رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

محصولات جدید

هانیه صفامنش

مدیر بخش
  • تعداد ارسال ها

    682
  • Posts on chatbox

    24
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3
  • Time Online

    56d 4h 48m 43s

تمامی مطالب نوشته شده توسط هانیه صفامنش

  1. اشعار سید علی اکبر اژدری خواه

    خلسه عشق قلم شعر من انگار دگر یارم نیست . کاغذ دفتر شعرم مثل هر روزش نیست . تو‌ فقط ناز نگاهت باش و دلدارم باش . توی این عصر یخی و ساکت و سرد و عبوس . تو فقط زمزه کن توی گوشم یاورمن . من به تمرین وفاداری و عشق مشهورم . این همه نور و قشنگی پیش چشمات هیچه . شهر نور و آینه هم پیش نگاهت پوچه . نفسم عشق قشنگم تو بیا یارم باش . این تقاضای زیادی واسه این عاشقی نیست . اره من دیوونتم باور من باور من . باور خوب و قشنگی واسه این تنها باش . یه قدم برداری من. چند قدم خواهم زد . اره به سمت تو و دنیای تو . به دلم افتاده بود مهر تو‌ ای معنی عشق . دفتر و شعر و قلم نیست جوابگوی دلم . من‌ خراباتی عشقم‌ من خراباتی دوستم . معرفت عشق مرام هر چی بخوای من دارم . به نوشتن به دوبیتی و غزل ناچارم . چه قشنگه این نوشتن که فقط برای توست . همه دارو ندارم و‌میدم واسه چشات . اره عاشقی همینه پس تو چی فک کردی . خودت و توی دل شاعر من جا کردی
  2. انجمن رمانخونه دو ساله شد

    خوشحالم که تولد دوسالگی رمانخونه هم کنار شما و همه دوستان عزیز که با نهایت صداقت و خالصانه کنارم بودن راهنماییم کردن کمک کردن پیشرفت کنم؛ حضور دارم و در شادی جمع شریکم. خیلی خوشحالم از موفقیت نویسنده های عزیزمون که طی یک سال اخیر نتیجه زحماتشونو دیدن و رمانشون برای چاپ تایید شد. امیدوارم همیشه خوش بدرخشید. ممنون از همراهی برادرانه شما آقای نجف زاده عزیز @hossein.najafzadeh خوشحالم که حامی مهربونی مثل تو دارم سمانه جان @Śámāņę خوشحالم که خواهرای خوبی نصیبم شده که همیشه کنارمن @B & O @الناز اسدزاده @Zahra.ebrahim Zade.a @خدیجه سیاحی @A.r.e.f.e.h @Sahel.MTM #پایدار_تا_ابد
  3. اعلام نتایج نظرسنجی های رمان برتر

