه ام آينه اى ست با غبارى از غم تو به لبخندى از اين آينه بزداى غبار آشيان تهى دست مرا مرغ دستان تو پر مى سازند آه مگذار ، كه دستان من آن اعتمادى كه به دستان تو دارد به فراموشيها بسپارد آه مگذار كه مرغان سپيد دستت دست پر مهر مرا سرد و تهى بگذارد من چه می گويم ، آه با تو اكنون چه فراموشيها با من اكنون چه نشستها ، خاموشيهاست تو مپندار كه خاموشى من هست برهان فراموشى من آذر ، دى 1343 حميد مصدق
  2. زهرا ابراهیم زاده عزیز تولدت مبارک

    دنیا اومدن بعضیا بهونه ست واسه شاد بودن دلا خوشحالم که پا گذاشتنت به این دنیا باعث یه دنیا خوب شدنه حال ماست زهرای عزیزم تولدت مبارک!
  3. تست روانشناسی | کدام خانه را می پسندید؟

    جواب تست کدام خانه را میپسندید 1-سبک زندگی: مدرن / نوع تفکر: روشن فکر این دسته از افراد مدرنیته را بر عقاید سنتی ترجیح می دهند همواره از این که پایبند رسوم بی پایه و بی اساس باشند بیزارند افکارشان را مدام تحت بررسی قرار داده و بهترینش را انتخاب می کنند 2-سبک زندگی: سنتی/ نوع تفکر : پایبند به اصول این دسته از افراد از عقایدی که صحتان قبلا مشخص شده پیروی میکنند و نوع تفکر جدید که پیوسته مخالف نوع تفکر قبلی باشد را نمی پذیرند 3-سبک زندگی:طبیعت گرا/ نوع تفکر: پایبند به طبیعت این دسته از افراد از عقایدی که تجربه ثابت کرده استفاده میکنند همواره به موضوع و محیط طبیعی علاقه مند بوده و به مصنوعجات چندان علاقه ای نشان نمی دهند 4-سبک زندگی:فوق سنتی/ نوع تفکر : پایند به سنت و ارزش ها این دسته از افراد از عقایدی که به آنها گفته شده پیروی میکنند همواره دوست دارند در هر زمینه ای منحصر به فرد باشند اما در چهار چوب عقاید و ارزش های پیشین. ❤️دوستان گلم در نظر داشته باشین این تست ها صرفا به خاطر سرگرمی بوده و نوعی به چالش کشیدن خود در برابر موقعیت هاست برای اینکه شخصیت خودتون رو به طور کامل بشناسین باید تست های مخصوص به این کار رو زیر نظر متخصصین انجام بدین تست هایی که در فضای مجازی و این کانال قرار می گیرند فقط بخشی از شخصیت شما را می شناسانند که احتمال خطا در آنها وجود دارد
  4. تست بینایی و پر بازدید در ایران

    در عکس زیر چند عبارت برای شما قابل تشخیص است ؟ اگر یک عبارت را ببنید چشمان معمولی دارید اگر دو عبارت را ببینید چشم هایتان سالم و خوب است اگر هر سه عبارت را ببنید چشم هایتان بسیار قوی است اگر هیچ چیز نمی بینید چشم های شما ضعیف است... بگید ببینم چه جور می بینید شما ها ؟
  5. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    هتل راز فریده صباغی
  6. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    ستاره ای در شب بی ستاره ریحانه رسولی
  7. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    ستاره ی سینما ساجده سوزنچی کاشانی
  8. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    راز سایه ها لیلا اسکندریان
  9. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    سوختم ، سوزاندم ک.دلیری _سامیا
  10. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    نابغه علی اکبر اژدری خواه
  11. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    انتقالی لعنتی @G.j
  12. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    عصیانگر سودابه قانعی
  13. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    سیاهی مطلق @m_a_h_l_a
  14. درخواست روجلد (کاور) رمان

    سلام. کیفیت عکس ها کمه و به علاوه استفاده از عکس کارکتر ها روی کاور ممنوعه. درخواست مجدد ارسال کنید.
  15. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    نه سیاه بود نه سفید @ریحانه رسولی
  16. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    قمار hanie bahramian
  17. درخواست روجلد (کاور) رمان

    سلام. بعد از ارسال دوازده پست مجددا درخواست بدید.
  18. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    سراب روشنایی @روژینا خوشه گیر
  19. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    مرگ مزمن @StarGirl
  20. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    وقتی خوابم مرا ببوس @setareshab
  21. درخواست روجلد (کاور) رمان

    بعد از ارسال ۱۲ پست به من پیام خصوصی بدید @غزل سلیمانی
  22. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    تاوان غرور سید علی اکبر اژدری خواه
  23. روجلد (کاور) رمانهای آماده شده

    انتخاب من مهسا محمدی
  24. درخواست روجلد (کاور) رمان

    سلام طبق قوانین که قبلا توی ارسال های قبلی توضیح دادم ، اجازه استفاده از عکس کارکتر ها و مدلینگ ها رو روی کاور نداریم. لطفا در خواست مجدد و عکس جدید ارسال کنید.
  25. درخواست روجلد (کاور) رمان

    سلام بعد از دوازده ارسال کامل مجددا یاد آوری کنید.

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×