بزرگنمایی تصویر با کلیک کردن یا قرار دادن ماوس بر روی آن

نامهربان من کو ؟!

(0 امتیاز)
52,000 تومان
* برای خرید محصولات فروشگاه و استفاده از تخفیفات *
باید در انجمن عضو شوید.
رمان: نامهربان من کو؟!
اثر: م.بهارلویی
تعداد صفحات: 832
چاپ: اول
قسمتی از داستان:
از پشت یخچال ایستاده، سرکی توی سالن کشیدم و لبخندی روی لبم نشست! این‌جا بود، پشت میز وسط سالن، درست روبه‌‌روی پیشخوان! با سگرمه‌‌هایی در هم و ابروهایی که نشسته بود تنگ دل هم! نگاهش با همان ابروهای گره‌‌دار چسبیده بود به سطح چوبی میز. انگار سنگینی نگاهم را حس کرد که سرش آرام بلند شد. تند سرم را پس کشیدم! همین کار باعث شد که جای زخم پیشانی‌‌ام تیر بکشد! زخمی که زیر باند و پانسمان نشسته بود.
- حساب ما چند می‌‌شه؟!
با شنیدن صدای مشتری، موقتا مجبور شدم از کنار دستگاه قهوه‌‌ساز دور شوم و برگردم پشت پیشخوان. قصد نداشت نگاه سنگینش را از رویم بردارد. مشتری حساب میزشان را پرداخت و رفت. ساعت داشت به ده نزدیک می‌‌شد! سابقه نداشت کافه تا این ساعت باز باشد، اما میلم کشیده بود که زود در آن را نبندم!
- من کم‌‌کم باید برم خانم پیرنیا!
برگشتم سمت صدیق‌‌خانوم! کاش زودتر رفته بود، تا کِی می‌توانستم روسری را تا روی ابروهایم پایین بکشم مبادا باند دور پیشانی‌ام را ببیند؟! همین که راهی‌‌اش کردم، نفس راحتی کشیدم و روسری را درست کردم و برگشتم سمت قهوه‌ساز! روسری کله‌غازی رنگ ساتنم سُر بود و مرتب عقب می‌رفت و همین کلافه‌ام کرده بود، به خصوص در حضور صدیق‌خانمِ راپورتچی!
شابک: 978-600-7507-50-6
انتشارات: برکه خورشید
* جهت پیگیری سفارشتان *
به @Samane و یا @hossein.najafzadeh پیام دهید.
و همچنین در تلگرام به آیدی @romankhone_admin  پیام دهید.

درباره نامهربان من کو ؟!

* برای خرید محصولات فروشگاه و استفاده از تخفیفات *

باید در انجمن عضو شوید.

رمان: نامهربان من کو؟!

اثر: م.بهارلویی

تعداد صفحات: 832

چاپ: اول

قسمتی از داستان:
از پشت یخچال ایستاده، سرکی توی سالن کشیدم و لبخندی روی لبم نشست! این‌جا بود، پشت میز وسط سالن، درست روبه‌‌روی پیشخوان! با سگرمه‌‌هایی در هم و ابروهایی که نشسته بود تنگ دل هم! نگاهش با همان ابروهای گره‌‌دار چسبیده بود به سطح چوبی میز. انگار سنگینی نگاهم را حس کرد که سرش آرام بلند شد. تند سرم را پس کشیدم! همین کار باعث شد که جای زخم پیشانی‌‌ام تیر بکشد! زخمی که زیر باند و پانسمان نشسته بود.
- حساب ما چند می‌‌شه؟!
با شنیدن صدای مشتری، موقتا مجبور شدم از کنار دستگاه قهوه‌‌ساز دور شوم و برگردم پشت پیشخوان. قصد نداشت نگاه سنگینش را از رویم بردارد. مشتری حساب میزشان را پرداخت و رفت. ساعت داشت به ده نزدیک می‌‌شد! سابقه نداشت کافه تا این ساعت باز باشد، اما میلم کشیده بود که زود در آن را نبندم!
- من کم‌‌کم باید برم خانم پیرنیا!
برگشتم سمت صدیق‌‌خانوم! کاش زودتر رفته بود، تا کِی می‌توانستم روسری را تا روی ابروهایم پایین بکشم مبادا باند دور پیشانی‌ام را ببیند؟! همین که راهی‌‌اش کردم، نفس راحتی کشیدم و روسری را درست کردم و برگشتم سمت قهوه‌ساز! روسری کله‌غازی رنگ ساتنم سُر بود و مرتب عقب می‌رفت و همین کلافه‌ام کرده بود، به خصوص در حضور صدیق‌خانمِ راپورتچی!

شابک: 978-600-7507-50-6

انتشارات: برکه خورشید

* جهت پیگیری سفارشتان *

به @Samane و یا @hossein.najafzadeh پیام دهید.

و همچنین در تلگرام به آیدی @romankhone_admin  پیام دهید.

حجم حمل و نقل

  • اندازه
    3 سانتی متر × 20 سانتی متر × 25 سانتی متر
  • وزن
    0.5 کیلوگرم

هیچ امتیازی برای نمایش وجود ندارد.