    هوالقلم نتیجه نظرسنجی رمان برتر (دوره ششم) رمان حرف آخر | زهرا مطلوبی نفر اول رمان لحد شوم | زهرا ابراهیم زاده نفر دوم رمان گنداب | ساناز رمضانی نفر سوم
  4. ?مصاحبه کننده ۱?: سلام خانم آرام رضایی خیلی خوش اومدین به گروه ما aram rezaei: سلام یه دوستان عزیزم ممنون از دعوتتون و خیلی خوشحالم که تو این گروهم ?مصاحبه کننده ۳?: سلام خیلی خوش اومدین? aram rezaei: ممنونم عزیزم ?مصاحبه کننده ۱?: اگر موافق باشید مصاحبه رو شروع کنیم aram rezaei: بله حتما ?مصاحبه کننده ۱?: ?لطف می‌کنید یه بیوگرافی از خودتون در اختیارمون بذارید؟ aram rezaei: آرام رضایی 30 ساله از ساری کارشناس ارشد مهندسی کشاورزی و کارمند دانشگاه ?مصاحبه کننده ۱?: ?مجرد یا متاهل؟ aram rezaei: مجرد عزیزم ?مصاحبه کننده ۱?: ?در چه زمینه‌ای فعالیت دارید و آثارتون در چه ژانری هستند؟ aram rezaei: کتابام عاشقانه اجتماعی هستن عزیزم ولی یکی می پرسه میگم عاشقانه است? ?مصاحبه کننده ۱?: ??خیلیم عالی ?اولین مشوق شما در نوشتن چه کسی بود؟ aram rezaei: الان بگم مشوق نداشتم باور می کنید؟???? من نوشتم و وقتی تو سایت گذاشتم بچه ها خوششون اومد ?مصاحبه کننده ۱?: بله چرا باور نکنیم☺️ aram rezaei: اما اولین کتابمو به خاطر قولی که به یکی داده بودم نوشتم نصفه بعد 2 سال به خاطر بچه های سایت تمومش کردم چون وقتی که اوایلش و خوندن خوششون اومد ?مصاحبه کننده ۱?: ?بعد تشویق کردن به ادامه؟ aram rezaei: والا خانواده که میگفتن همش تو رویایی و اینا ?مصاحبه کننده ۱?: کلا هنرمندارو درک نمیکنن☹️ aram rezaei: نه من دیدم اعصابم خورد میشه وقتی نصفه می خونمش ادامه دادم که کامل بشه بچه ها هم که خوندن خوششون اومد دقیقا ?مصاحبه کننده ۱?: ?اولین اثرتون رو در چه سنی نوشتین؟ aram rezaei: 19 تا 21 سالگی فکر کنم دقیقا یادم نیست ?مصاحبه کننده ۱?: ?آیا تا به حال کسی با نوشتن شما مخالفت کرده؟ aram rezaei: یه وقتایی که زیادی پای کامپیوتر بودم و اینا بهم میگفتن مثل کوالا شدم بس که چسبیدم به این?? ?مصاحبه کننده ۱?: ????دور از جون aram rezaei: چند بارم گفتن کتابام ارزش ادبی نداره چون عامیانه می نویسم ?مصاحبه کننده ۱?: ?بهترین خاطره شما از نویسندگی چیه؟ aram rezaei: نقدهای بچه ها و دیدن نویسنده ها و خواننده های کتابام ?مصاحبه کننده ۱?: ?هرکسی یه سلیقه ای داره? ولی خب دلیل نمیشه ارزش کار بقیه رو پایین بیاریم aram rezaei: درسته ?مصاحبه کننده ۱?: تو گروه ما که خیلی طرفدار دارید☺️ aram rezaei: خیلی ممنونم لطف دارن دوستان ?مصاحبه کننده ۱?: ?بدترین اتفاقی که در طی سال‌هایی که می‌نویسید، تجربه کردید؟ aram rezaei: بدترینش... حالا خیلی هم بد نبود چون خاطرات قشنگ زیادی هم داشتم ولی نوشتن کار گروهی و دوست ندارم و دیگه سمتش نمیرم یه بار یکی از دوستان بهم زنگ زد و یه کتابی و معرفی کرد و گفت حتما بخون نویسنده اش یکی از خواننده های کتابام بود که خیلی رمانم روش اثر گذاشته بود یه کم از داستان و خوندم و نتونستم ادامه بدم چون دقیقا داستان خودم بود فقط اسم شخصیتهاش و عوض کرده بود همون ادم ها همون بیان و همون اتفاقات خیلی ناراحت شده بودم شاید بدترینش همون بود ?مصاحبه کننده ۱?: خیلی اتفاق بدیه البته خیلی هم باب شده بین نویسنده نماها که کار نویسنده های دیگه رو کپی میکنن. امیدوارم دیگه شاهد موارد این چنینی نباشیم ?محبوب‌ترین رمانی که تا به حال خوندید؟ aram rezaei: نمیدونم خیلی بامداد خمار از هر نثلی این کتاب و خوندن و دوستش داشتن ?مصاحبه کننده ۱?: ?اگر به گذشته برگردید کدوم رمانتون رو نمی‌نویسید؟ aram rezaei: هیچ کدوم ?مصاحبه کننده ۱?: ?اولین مخاطبانتون رو یادتون هست؟ چه کسانی بودند؟ aram rezaei: برای نوشتن هر کدومشون یه انگیزه داشتم و معتقدم اگه داستانی نوشتی که 10 سال بعدم می خونیش و حتی نخوای یه خطشم عوض کنی یعنی کارت خوب بوده بله البته تو دنیای واقعی هم اتاقی های خوابگاهمون بودن که شبا چند صفحه براشون می خوندم و درواقع شده بود داستان شب بعدم تو سایت 98ایا چندتا از بچه ها بودن تو سنین مختلف ?مصاحبه کننده ۱?: ?ایده نوشته‌هاتون از کجا میاد؟ aram rezaei: از ادمهای اطراف و دنیای واقعی از چیزایی که می بینی و میشنوی و می خونی به نظرم اینا چون واقعین بیشتر به دل میشینن و ادمها باهاشون ارتباط برقرار می کنن ?مصاحبه کننده ۱?: ?آیا ایده‌ای دارید که هنوز نتونستید برای نوشتن ازش استفاده کنید؟ دلیلش چیه؟ aram rezaei: ایده دارم دارم مینویسم ولی تحقیق می خواد و متاسفانه زمان تحقیقم خیلی کمه و منم از شانس بد تا همه چیز برام روشن نشه نمی تونم داستان و پیش ببرم با مجهول نمی تونم بنویسم حداقل برای خودم همه چیز باید شکافته باشه ?مصاحبه کننده ۱?: ?جدیدا خیلی کم کار شدین دلیلش چیه؟ aram rezaei: چون به شدت می خوام در مود چیزی بنویسم که اگه بنویسم احتمالا بدبخت بشم???? پته ی یه ملتی و میریزه روی اب و برای همینم نمیشه نوشتش ?مصاحبه کننده ۱?: دور از جونتون? ممنون از شما خانم رضایی عزیز سوالای بخش اول تموم شد بخش دوم مصاحبه با دوست عزیزم? ?مصاحبه کننده ۲?: سلام و شب بخیر ❤️ امیدوارم تا اینجای مصاحبه خسته تون نکرده باشیم ☺️ با سوالای تخصصی در خدمتتونم ! aram rezaei: من الان منتظر سوالای تخصصی هستم????? ?مصاحبه کننده ۲?: ?چه عاملی باعث شد تمایل به نوشتن پیدا کنید و نوشته هاتون رو به اشتراک بگذارید aram rezaei: من تو دوره دبیرستان برای انتخاب رشته دو دل بودم هم انسانی دوست داشتم هم تجربی انسانی به خاطر حقوق و وکالت و تجربی به خاطر روانپزشکی و اینا ?مصاحبه کننده ۲?: ?همیشه بین عنوان و درون مایه نوشته ها وجوه مشترکی هست . این موضوع چقدر در عناوین اثار شما نقش داشته؟ aram rezaei: هر دوتاشم چون وارد زندگی ملت میشدی و سر از کارشون در میاوردی عاشقش بودم ?مصاحبه کننده ۲?: خب خوشحال باشید ک حقوق نخوندید ? من ک بیکارم ??‍♀ aram rezaei: فکر کنم خیلی عنوان باید چیزی باشه که بتونی داستان و از روش بشناسی و حسش کنی و سخت ترین کار داستان نویسی انتخاب اسمه ?مصاحبه کننده ۲?: ?ایا بیان جزییات در پیشبرد داستان موثر هستن یا بیهوده کاری به نظر میان ؟ aram rezaei: خیلی تاثیر داره. من داستانی و میخونم که حالتها رو نشون نمیده یه نفر می خواد یه جایی بشینه و با یکی حرف بزنه همه یحالتهای جزئی مکالمه برای اینکه بتونی حس اون مکالمه رو درک کنی واجبه اگه ننویسی و فقط دیالگ بگی خسته کننده است هر چقدرم موضوعش جذاب و جدید باشه چون نمی تونی خوب تصورش کنی زده میشی ازش ?مصاحبه کننده ۲?: ? عنصر گفت و گو در داستان از اهميت بسياري برخورداره . چون باعث پيشبرد داستان مي شه. شما تا چه اندازه به اين مسئله توجه داشتید؟ aram rezaei: تا حدودی مکالمه خوبه با جزئیات دقیق بخوای فقط الکی حرف بزنی میشه چرت گوییی ببخشید رک می گم ولی یه خانم یه چا بشینه می تونه تا 4 ساعت یکسره حرف بزنه از بحث فلسفی میرسه به میوه ی باغ همیسایه ی مادربزرگش یعنی حرف زیاده برای گفتن ولی حرفی واجب و لازمه تو داستان که ادم و جذب کنه کنجکاو کنه و بکشونتت دنبال بقیه اش تو داستان لالایی یا پشت یک دیوار سنگی ادمها وراج نبودن لالایی که شاید بشه گفت کم حرف بودن ولی همون حرفی هم که از دهنشون در میومد یه نکته رو مشخص می کرد برای همین پسر داستان باج میداد که دختر داستان از خودش بگه ?مصاحبه کننده ۲?: ? شما شخصیت های داستان هاتون رو هم نقد می کنید ؟ در کدوم داستان ها اونجور که می خواستید نبوده کارکتر ها؟ aram rezaei: نویسنده نباید شخصیتهاش و نقد کنه چون خودش خلقشون کرده وقتی چیزی و خلق می کنی می خوای بهترین باشه حتی با وجود نقصاشو چیزای دیگه همه جزوی از شخصیت اون ادمه که داستان و میشازه من همه ی کاراکترام و دوست داشتم و راضی بودم ازشون تا خودت خوشت نیاد کسی دیگه ای هم خوشش نمیاد ?مصاحبه کننده ۲?: ? اگر استاد نگارش بودین؟ اولین درس شما به شاگردانتون چی بود؟ aram rezaei: هم اتاقی های من 4 تا بودن که رشته سینما تاتر و کارگردانی وب ازیگری می خوندن من چمدتا از کلاسهای فیلم نامه نویسیشونو رفته بودم و یه چیزایی مثل موقعیتهای حساس و مکان های حساس و اینا رو از اونجا یاد گرفتم ولی اگه خودم استاد بودم می گفتم تو جلسه ی اول بچه ها روتین روزشونو بنویسن داستان و روزمرگی هر آدمی می تونه جذاب باشه به شرطی که جوری بنویسیش که بتونی ادمت و جذب کنی که بقیه اش و بخونه یا بشنوه داستان هزار و یکی شب و خوندین یا فیلمش و دیدین دقیقا همون جوریه من وقتی باورم کن و می نوشتم خیلی تو فکر اون کتاب بودم پستها سر قسمتهای حساس کات می شد هر چند صفحه یه چیز جدید رو میشد جوری که بخوایم نتونی کتاب و پایین بزاری یه روزمرگی بنویسد بعد بهتون میگم برای نویسندگی چه جوری هستید و کار می خواید یا نه ?مصاحبه کننده ۲?: ? اگر بخواین صادقانه بگین انجمن های رمان نویسی برای تازه وارد ها مکان خوبیه ؟ aram rezaei: ببینید ان لاین نویسی یه نعمته اینکه با مخاطبت پست به پست در ارتباط باشی و تو هر خط داستان بفهمی فکر و نظرشون چیه و چی دوست دارن و از چی بدشون اومده من خودم عاشق آن لاین نویسیم به شرطی که مخاطبم فرهنگ خوندن داستان و داشته باشه aram rezaei: من خودم عاشق آن لاین نویسیم به شرطی که مخاطبم فرهنگ خوندن داستان و داشته باشه اما متاسفانه بعضی ها هستن که داستان و می خونن و دوست دارن اون جوری باشه که اونا می خوان و قتی نیست شروع می کنن به ناامید کردن و توهین و چیزای دیگه خوب عزیز من اگه قرار بود مدل ذهن شما پیش بره که نویسنده اش شما بودی بعضیها اینو هنوز درک نکردن ?مصاحبه کننده ۲?: ?چه مدت طول کشید تا تونستید خودی نشون بدید و جایگاهتون رو پیدا کنید ؟ aram rezaei: کتاب اولمو تو 12 روز عید گذاشتم رو سایت و برای بار اول خوب بود اما وقتی باورم کن و شروع کردم چون ظنز خاصی داشت و بیشتر طنز موقعیت بود نه کلامی به دل بچه ها نشست فکر کنم از باورم کن بود که خواننده ی ثابت پیدا کردم کسایی که به نوشتنم باور داشتن ?مصاحبه کننده ۲?: ?برای ترویج فرهنگ کتاب خوانی پیشنهاد شما چیه ؟ aram rezaei: من خودم عاشق کتاب خوندنم ولی اینقدر کتابهای مشابه زیاد شده که ادم دل زده میشه نمیدونم کدوم خواننده بود که میگفت تو گذشته هیچ وقت نمی تونستی 2 تا خواننده پیدا کنی که صداشون مثل هم باشه چون وقتی یه صدایی بود و میشناختنش دیگه به نفر دوم اجازه نمی دادن وارد عرصه بشه چون از اون مدل صدا یکی بود من میگم بچه ها موقع نوشتن کتاب و داستان نگاه کنن و چیزهای تازه بنویسن نه تکرار داستانهای قبلی این جوری خودشونم از کارشون راضی نمیشن خواننده هم اخرش میگه تکراری بود ?مصاحبه کننده ۲?: سوال کاربران : سلام میشه بپرسید ،خانم رضایی راضی هستند فایل پشت یه دیوار سنگی رو بخونیم یا نه؟آخه میگن چاپ شده aram rezaei: دوستان هنوز هیچ کدوم از کتابهای من چاپ نشده اما با نشر علی قرار داد بستم فعلا برای کتاب باورم کن و بقیه هم تحویل انتشاراته برای چاپ کتابهام نباید فایل ان لاینشون باشه خلاف قوانینه بعدا برای من دردسر میشه ?مصاحبه کننده ۲?: سوال کاربران : میشه ازشون سوال کنیدک کدوم یک ازرمانتون روخودتون بیشترپسندید aram rezaei: ولی خوب متاسفانه یا خوشبختانه نمیدونم چی هست اصلا ولی همه فایلش و دارن و بعضی ها هم وقتی بهشون میگی نذارین تو سایت یا کانالشون کوتاهم نمیان همین باعث میشه که با وجود اینکه عاشق ارتباط مستقیم با خواننده هام ولی از ترس پخش شدن نتونم بنویسم من همه کتابامو دوست دارم باورم کن هیچکی مثل تو نبود و پشت یک دیوار سنگی و لالایی بیداری و ته دیگمو پس بده هر کدومو یه جوری دوست دارم حتی داستانهای مشترکمو ?مصاحبه کننده ۲?: سوال کاربران : پشت یک دیوار سنگی واقعی بود ؟ شخصیت هاش با همین اسامی بودن ؟ و در خواست عکس شخصیت های این رمان رو داشتن aram rezaei: واقعی بود ولی مسلماً اسمهاشون فرق داشت و عکسی هم ازشون نیست ?مصاحبه کننده ۲?: بچه ها اسامی رماناشون توی بنر هست ??‍♀ لطفا به بنر پین شده توجه کنید و چت ممنوع بار بعد ریمو ممنونم از وقتی که در اختیارمون گذاشتید ❤️ دستتون رو به گرمی می فشارم و براتون ارزوی بهترین ها رو دارم ❤️ بخش چالش مصاحبه و اخرین بخش رو دوست عزیزم عارفه با شما خواهند بود ✨ aram rezaei: ممنونم عزیزم ?مصاحبه کننده ۳?: سلام شبتون خوش✨ امیدوارم خسته نشده باشید? با قسمت چالش در خدمتتون هستیم??? aram rezaei: سلام عزیزم ممنونم نه خسته نشدم عالی بود ?مصاحبه کننده ۳?: ♨خب اول از همه نظرتون رو راجع به این عکس بگید? aram rezaei: ????????من اون خط وسطم دقیقا همون نقطه ای که جلد کتاب تموم میشه یه چشمم این وره یه چشم اون ور من عاشق کتابم چون میتونی فکر و احساسات ادمها و شخصیتها رو از ذهنشون که نوشته است بخونی و درک کنی و حس کنی و عاشق فیلمم چون به صورت زنده می بینیشون و می تونی لمسشون کنی نظرم فکر کنم زیاد شد ?مصاحبه کننده ۳?: ♨خیلیم عالی??ممنون ♨یه عکس از اولین دست نوشتتون میفرستید؟ aram rezaei: الان?????? نصفه شبی از کجا بیارم تو 7 تا سوراخ قایم کردم ?مصاحبه کننده ۳?: ♨عه? aram rezaei: ولی خوب در کل از باورم کن و تایپ کردم چون وقتی رو کاغذ می نویسی بعد بخوای تایپ کنی یه ذره انرژی بیشتر یم بره منم ادم دوبار کار انجام دادن نیستم???? ببخشید? ?مصاحبه کننده ۳?: ♨خب پس یکی از دیالوگ های یکی از رماناتون رو که دوست دارید بنویسید بفرستید لطفا???? aram rezaei: ادم که تکیه گاه نداره خودش و قوی میکنه و خودش میشه تکیه گاه دقیقا جمله اش یادم نیست ولی این خط و این قسمتش برام خیلی مهمه دیالوگ آرام بود تو لالایی بیداری ?مصاحبه کننده ۳?: ♨بله یادمه ممنون? aram rezaei: خواهش می کنم ❤️ ?مصاحبه کننده ۳?: ♨برید پی وی دوستتون بگید ازش متنفرید و انتظارشو نداشتید این کارو بکنه عکس العمش رو اسکرین شات بگیرید??? (حتمن کسی که آنلاین باشه) aram rezaei: ????? دوست دارم انجام بدما ... ولی موضوع اینه که دوستای ان لاین ندارم اکثر تلگرام من گروه های سلامتی و لباسه???? برم به خواهر و برادرم بگم؟ ?مصاحبه کننده ۳?: ♨ اینم خوبههه?? اره مشکلی نیس? aram rezaei: من هنوز منتظرم یکی منو تحویل بگیره جوابمو بده ?مصاحبه کننده ۳?: عی خدا????‍♀ aram rezaei: فک و فامیلمونم خنثی هستن ?مصاحبه کننده ۳?: ♨چقد قشنگ??? مرسیییی aram rezaei: خواهش می کنم عزیزم?????? ?مصاحبه کننده ۳?: ♨یه عکس از کتابخونتون میفرستید؟؟??? aram rezaei: نه چون کتابخونه امو جمع کردم اکثر کتاباشم هدیه دادم یه لوازم التحریزی که کتابها رو شبانه اجاره می داد به اونایی که قدرت خرید کتاب ندارن چه کاریه من که هیچ کتابی و 2 بار نمی خونم ولی وقتی اونجا باشه شاید 100 نفر دیگه هم اونا رو بخونن و استفاده کنن ?مصاحبه کننده ۳?: ♨چه کار خوبی? خیلی عالیه❤️ aram rezaei: ببخشید که اوضاع کتابخونه ام این جوری دیر گفتین باید چند ماه پیش می گرفتم ازشون اره خیلی خوبه من خودم خیلی کتاب از اونجا گرفتم کاش تو هر شهری از این جور جاها بود ?مصاحبه کننده ۳?: ♨نه عزیزم اشکال نداره کهههه?? به جاش یه عکس از منظره روبه روتون خیلی یهویی بفرستید???? بله واقعن کار خوبیه? aram rezaei: یعنیا میشه از فرش بگیرم؟?? ?مصاحبه کننده ۳?: ♨همه خودین??راحت باشین همون روبه رو اوکیه?? aram rezaei: چقد عالی??? aram rezaei: جاتون خالی داریم فال می گیریم ?مصاحبه کننده ۳?: ♨به بههه من عاشق فالم??? aram rezaei: فالی 10 تومن ارزون می گیریم مشتری شین?????? ?مصاحبه کننده ۳?: ♨به صرفس??? ♨ حاضرید یه روز از کسی که دوسش دارید خواستگاری کنید؟ aram rezaei: بله خیلی?????? ?مصاحبه کننده ۳?: ♨اگه جواب منفی بشنوید چی؟؟ aram rezaei: بزنمش؟؟؟????? ?مصاحبه کننده ۳?: ♨فکر خوبیه??? چه جوری متقاعدش میکنید؟؟? aram rezaei: ولی اگه خواستگاری کنم بگه نه میخندم میگم چاخان کردم می خواستم عکس العملتو ببینم والا ملت لیاقت ندارن که??? البته یه جورایی زوری هم هستا دست خودش نیست منفی بگه ?مصاحبه کننده ۳?: ♨خیلییییی شیوه خوبیهه?????عالی بود???????? درسته??‍♀ ♨ با استفاده از آپشن نقاشی یه نقاشی خوشگل برامون میکشید؟؟??? aram rezaei: کارای سخت سخت می خوایدا اپشن نقاشی با لبتاپ بدون موس سخته خوب ?مصاحبه کننده ۳?: ♨خیلی دشواره?? ولی کیف میده??اگه رد کنید یه چیز سخت تر میادا?? ?مصاحبه کننده ۲?: ? aram rezaei: نقاشیم حرف نداره ?مصاحبه کننده ۳?: ♨عالیهههه?????? فقط لبخندش????‍♀❤️ در آخرهم ♨جای خالی رو با اولین کلمه ای که به ذهنتون میاد پر کنید: بارون نوتلا کارتون آن شرلی چیپس و ماست موسیر بریونی اصفهان سریال شهرزاد ۲ رمانخونه aram rezaei: عشق خوشمزه? رویا جوننن خوش طعم اما چرب عقب افتادم باحال ?مصاحبه کننده ۳?: مرسی??? خیلی خیلی خوش حال شدم از هم صحبتی با شما❤️ امیدوارم بازم شروع به نوشتن کنید و رمانای زیبا بنویسید❤️ با آرزوی موفقیت شما? شبتون خوش✨? aram rezaei: ممنونم عزیزم بابت دعوتتون و خیلی خوشحال شدم که با شما و در جمعتون بودم همیشه پیروز باشد و شبتون بخیر
  5. روژینا عزیز تولدت مبارک

    @Rozhina_K.S.Gتولدت مبارک
  6. روژینا عزیز تولدت مبارک

    تولدت مبارک روجی جوووون انشالله صدو بیست ساله شی
  7. الناز عزیز تولدت مبارک

    تولدت مبارک باشه بهترینم امروز یکی از بهترین روزهای ساله چون خدا تورو به من داد خواهر مهربونم خداروشکر که دارمت فرشته من @الناز اسدزاده
  8. این جواب سادگیست هرکه با احساس باشد عاقبت خواهد شکست....

  9. نام اصلی: موریس پُلیدور ماری برنار مترلینگ زادروز: ۲۹ اوت ۱۸۶۲ مرگ : ۹ مه ۱۹۴۹ میلادی ملیت: بلژیک بلژیکی پیشه: نویسنده، شاعر و فیلسوف موریس پُلیدور ماری برنار مترلینک (Maurice Maeterlinck) نویسنده، شاعر و فیلسوف بلژیکی بود. زندگینامه موریس مترلینگ موریس مترلینگ در سال ۱۸۶۲ در شهر گنت در قسمت فلاندر کشور بلژیک متولد شد. زبان آلمانی و فرانسه را در خانواده فراگرفت و در مدرسه زبان لاتین آموخت. موریس مترلینگ تحصیلات مقدماتی را در مدرسه سن بارب به پایان برد و جهت فراگیری رشته حقوق، فلسفه و حشره شناسی وارد دانشگاه گردید و مدارج آن را با موفقیت پشت سر نهاد و پس از فارغ التحصیلی به سال ۱۸۸۴ به عضویت کانون وکلای دادگستری شهر کان درآمد و بعد به ریاست این کانون رسید. اما محیط آنجا نتوانست روح کاوشگر موریس مترلینگ را آرام سازد، لذا به سال ۱۸۸۷ به فرانسه رفت. ولی چند ماه پس از ورودش به فرانسه به علت مرگ پدر مجبور به ترک آنجا شد و دوباره به شهر کان مراجعت نمود. مرگ پدر، او را به انديشيدن درباره هستی، حیات و مرگ واداشت و از آن پس شروع به نوشتن نمایشنامه کرد که اولین اثرش با موفقیت همراه نبود. موریس مترلینگ سال ۱۹۱۱ جایزه ادبی نوبل را دریافت نمود موریس مترلینگ مجدداً به سال ۱۸۹۶ به پاریس رفت و در آنجا تحت تاثیر آثار بزرگان مکتب سمبولیسم قرار گرفت. وی به سال ۱۹۰۰ با زنی به نام ژرژت لبلان (Georgette Leblance) آشنا شد که حکایت مادی و معنوی این زن در وی اثر فراوان داشت. او دو بار جایزه ادبیات نمایشی فرهنگستان زبان و ادبیات فرانسه را به خود اختصاص داد و به سال ۱۹۱۱ جایزه ادبی نوبل را دریافت نمود. اما به خاطر دلبستگی ملی، عضویت در فرهنگستان فرانسه را که به وی پیشنهاد شده بود نپذیرفت. مترلینگ دراوج محبوبیت و شهرت به سال ۱۹۲۰ به آمریکا رفت و تا پایان جنگ جهانی دوم و اشغال بلژیک توسط هیتلر به سال ۱۹۴۰ در آمریکا ماند. موریس مترلینگ شاهکار نمایشنامه نویسی خود را به سال ۱۹۰۷ به نام پرنده آبی به قلم کشید که در کمترین مدت به چندین زبان ترجمه گشت. حال دیگر او در اوج شهرت بود و پادشاه بلژیک به وی لقب اشرافی کنت را داده بود و پادشاه انگلستان کاخی را برای وی در آنجا ساخت. او به شیوه سمبولیست‌ها اشعار خود را می‌سرود و ترجمه‌هایش جزو شاهکارهای جاویدان ادبیات فرانسه محسوب می‌گردد. مترلینگ آثار زیادی از خود به جای گذاشته‌است. پایان زندگی موریس مترلینگ موریس مترلینگ در سال‌های پایان زندگی دچار اختلال حواس شد و در یکی از تیمارستان‌های ویژه در آمریکا به سر برد. وی در تاریخ ۱۹۴۹ میلادی در سن ۸۷ سالگی بر اثر سکتهٔ قلبی درگذشت. آثار موریس مترلینگ برخي از مهمترين آثار موریس مترلینگ عبارتند از : نمایشنامه های «مرگ تن تاژیک»، «معجزه»، «درام ماری ماکدولین»، «آریان و بارب بلو»، «پله آس» و «ملیزاند» و کتابهای «قانون بزرگ»، «جاده های کوهستانی»، « ساعت سنگی»، «دیوان اشعار»، «راز بزرگ»، «معبد مدفون»، «هوش گلها»، « گنجینه ناچیز»، «بعد چهارم»، «میزبان ناشناس» و "سایه بالها" مترلينگ ناگهان نويسندگي تئاتر را رها كرد و شروع به نوشتن كتابهاي فلسفي نمود. اين كتابها كه به راستي در جهان علم و ادب، غوغا به پا كردند، عبارتند از : 1- عقل و سرنوشت 2- زندگي زنبور عسل 3- معبد ويرا 4- دو باغ هوش گلها 5- مرگ 6- بقاياي جنگ 7- صاحبخانه ناشناس 8- جاده هاي كوهستاني 9- راز بزرگ 10- زندگي موريانه 11- زندگي فضا 12- عرصه فرشتگان 13- زندگي مورچه 14- ساعت ريگي 15- سايه بالها 16- قانون بزرگ 17- قبل از سكوت بزرگ 18- گنجينه فقرا 19- دروازه بزرگ نظر شخصیت های بزرگ درباره موریس مترلینگ «بركسون» فيلسوف و دانشمند شهير، در ارتباط با مترلينگ بيان مي دارد : «ما اگر بگوييم كه مترلينگ به منزله سقراط عصر حاضر است، سقراط را خيلي بزرگ و مترلينگ را كوچك كرده ايم». انيشتين نيز در اين رابطه مي گويد : «شايد قرنها بگذرد و در كره خاكي انديشمندي مانند مترلينگ به وجود نيايد». عظمت مترلينگ در نيروي فكر او بود و در هيچ يك از علوم فيزيك، شيمي، رياضي و مكانيك و …به پاي دانشمندان امروزي نمي رسيد. مترلينگ يك دهم از معلومات انيشتين را در رياضيات نداشت، اما امواج مغز او چندين برابر انيشتن بود؛ به گونه اي كه خود انيشتين مي پذيرد كه او مرد بزرگي است. خلاصه اينكه، برتري يك دانشمند يا فيلسوف به ميزان دانسته هايش نيست و اگر چنين باشد، ارزش و دانش يك دائرة المعارف بيشتر از دهها دانشمند است. برخي از كتابهاي مترلينگ در زمان حياتش، تنها در فرانسه بيش از يكصد و پنجاه بار تجديد چاپ شد.
  10. جملات ناب معروفترین رمانهای جهان

    همه خانواده‌های خوشبخت مثل هم هستند، اما هر خانواده بدبخت، به راه و روش خودش بدبخت است. ● آناکارنیا/ لئو تالستوی/ ۱۸۷۸
  11. سارینا قربانی عزیز تولدت مبارک

    @سارینا قربانی تولدت مبارک باشه انشاالله تو همه مراحل زندگی شاد، سرزنده و موفق باشی.
  12. ?مصاحبه کننده ۱?: سلام جناب فرهی تشریف دارید؟ Amirfarahi: سلام بله در خدمتم ?مصاحبه کننده ۱?: خیلی خوش آمدین جناب فرهی ?مصاحبه کننده ۲?: خیلی خوش اومدید ❤️ Amirfarahi: ? سلامت باشید خیلی خوش حالم توفیق اینو دارم که در خدمت شما باشم ?مصاحبه کننده ۱?: ?لطف می‌کنید یه بیوگرافی از خودتون در اختیارمون بذارید؟ Amirfarahi: به نام حضرت دوست امیر فرهی هستم متولد شهر مقدس قم. سه خواهر دارم و در خانواده ای با وضع مالی خوب متولد شدم. پدرم دکتر داروساز و مادر خانه دار در رشته ی ریاضی فیزیک تحصیل کردم. و تک پسرم پدربزرگم استاد ادبیات عربی بودند و در آن رشته تحصیل می کردند و ایشون بودند که برای اولین بار داعیه نوشتن را به ذهن من بخشیدند می بخشید من تو ماشینم یه کم دیر تایپ می کنم ?مصاحبه کننده ۱?: ?چند سالتونه؟ مجرد یا متاهل؟ Amirfarahi: مجرد هستم 18 ?مصاحبه کننده ۱?: زنده باشید ?در چه زمینه‌ای فعالیت دارید و آثارتون در چه ژانری هستند؟ Amirfarahi: متوجه نشدم در چه زمینه ای؟ ?مصاحبه کننده ۱?: ?شعر رمان متن Amirfarahi: بیشتر رمان ?مصاحبه کننده ۱?: ?ژانر رمانتون؟ Amirfarahi: عاشقانه اجتماعی بیشتر البته مدتیه در عرصه چاپ تغییر سبک دادم سابق بیشتر فانتزی فعالیت می کردم. ?مصاحبه کننده ۱?: ?اولین مشوق شما در نوشتن چه کسی بود؟ Amirfarahi: عرض کردم پدربزرگم ?مصاحبه کننده ۱?: ?اولین اثرتون رو در چه سنی نوشتین؟ Amirfarahi: و مدتی که فعالیت نکردم و کار پسران شاه دختران گدا رو نصفه تمام کردم به دلیل از دست دادن همون مشوق بود? 13 سالگی بود که متاسفانه از سیستم حذف شد ?مصاحبه کننده ۱?: خیلی متاسفم روحشون شاد Amirfarahi: ? ?مصاحبه کننده ۱?: اوه چه حیف ?آیا تا به حال کسی با نوشتن شما مخالفت کرده؟ Amirfarahi: زیااااد فقط هم کارای مجازی م ?مصاحبه کننده ۱?: ?بهترین خاطره شما از نویسندگی چیه؟ Amirfarahi: من تک تک لحظه هایی که می نوشتم رو دوست داشتم... باهاشون می خندیدم گریه می کردم نفس می کشیدیم و شخصیت هامو بزرگ می کردم دلداری می دادم و... پس نمیشه گفت چه تایمی اما سر خلق برکه مهتاب شاید بهترین لحظات رو گذروندم ?مصاحبه کننده ۱?: ?بدترین اتفاقی که در طی سال‌هایی که می‌نویسید، تجربه کردید؟ Amirfarahi: در راستای این حرفمم یه توضیح بدم پسران مغرور دختران شیطون کتابی که من درخواستی تایپ کردم. به در خواست هواداران رمانی به اسم پسران زمینی دختران آسمانی. جالب اینجاست که من توضیحات هم اول کار اون داستان داده بودم اما بازم یه سری می گفتن این که یه داستان دیگه س این که فلان و... ☝️☝️ ?مصاحبه کننده ۱?: متوجه نشدم؟ Amirfarahi: من حتی اونو ذکر منبع کردم ولی انتقاد های منفی زیاد داشت و اعصاب منو بهم ریخت بدترین اتفاق ?مصاحبه کننده ۱?: بله خیلی ممنون ?محبوب‌ترین رمانی که تا به حال خوندید؟ Amirfarahi: من نمی دونستم مصاحبه اینطوریه? بچه ها پیام میدن الان چرا چت ممنوع شده? کارای خانم ریاحی فهیمه رحیمی خانم خیری البته کتاب زیاد خوندم اما خب حضور ذهن ندارم ?مصاحبه کننده ۲?: اونجوری میشه صندلی داغ . بعد یهو می بینی اون وسط یکی که زیاد با شما و نوشته هات حال نکرده حرفی می زنه ک ی گروه ب هم می ریزه ? Amirfarahi: هرطور شما صلاح می دونید ?مصاحبه کننده ۱?: ?اگر به گذشته برگردید کدوم رمانتون رو نمی‌نویسید؟ Amirfarahi: همون پسران مغرور دختران شیطون? الآن شم از سیستم شخصی م حذفش کردم ولی لامصب تو همه سایت ها هست ?مصاحبه کننده ۱?: چرا؟ Amirfarahi: خب من فقط بخاطر پیام های متعدد بچه ها که در خواست کردن تو اون سبک بنویسم نوشتم با اینکه کتاب محبوبی هم شد اما اما یه عده گفتن کپی و منو زیر رادیکال گذاشتن منم خلع سلاح بودم دیگه پشیمون شدم ?مصاحبه کننده ۱?: ?اولین مخاطبانتون رو یادتون هست؟ چه کسانی بودند؟ Amirfarahi: نه متاسفانه دوستان زیادی لطف داشتند تا امروز و منو شرمنده محبتشون کردند? و از تک تک شون از همین جا تشکر می کنم ?مصاحبه کننده ۱?: ?ایده نوشته‌هاتون از کجا میاد؟ Amirfarahi: نمی تونم بگم حتما یه چیزی هست که هویدا باشه و بهم انگیزه نوشتن رو بده. بستگی داره بستگی داره شرایط روح و قلبم چطور باشه تا بتونم آقامنشانه تصمیم بگیرم و بنویسم و شخصیت خلق کنم من طبیعت رو دوست دارم هم برای نقاشی م هم برای نوشتن به قلمم لطافت خاصه رو میدن ?مصاحبه کننده ۱?: ?آیا ایده‌ای دارید که هنوز نتونستید برای نوشتن ازش استفاده کنید؟ دلیلش چیه؟ Amirfarahi: نه به نظرم هرچیزی که می خواستم رو نوشتم خداروشکر ?مصاحبه کننده ۱?: خیلیم عالی ممنون از وقتی که گذاشتین بخش اول به اتمام رسید ادامه مصاحبه با دوست عزیزم غزل سلیمانی Amirfarahi: البته من که نویسندگی شغلم نیست. طراحی سیاه قلمم همینطور اینا عشق منن❤️ خودمم ملتفت نمی شم چرا ولی بهم آرامش می دن روحم رو ارضا می کنن... چون بهم حس قدرت و جاودانگی میدن خوشوقت بووودم ?مصاحبه کننده ۱?: همیشه موفق و پیروز باشید قلمتون مانا?? Amirfarahi: شغل اصلی م رو می تونم بگم مهندسی معماری ?مصاحبه کننده ۲?: انشالله که تا الان خسته نشده باشی امیر جان . دو بخش سوال دارم برات که یه بخش تخصصی یه بخش چالشی برای برطرف شدن یه سری ابهامات و آزار دادن شما ? Amirfarahi: ? ?مصاحبه کننده ۲?: خب سوال تخصصی اولم روـمی پرسم Amirfarahi: در خدمتم?? بفرمایید ?مصاحبه کننده ۲?: ?همیشه بین عنوان و درون مایه نوشته ها وجوه مشترکی هست . این موضوع چقدر در عناوین اثار شما نقش داشته؟ Amirfarahi: تا حالا احساس نکردم چنین چیزی رو حقیقا حداقل با عنوان هایی که تا به حال خودم رو به رو بودم ?مصاحبه کننده ۲?: ? اگر استاد نگارش بودین؟ اولین درس شما به شاگردانتون چی بود؟ Amirfarahi: اول کتاب زیاد بخونید و قلمتون رو در چهارچوب همه نوع کتابی چه رمان های کلاسیک خارجی. ایرانی. روانشناسی. تاریخی و... ارتقا بدید بعد زیاد تو محیط طبیعی و باز باشید. میان درخت و دریا و ... اینا ناخواسته انرژی مثبت برافراشته می کنن تو ذهن و قلب آدم بعد بتونید چیزهایی که می بینید رو با بیانتون لمس کنید که ما بهش می گم عینک نویسندگی البته تخیل بالا و ژانر جدید که دیگه جای خود دارد ?مصاحبه کننده ۲?: ?برای فضا سازی بهتر در رمان چه راهکاری پیشنهاد می دید Amirfarahi: نوشته رو نسبتا ملموس و ادبی و شیوا بیان کنید. و جزییات رو به چالش بکشید توصیف جز به جز طرفین قصه دانش و توان یه نویسنده رو نمایان می کنه ?مصاحبه کننده ۲?: ?برای ترویج فرهنگ کتاب خوانی پیشنهاد شما چیه ؟ Amirfarahi: کتاب های خوب رو بخونید و برای کسایی که زیاد به قول معروف حس و حال خوندن رو ندارند یه پیکره چند صفحه ای بنویسید تا اونام انگیزه بگیرند... بعد کم کم خودشون جذب کتاب میشن یه جا خونده بودم اونایی که سواد دارند و کتاب نمی خونند با کسایی که بی سوادن تفاوتی ندارند ?مصاحبه کننده ۲?: ?تا حالا شده با کسی حس رقابت داشته باشید توی نویسندگی ؟ Amirfarahi: اصلا به نظرم این حرف از ریشه غلطه رقابت رابطه دوسویه داره با حسادت! سعی می کردم الگو برداری داشته باشم از نویسندگان پیش کسوت تا رغبتم تو نوشتن بیشتر بشه تجربه هاشونو به نفع خودم بردارم پس حس رقابت نداشتم حس الگوبراری داشتم بله ?مصاحبه کننده ۲?: ?زمان نودهشتیا ی سابق بخاطر بزرگ بودن سایت خب کم پیش میومد همه همدیگرو بشناسیم . شاید همونجور که اسم من دورا دور به گوش توخورده بود ، اسم تو هم به گوش من رسیده بود . اما تو همیشه سعی می کردی با همه ی علاقه ای که واسه دیده شدن داشتی اما تن به هر کاری ندی... این حس غروره از کجا میاد که حفظ می کنه آدم رو از بلا ها ی دنیای بی رحمه مجازی و نویسندگی ؟ Amirfarahi: من تو مصاحبه ی چاپ شده م در مجله فرهنگ سازی م اشاره کردم به موضوع. تو مجازی متاسفانه نقد نیست توهین هست... به خصوص با شرایطی که پسران مغرور دختران شیطون واسه م چالش برانگیز کرده بود. مصاحبه قبول نمی کردم جشن و پایکوبی هایی که دعوت می شدم نمی رفتم و و و به نظر غرور و خودشيفتگی میاد اما نبود. من فقط نمی خواستم ازم سوال بشه زیاد اهل مصاحبه نیستم چون من پرحاشيه ترین نویسنده ام چون #مرد_هستم به نظرم جو مجازی واسه نویسندگانی که یه ذره نامدار شدند مناسب نیست. زیر حمله ها خفه شون می کنه ?مصاحبه کننده ۲?: اتفاقا چیزی که هست اینه که الان فضای رمان نویسی خیلی زنونه شده . یعنی اکثرا دختر ها و خانم ها دارن می نویسن . و اینم می دونی همونجور که خودم یه زنم توی جمعی که رقابت بین زن هاست ، حسادت و خاله زنکی خب هست و نمیشه منکرش شد . دقیقا ... اتفاقی که مدت هاست خیلیامون باهاش دست و پنجه نرم می کنیم و خیلی جاها بی حرمت شدیم توی فضای مجازی ... Amirfarahi: این چیزا بله دیدم بین نویسندگان خیلی به نام هم بوده... واسه م خیلی فان و بامزه هم بود زیرآب همو می زدن? ?مصاحبه کننده ۲?: ??? ?بچه ها پرسیدن با کدوم نویسنده ها صمیمی هستی Amirfarahi: صمیمی که خب نویسندگان و همکاران دور و بر من همه خانم هستند و من نباید صمیمی باشم. اگر بخوام بگم خب تاحالا توفیق اینو داشتم که یا خانم ها گیسو قاسم زاده فرشته تات شهدوست آزیتا خیری و زهره کلهر و ... صحبت ها و چت هایی راجع به کار داشته باشم ?مصاحبه کننده ۲?: ?دوستان پرسیدن بعضی از رمانای مجازیتون خیلی باز بوده و یه قسمتاییش رسما تقلید از رمان قرار نبود و جدال پر تمنا خانم پور اصفهانی بوده ... جوابتون چیه ؟ آره از اون خانم سلیمانی گفتن هات کاملا مشخصه خیلی توی چهار چوب برخورد می کنی ? Amirfarahi: بخاطر همین مسائل مجازی نمی دم دیگه من خودم فکر نمی کنم چنین چیزی باشه و البته واسه خودمم جالب بود. اولین کتابم همخونه ای بود خب اون تایم عرف بود همه یه تم همخونه ای داشته باشند من که یه کم کتابم گل کرد یه عده اومدند گفتند عین قرارنبوده? آخه واقعا کجاش نمی دونم ای بابا اونا که پی وی بود ?مصاحبه کننده ۲?: ????دقیقا همین بلا وقتی رمان تردید روـنوشتم سر من اومد . ? Amirfarahi: در صورتی که خب خود قرار نبود از رو همخونه بود و این کپی نیست. همون الگو برداریه ?مصاحبه کننده ۲?: خب چالش اول رو می ریم ... یه عکس از صحنه ی مقابلت همین الان یهویی بفرست Amirfarahi: ?? تو اطاقمم ?مصاحبه کننده ۲?: از رو به روت بگیر Amirfarahi: بذارید جابجا شم حداقل برقا رو بزنم صاف صوف کنم Amirfarahi: ? ?مصاحبه کننده ۲?: باشه ???‍♀ Amirfarahi: ? ?مصاحبه کننده ۲?: با اولین کلمه ای ک به ذهنتون می رسه جای خالی را پر کنید : نودهشتیا .... رمان نویسی ... برکه مهتاب .... رمانخونه.... آزاد تیموری .... باب اسفنجی ... غزل سلیمانی ... دنیای مجازی ... طرفدار.... Amirfarahi: بچه ها بپرسید من داره گوشیم خاموش میشه تازه رسیدم خونه شارژم نیست? ?مصاحبه کننده ۲?: جای خالی رو پر کن بدو منم گوشیم داره خاموش میشه ??‍♀ Amirfarahi: یه تجربه عالی حس عاشقی رو زیاد می کنه بهترین لحظه هایی که باهاش زندگی و عاشقی کردم جو رقابتی بین فرهیخته ها بهترین ناشر? هنوزم می بینم. برنامه همه روزه م. فان بهترین دوست تو رمانخونه میدون جنگ? اکسیژن❤️ ?مصاحبه کننده ۲?: ♨️چالش بعدی اسکرین شات از بک گراند گوشی لطفا ? Amirfarahi: وایی نه دیگه?? ?مصاحبه کننده ۲?: چالش من حالیم نیست بدو بعد از این چالش دوستانی که سوال دارن می تونن بپرسن حرفی چیزی دارن تقدیری تشکری ... از زیر اولی ک در رفتی Amirfarahi: پس میشه حداقل عک روشو عوض کنم؟؟؟ ?مصاحبه کننده ۲?: از اتاق فرمان اشاره می کنن از اینستات عکس دادی ? خب نگو اینجا دیگه عوض کن بعد عکس بده Amirfarahi: بله از پیجم اسکرین گرفتم اطاقم بهم ریخت ست پسر مجرد چ انتظاری دارید که اینطور غافلگیر می کنید می خواید آبرو هرچی نویسنده ست بره?? Amirfarahi: همینو در نظر بگیر رو تخت پر لباس و اینا ?? ?مصاحبه کننده ۱ ?: خیلی ممنون شب خوش... خوش اومدید Amirfarahi: شب بخیر
  13. ?مصاحبه کننده ۱ ?: خانم داووی حضور دارید تا شروع کنیم ؟ Neshat.Davoodi: سلام و عرض ادب و شب بخیر ?مصاحبه کننده ۱ ?: سلام خیلی خوش اومدید و ممنونم که منت گذاشتید تا در خدمتتون باشیم . Neshat.Davoodi: تمنا میکنم...شرمنده میفرمایید ?مصاحبه کننده ۱ ?: خب با اولین سوال مصاحبه رو شروع می کنیم .... ?لطفا خودتون رو به صورت کامل برای دوستان معرفی کنید و یک بیوگرافی مختصر در اختیارمون قرار بدید ـ Neshat.Davoodi: در خدمتم ?مصاحبه کننده ۱ ?: Neshat Neshat.Davoodi: نشاط داودی متولد نیشابور.. لیسانس تربیت بدنی.. شاغل در آموزش و پرورش منطقه 3 تهران .. مربی بسکتبال.. از سال 87 با نشر پرسمان کار میکنم... رمان های بازگشت... بهار زرد... رنگ خاموشی.. بادماراخواهدبرد... حاصل قلمم است.. کتاب *بادماراخواهدبرد* را به سفارش خانم بهادر زاده موسس بانوان نیکوکار کهریزک با دوست بسیار خوبم خانم مژگان مظفری نوشته آ. اولین داستان کوتاه من به نام نیاگارا در جشنواره سیمرغ نیشابور جزو ۱۰ داستان برتر شد و اولین استارت برای نوشتن داستان کوتاه... در حال حاضر زیر نظر استاد جمال میر صادقی و استاد جواد جزینی بزرگوار در حال نوشتن مجموعه داستان کوتاه هستم‌.‌‌‌..و به زودی مجموعه ام را به چاپ میرسانم ?مصاحبه کننده ۱ ?: ?اولین مشوق شما در نوشتن چه کسی بود؟ Neshat.Davoodi: برای نوشتن رمان هیچ آموزشی ندیدم ...فقط مطالعه ی زیاد به من جسارت نوشتن داد مادرم ?مصاحبه کننده ۱ ?: خیلی هم عالی ? Neshat.Davoodi: البته پدرم شاعر هستن ..مجموعه شعری دارند که متاسفانه حاضر به چاپ نیستند ?مصاحبه کننده ۱ ?: پس یه جورایی قضیه ژنی هستش ... ?اولین اثرتون رو در چه سنی نوشتین؟ Neshat.Davoodi: ??شاید. . من اول راهنمایی بودم و در مسابقه ی خاطرات پستچی شرکت کردم داستان من در استان خراسان رتبه ی برتر را گرفت ?مصاحبه کننده ۱ ?: ?آیا تا به حال کسی با نوشتن شما مخالفت کرده؟ Neshat.Davoodi: خوشبختانه خیر.. البته این روزها رمان های عامه پسند طرفدار کمی دارند ?مصاحبه کننده ۱ ?: ?بهترین خاطره شما از نویسندگی چیه؟ نظرم اینه که رمانای عامه پسند طرفداراشون تقریبا خلاصه شده توی مجازی. انگار طرفدارای مجازیشون بیشتره . اما نهایتا به خاطر یه سری نوشته های سخیف و چیپ این اتفاق طبیعیه و یه جورایی ترو خشک با هم سوختن ... Neshat.Davoodi: یادمه کتاب بازگشت رو وقتی که مادرم در بیمارستان شیمی درمانی می شد نوشتم.. (داستان بازگشت کار اولم و. داستان زندگی یکی از شاگردام بود )..وقتی کتاب به چاپ رسید ..یک روز وارد مدرسه شدم و کتاب بازگشت رو دست تمام شاگردام دیدم.... روز خوبی بود...خاطره ی شب های بیمارستان و شیمی درمانی رو شیرین کرد ?مصاحبه کننده ۱ ?: چقدر عااالی ? فکر کنم آرزوی هر نویسنده ایه این صحنه Neshat.Davoodi: مو افقم ?مصاحبه کننده ۱ ?: ?بدترین اتفاقی که در طی سال‌هایی که می‌نویسید، تجربه کردید؟ Neshat.Davoodi: منظور اتفاق بد در مورد چی؟؟ ?مصاحبه کننده ۱ ?: در مورد چاپ رمانتون . یا ناخواسته توی یه چالش یا کلیشه قرار گرفتن . در مورد قصه ایه که هر گز نشده بنویسیدش و یه دلیل و اتفاق تلخ پشتشه ... هر چیزی Neshat.Davoodi: اتفاقات زیاد... ۱...کتاب پنجم من به نام... اهل هیچ کجا نیستم... اجازه ی چاپ نگرفت و من تمام داستان رو باید تغییر میدادم و داستان به هم ریخت و الان توی کمد داره خاک میخوره... ۲..۳۰ صفحه از کتاب بازگشت حذف شد ۳...کتاب بهار زرد فیلمنامه شد ولی اشکال گرفتن و هیچوقت کلید نخورد ۴..کتاب بادماراخواهدبرد که به سفارش کهریزک هست و تمام خق الزحمه ام تقدیم به کهریزک شد ..به خاطر اسم کهریزک تو چاپ دوم موند مثل کتاب رنگ خاموشی که میگن دفاع مقدسه. .. خلاصه ... ?مصاحبه کننده ۱ ?: ای بابا ....??‍♀? ?محبوب‌ترین رمانی که تا به حال خوندید؟ Neshat.Davoodi: کتاب کلیدر آقای دولت آبادی... ?مصاحبه کننده ۱ ?: ?اگر به گذشته برگردید کدوم رمانتون رو نمی‌نویسید؟ Neshat.Davoodi: چه سوال بانمکی همه رو می نویسم به اضافه ی ده ..پونزده تای دیگه ?? ?مصاحبه کننده ۱ ?: ?نظرتون در مورد نشر پرسمان ؟ Neshat.Davoodi: مثل همه ی نشر های دیگه. ..به نظرم تمام ناشرها مثل هم هستن... ?مصاحبه کننده ۱ ?: خیلی ممنونم از حضور با ارزشتون . هر کجا هستید امیدوارم خوب و سلامت و موفق باشید و دستتون رو به گرمی می فشارم . من خداحافظی می کنم اما با بخش دوم مصاحبه در خدمتتون هستیم Neshat.Davoodi: ممنون و سپاسگزارم. .. شب خوش. ..با آرزوی بهترین ها برای این جمع فرهیخته و کتاب دوست ?مصاحبه کننده ۲ ?: سلام عرض میکنم خدمت بانو داوودی عزیز امیدوارم تا اینجا مصاحبه خسته نشده باشید. Neshat.Davoodi: جانم در خدمتم. .. ?مصاحبه کننده ۱ ?: بخش دوم مصاحبه ست سوالای تخصصی ? می دونیم فردا باید سر کار باشید همه ی تلاشمونو می کنیم که زودتر مصاحبه تموم بشه . ممنونم از صبوریتون ☺️?❤️ ?مصاحبه کننده ۲ ?: اگر موافق باشید سوالای تخصصی رو مطرح کنم Neshat.Davoodi: سعی میکنم جواب بدم ..امروز روز پر کاری داشتم ..ولی شما برام خیلی ارزشمتدید ?? ?مصاحبه کننده ۲ ?: ?ایا بیان جزییات در پیشبرد داستان موثر هستن یا بیهوده کاری به نظر میان؟ باعث افتخار ماست ممنون☺️ Neshat.Davoodi: به نطرم در حد اعتدال خوبه و به هیچوجه بیهوده نیست ?مصاحبه کننده ۲ ?: ? عنصر گفت و گو در داستان از اهميت بسياري برخورداره . چون باعث پيشبرد داستان مي شه. شما تا چه اندازه به اين مسئله توجه داشتید؟ Neshat.Davoodi: دیالوگ ها یکی از با اهمیت ترین ها خصوصا در حوزه ی رمان هست.‌‌... ?مصاحبه کننده ۲ ?: ? اگر بخواین صادقانه بگین انجمن های رمان نویسی برای تازه وارد ها مکان خوبیه ؟ Neshat.Davoodi: صادقانه خیر منظورم برای نوشتن بود ?مصاحبه کننده ۲ ?: ?برای ترویج فرهنگ کتاب خوانی پیشنهاد شما چیه ؟ Neshat.Davoodi: به نظرم به عنوان تکلیف تابستان به دانش آموزان کتاب رمان و داستان های مورد علاقه ی این سن را معرفی کنند و در ابتدای سال تحصیلی تا شروع جدی درس ها ،فضایی برای بحث و نقد آن ها فراهم کنند...‌ ?مصاحبه کننده ۲ ?: ?برای فضا سازی بهتر در رمان چه راهکاری پیشنهاد می دید؟ Neshat.Davoodi: دقت و تمرکز .. و البته به نظر من فضا سازی بسیار مهم و جذاب هست ?مصاحبه کننده ۲ ?: ?برای شخصیت پردازی درست و همذات پنداری خوب به نوقلم ها چه روشی رو پیشنهاد می دید Neshat.Davoodi: عمیق فکر کردن...دقت در شخصیت های روزمره ... ?مصاحبه کننده ۲ ?: ?مهمترین عنصر توی رمان نویسی چیه ؟ ژانر، نثر، راوی، هسته داستان، پایان و ...؟ Neshat.Davoodi: خیلی تخصصی هست این سوال یک صفحه میتونم براش بگم ولی این وقت شب?? اول هسته داستان ?مصاحبه کننده ۲ ?: ???? Neshat.Davoodi: بعد فکر کردن و تصمیم در مورد ژانر بعد ساختن شخصیت و قهرمان و تصمیم گیری در مورد چگونه نوشتن.. دانایی کل یا اول شخص .. بعد فهرست نویسی بعد فصل بندی و نوشتن خییییییییلییییییییی مفصله. یک ترم کلاس مبانی رمان رو شما در یک جمله سوال کردین ?مصاحبه کننده ۲ ?: سوالای بخش تخصصی به پایان رسید، خیلی ممنون از صبوریتون??? قسمت آخر مصاحبه بخش چالش با دوست عزیزم عارفه راد Neshat.Davoodi: ❤️❤️❤️ من میتونم یک سوال بپرسم؟؟؟ ?مصاحبه کننده ۲ ?: بله حتما خوشحال میشیم Neshat.Davoodi: در مورد این گروه و نوع فعالیت و علایق اعضا و نحوه ی خوندن رمان ها (مجازی یا به صورت کتاب)برام میکین؟؟؟ از خودتون یاد گرفتم چه طوری سوال کنم? ?مصاحبه کننده ۲ ?: ???? ?مصاحبه کننده ۱ ?: بله حتما این گروه زیر نظر مجموعه فرهنگی و انجمن مجازی رمانخونه ست . به ادرس Www.romankhone.ir اینجا نقد و بررسی رمان های چاپی و مجازی انجام میشه . سعی می کنیم هفته ای یه بار از فرهیختگانی مثله شما دعوت کنیم تا دوستان با اطلاعات خوب و جالبشون اشنا بشن . نو قلم ها خوب نوشتن رو با استفاده از تجربیاتشون یاد بگیرن . اینجا چند تا ادمین خوب و زحمت کش داره که طی روز به کاربرایی که اینجا به دنبال رمان خوب و خاص هستن آگاهی میدن و فایل های رمان های مجازی رو توی چهارچوب خاص در اختیار کاربرا می ذارن . و از همین قبیل کار ها Neshat.Davoodi: بسیار عالی. ..خدا قوت به آدمین ها .. ?مصاحبه کننده ۱ ?: ❤️?? Neshat.Davoodi: با اجازه ...من مرخص میشم ممنون از دعوتتون. .. ?مصاحبه کننده ۳ ?: پخش چالش مونده هنوز?❤️ ?مصاحبه کننده ۱ ?: عه بخش اخر بودا ???‍♀ Neshat.Davoodi: امان از دست شما..??? آخه من معلم ورزشم ?مصاحبه کننده ۲ ?: خستگیتون در میره حسابی ?مصاحبه کننده ۱ ?: یه کم دیگه بمونید اصل داستانه ها ... نتیجه گیریه ? Neshat.Davoodi: تمام انرژی ام صبح تموم میشه با کلی خستگی در خدمتم?? ??? ?مصاحبه کننده ۱ ?: شرمنده قول میدم یه کم دیگه تموم بشه Neshat.Davoodi: ??دشمنتون شرمنده ?مصاحبه کننده ۳ ?: سلام شرمنده❤️ خیلی خوش اومدید شروع کنیم زودتر❤️ Neshat.Davoodi: بلهههههه ?مصاحبه کننده ۳ ?: ♨نظرتون رو راجع به این عکس میگید؟?? Neshat.Davoodi: فک کنم مثل من خوابش میاد ...بعد بردنش تو یک چالش...و به زور چشاش و باز نگه داشته .. این شوخی بود... به نظرم دیدگاه قدیمی و بسته ی یک انسان... عکس غمگینیه ?مصاحبه کننده ۳ ?: ♨مرسی واقعا??❤️❤️ Neshat.Davoodi: تموم شد? ?مصاحبه کننده ۳ ?: ♨یکی از دیالوگای یکی از رماناتون رو مینویسید بفرستید برامون؟؟ Neshat.Davoodi: الان داستان کوتاه دارم اونو بنویسم؟ ? ?مصاحبه کننده ۳ ?: ♨خیلیم عالییییی?❤️ Neshat.Davoodi: مثل اینکه مویش را آتش زدند لنگان لنگان به طرف نیاگارا می آید. .روی تخت سلطنت دست ساخته اش که پر از علف و گل است مینشیند و پای چوبی اش را در میآورد و کنار درخت گلابی جاسازی میکند.. از داخل پیراهن رنگ و رو رفته اش، کتاب شعرش را بر میدارد.. -درد داری؟!!! با تعجب نگاه میکند -چه دردی؟؟ معصومه به پاچه ی شلوار خالی از پایش اشاره میکند. -اینجا رضا پوزخند میزند.. -نه..ولی بعضی وقتا می خاره!! رگ غیرت غلامعلی متورم می شود و خودش را به نیاگارا می رساند و نگاه مشکوکش را بین معصومه و رضا می لغزاند..رضا آنقدر سرد و بی احساس هست که رگ گردن غلامعلی میخوابد!!! -معصومه، برو پیش مادرت..!! رضا بی خیال لای کتاب شعرش را باز میکند ..و آرام میگوید.. -دایی ،خیلی مراقب باشین..این محدوده هنوز خوب پاک نشده.. غلامعلی بی خیال شانه بالا می اندازد -خیالت تخت.!!!. سال ها می گذرند. ..خیلی ها تغییر می کنند...خیلی ها پیشرفت می کنند....خیلی ها سکوت می کنند..خیلی ها بی هدف می مانند.. و خیلی ها به دیدار خدا می روند. نیاگارا خشک شده ...درخت گلابی بزرگ.... معصومه پشت به درخت گلابی ایستاده و رضا به نیاگارای خشکش زل زده...صدای خش خش علف های بلند و هرز می آید غم سنگینی در قلب معصومه می لولد؛چنگ می زند تا شاید از دریچه ی چشم آزاد شود..حبس بی فایده است ؛ به آرامی جاری میشود.. رضا نیاگارای خشک را رها میکند و به صورت خیس معصومه نگاه می کند.. پاچه ی شلوار طوسی اش را پای مصنوعی پرکرده. به ...... بخشی از داستان نیاگارا ?مصاحبه کننده ۳ ?: مرسی خیلیم قشنگگگگ?? ♨یه عکس خیلی یهویی از منظره روبروتون میفرستید؟ ????? Neshat.Davoodi: ???? ?مصاحبه کننده ۳ ?: چه عالی???❤️ مرسی و آخرین سوال ♨جای خالی رو با اولین کلمه ای که به ذهنتون میاد پر کنید: قارچ سوخاری پارک آبی سقوط آزاد حنا دختری در مزرعه لواشک خربزه صف اول صبح مدرسه رمانخونه ??❤️ Neshat.Davoodi: خواببدن ?? اجازه هست؟ ؟؟ ?مصاحبه کننده ۳ ?: بله اینو جواب بدید دیگه مزاحم نمیشیم❤️ Neshat.Davoodi: گفتم خوابیدن... البته این فعله مسواک به خدا فقط این اومد تو ذهنم ?مصاحبه کننده ۳ ?: جلوی این کلمه ها اولین کلمه ای که به ذهنتون میاد رو پر کنید?❤️?? از تمام کلمه ها؟؟ ??? Neshat.Davoodi: ♨جای خالی رو با اولین کلمه ای که به ذهنتون میاد پر کنید: قارچ سوخاری دوست دارم پارک آبی سرده سقوط آزادوحشتناکه حنا دختری در مزرعه بی مزه لواشک عالی خربزه شیرین صف اول صبح مدرسه وااااااای فردا باید برم . رمانخونه عاشقش شدم ?مصاحبه کننده ۳ ?: مرسییی❤️❤️???? Neshat.Davoodi: دیگه واقعا شب خوششششش. .. ?مصاحبه کننده ۳ ?: خیلی خوش اومدین خیلی خوش حال شدیم? شرمنده خسته شدید به امید موفقیت شما Neshat.Davoodi: ممنون از دعوتتون. .. ?مصاحبه کننده ۳ ?: شبتون خوش? ?مصاحبه کننده ۲ ?: خیلی خوشحال شدیم از مصاحبت باشما شبتون آروم????
  14. کتاب صوتی «همه خشکی» نوشته یو لندله با صدای صابر ابر روز پنجشنبه ۱۱ آبان در شهرکتاب فرشته رونمایی می شود. به گزارش خبرگزاری مهر، کتاب «همه خشکی» نوشته یو لندله (Jo lendle)؛ نویسنده و مدیر انتشارات هانزر (Hanser) با ترجمه یاشار دستپاک، با صدای صابر ابر روز پنجشنبه ۱۱ آبان در شهرکتاب فرشته رونمایی می شود. در این مراسم علاوه بر خوانش کتاب «همه خشکی» (ALLES LAND)، صابر ابر؛ ترجمه فارسی این کتاب را برای حاضرین قرائت خواهد کرد. از دیگر بخش‌های این برنامه، گفت‌وگو و پرسش و پاسخ با یو لندله خواهد بود. یو لندله که تا سال ۲۰۱۳ مدیریت بخش ناشران را در انتشارات «دومونت» عهده‌دار بود، از سال ۲۰۱۴ مدیریت انتشارات هانزر را بر عهده دارد. این نویسنده آلمانی که متولد اُزنابروک است، دوران کودکی خود را در شهر گوتینگن گذراند. در جوانی نیز در رشته‌های ادبیات، علوم فرهنگی و فلسفه در دانشگاه‌های هیلدسهایم و مونترئال به تحصیل پرداخت. او در سال‌های ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ مجله ادبی «ادیت» را منتشر کرد و از آن پس به عنوان سخنران، در یکی از برنامه‌های ادبی انتشارات «دومونت» و در حوزه ادبیات آلمانی فعال بود. یو لندله، نخستین نویسنده‌ای است که موفق به دریافت مدرک انستیتو ادبیات آلمانی لایپزیگ شده است. از آثار او می‌توان به بین سمورها ـ نشر سورکامپ، فرانکفورت ۱۹۹۹ اشاره کرد. مراسم رونمایی از این کتاب صوتی عصر روز پنجشنبه ۱۱ آبان از ساعت ۱۶ در مجموعه شهر کتاب فرشته واقع در خیابان دکتر شریعتی، پایین تر از پل صدر برگزار می شود.
  15. یک روز دلگیر ابری این قصه، بزنگاهی است که آزمونِ عشق تلقى مى‏‌شود. یکى از دو نفر بر سرِ یک اتفاقِ به ظاهر ساده، که بارها و بارها در مورد دیگران خوانده‏‌ایم و هیچ گاه خود را در آن موقعیت قرار نداده‏‌ایم، در آزمونِ بى‏‌رحمِ زندگى قرار مى‏‌گیرد. حال مى‏‌باید انتخاب کند: یا ایمان به نفر دیگر، یا توسل به ساده‏‌ترین راه و فراموشى هر آنچه بوده است... همان‏گونه که دیگران مى‏‌پسندند. هنرِ قصه‏‌گوى ما، قرار دادنِ مخاطبِ خود در موقعیت‏‌هاست؛ موقعیت‏‌هایى ویژه اما امکانپذیر: فکر کردن به آنچه ممکن است براى هر شخصى رخ دهد و عکس‏‌العملى که هر کس مى‏‌تواند داشته باشد. این یعنى نگاه به گوشه‏‌هایى از جامعه که گاهى مى‏‌خواهیم نادیده‏‌اش بگیریم ولى انگار نمى‏‌شود. مگر مى‏‌توان که آن بزنگاه‏‌هاى زندگى را نادیده گرفت. لااقل براى آن که اهل انصاف است امکانپذیر نیست... نویسنده: تکین حمزه‌لو قیمت: 195000 ریال تعداد صفحات: 320 صفحه سال چاپ: ۱۳۹۵ نوبت چاپ: ۵ تیراژ: ۱۰۰۰نسخه انتشارات: شادان
  16. یه رمان مثل دالان بهشت میخوام

    رمان در امتداد حسرت از طیبه امیر جهادی رو پیشنهاد میکنم
  17. خواص انواع مواد غذایی

    فیبر موجود در بامیه، می تواند آب به خود جذب کند و حرکت مدفوع را در روده ها بهبود ببخشد بنابراین مصرف بامیه، به کسانی که از یبوست رنج می برند ، پیشنهاد می شود .
  18. معرفی و نقد رمان ترنم دوباره ی احساس | الناز اسدزاده

    #شروع_رمان به شخصه رمانی که با توصیف شروع بشه رو بیشتر میپسندم. رمان ترنم دوباره احساس مکالمه محوره و با مکالمه شروع شده. نقطه قوت یک رمان شروع اونه چون تاثیر زیادی تو خواننده میذاره و برای ادامه ترقیب میکنه. #نام_رمان ترنم دوباره احساس بیشتر به نظر میاد در مورد شخصیتی باشه که قبلا عاشق بوده به هردلیلی با شکست مواجه شده و بعد از مدتی دوباره این حس رو تجربه میکنه. #فضا_سازی فضا سازی با توصیف مکان، اشخاص‌، حالات و روحیاتشون شکل میگیره. چون رمان مکالمه محور بود هیچ فضاسازی از شخصیت و مکان وقوع اتفاقات تو ذهن من شکل نگرفت. باید بیشتر روش کار بشه. #شخصیت_پردازی شخصیت پردازی یه قسمتیش با مکالمات نمود میکنه ولی قسمت اعظم اون رو توصیفات درست و به جا ساپورت میکنه که متاسفانه زیاد روی شخصیت پردازی مانور داده نشده. #پاراگراف_بندی پاراگراف بندی خوب بود کاملا قواعد رعایت شده. #علائم_نگارشی علائم نگارشی مناسب و به جا به کار رفته. #غلط_املایی_اشتباه_تایپی غلط املایی واشتباه تایپی ندیدم توی متن. #نثر_داستان نثر داستان با توجه به محاوره بودنش خوب بود. تبریک به نویسنده عزیز #کشش_و_جذب_داستان به نسبت کشش خوبی داشت میشه با خوندن رمان سرگرم شد و لذت برد. الناز جان امیدوارم شاهد موفقیت های بیشترت باشیم استعداد نویسندگی رو داری باید بهش بها بدی و وقت بذاری. قلمت سبز عزیزم❤️❤️❤️❤️
  19. هشتاد و پنجمین شهرآور تهران

    به نظر من مساوی میشن با این وجود سپاهان شیــــــــــــــــــره
  20. #نام_رمان نام رمان به نظر میاد حساب شده انتخاب شده و هدف خاصی رو دنبال میکنه و در ادامه میشه متوجه ارتباط موضوع با اسمش شد. #شروع_رمان شروع رمان خیلی عادی و روتینه مثل تمام رمانهای ایرانی، نقطه عطفی نداره که بشه برای ادامه رمان روی اون حساب کرد. #غلط_املایی_و_تایپی غلط املایی و اشتباه تایپی خاصی مشاهده نکردم #موضوع_داستان موضوع داستان با توجه به اسمش جالبه و کمی که پیش بریم جذبش میشیم. #کشش_و_جذب_داستان به نسبت خوب بود #روند_داستان روند داستان عادیه یک روال آروم رو دنبال میکنه. #شخصیت_پردازی خیلی ضعیفه هیچ پیش زمینه‌ای از شخصیت‌ها تو ذهن خواننده به وجود نمیاد. باید بیشتر روش کار کرد؛ حالات روحی، افکار، واکنش‌ها، شخصیت و غیره #فضا_سازی فضاسازی نه عالیه نه خیلی ضعیف ولی جای کار زیاد داره #نثر_داستان نثر داستان نسبتا خوبه ولی بعضی جاها بین ارکان اصلی جمله تناسبی دیده نمیشه به طور مثال: تکه شکسته قوری داخل ظرفشویی ساکن بود؟!! ساکن برای تکه شکسته ظرف مناسب نیست چون به طور معمول قوری یک شیئه و در حال حرکت نیست تا بشه ساکن بودن رو بهش نسبت داد. #پاراگراف_بندی پاراگراف بندی تا حدود زیادی رعایت شده. موفق و موید باشی به امید موفقیتهای بیشتر?
  21. زندگینامه منوچهر آتشی

    منوچهر آتشی (۲ مهر ۱۳۱۰، دهرود شهرستان دشتستاناستان بوشهر - ۲۹ آبان ۱۳۸۴، تهران) شاعر و مترجم معاصر ایرانی بود. زادروز۲ مهر ۱۳۱۰ روستای دهرود، شهرستان دشتستان مرگ۲۹ آبان ۱۳۸۴ (۷۴ سال) بیمارستان سینا، تهران ملیت ایرانی علت مرگ ایست قلبی جایگاه خاکسپاری بوشهر پیشه شاعر و مترجم همسر(ها) ثریا ثابتی(۱۹۶۵–۱۹۷۹)؟ (؟ -۱۹۸۲) فرزندان شقایق، مانلی (درگذشته) از همسر اول شعله (از همسر دوم) سبک شعری منوچهر آتشی در اواخر دههٔ ۳۰ با آهنگ دیگر در شعر معاصر به تجربه‌ای تازه دست می‌زند. او با کشف و شهود در طبیعت جنوبی و وحشی به نوعی خشونت غریزی در شعر دست می‌یابد. اما آنچه خشونت شعری آتشی را از عنصر خشونت آشفته و غیرمنسجم برخی از شاعران قبل و بعد از خودش (مثلاً از نصرت رحمانی یا کیومرث منشی‌زاده) متمایز می‌کند به‌جز حضور «جنوب»، لحن حماسی آن است. شعرهای آتشی در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ شعر کویر است و عناصر طبیعی این کویر حماسه و خشونت را با هم می‌آمیزد. گذشته از آن، عشق و امید و آرزو نیز خود را به این طبیعت جنوبی غرق می‌کند و احساس تنها در مثلث خشونت-حماسه-جنوب چهره نشان می‌دهد. مرگ منوچهر آتشی ۲۹ آبان ۱۳۸۴ بر اثر ایست قلبی در سن ۷۴ سالگی در بیمارستان سینا تهران درگذشت و در بندر بوشهربه خاک سپرده شد. وی چند روز قبل از مرگش در مراسم چهره‌های ماندگار به عنوان چهره ماندگار ادبیات معرفی شده بود. آثار مجموعه‌های شعری زیر از آثار اوست: آهنگ دیگر ۱۳۳۸ آواز خاک ۱۳۴۶ دیدار در فلق ۱۳۴۸ بر انتهای آغاز ۱۳۵۰ گزینه اشعار ۱۳۶۵ وصف گل سوری ۱۳۷۰ گندم و گیلاس ۱۳۷۱ زیباتر از شکل قدیم جهان ۱۳۷۶ چه تلخ است این سیب ۱۳۷۸ خلیج و خزر ۱۳۸۰ باران برگ زوق: دفتر غزل‌ها ۱۳۸۰ اتفاق آخر ۱۳۸۰ حادثه در بامداد ۱۳۸۰ ریشه‌های شب ۱۳۸۴ غزل غزل‌های سورنا ۱۳۸۴
  22. جملات ناب عقاید یک دلقک | هاینریش بل

    هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت ، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد ! عقاید یک دلقک _ هاینریش بل
  23. جملات ناب عقاید یک دلقک | هاینریش بل

    هر روز صبح در هر ایستگاه بزرگ راه آهن هزاران نفر داخل شهر می شوند تا به سر کارهای خود بروند و یا در همین حال هزاران نفر دیگر از شهر خارج می شوند تا به سر کارشان برسند . راستی چرا این دو گروه از مردم محل های کارشان را با یکدگیر عوض نمی کنند ؟ صف های طویل اتومبیل ها و راه بندان های ناشی از آن در ساعت های پر رفت و آمد از روز خود معضلی بزرگ است . اگر این دو دسته از مردم محل کار یا سکونتشان را با یکدیگر عوض کنند می توان از تمام مسائلی چون آلودگی هوا ، درگیری روانی و فعالیت های پلیس های راهنمایی بر سر چهار راه ها اجتناب کرد : آنگاه خیابان ها آن قدر خلوت و ساکت خواهند شد که می توان بر سر تقاطع ها نشست و منچ بازی کرد…!
  24. جملات ناب عقاید یک دلقک | هاینریش بل

    پایین تر از سطح جویبار فقط فاضلاب قرار دارد

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×