Śámāņę

مدیر کل سایت
  • تعداد ارسال ها

    1,316
  • Posts on chatbox

    156
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    13

آخرین بار برد Śámāņę در 28 بهمن 1395

Śámāņę یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

درباره Śámāņę

  • درجه
    کاربر 3 ستاره

Contact Methods

  • Website URL
    www.Romankhone.ir

اطلاعات من

  • جنسیت
    Female
  • شهر
    بهشــت ثانــی
  • حالت اصلی من
    Movaffagh
  • حالت فرعی من
    Az Khod Razi
  • علایق
    رمان و کتاب روانشناسی
    پیاده روی
    گشت و گذار تو شهرم
    مسافرت

تاریخ تولد من

  • روز
    29
  • ماه
    خرداد
  • سال
    1372

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,797 بازدید کننده نمایه
  1. سلام پردیس جان. من از اول رمانتو دوباره خوندم. البته بیشتر از دو صفحه داخل انجمن نرسیدم که بخونم اما برات یع سری ایرادات کلی نوشتم و تا جایی که وقت کردم قسمت به قسمت برات نکات نوشتم. حتما بخون و بهش دقت کن و برای اصلاحش اقدام کن. هر چیزی رو که داخل پرانتز نوشتم صحیح و درستش هست. *********** رو دیالوگها بیشتر کار کن. جمله بندی ها ایراد دارن. فضاسازی رو بیشتر کن. قبل از دیالوگها موقعیت و حالت گوینده رو بنویس. (مثلا: صدای موسیقی کرکننده بود. رو به فریماه با صدای بلند گفتم.....) ************ زمان فعل مضارع هست. داد میزند. گلویم می فشارد.... اما ابتدای رمان فعل ها مضارع نیست. باید درسشون کنی. (سردی فلز تفنگ را، روی گلویم حس می‌کنم. .... روی گلویم قرار داده است؛ نگاه می‌کنم. با ترس لب می‌زنم. جاهایمان (جایمان) جایی که نوشتی با یه حرکت ناگهانی جایمان عوض می‌شود فضاسازی رو درست و دقیق ننوشتی. حتی قبلش، یعنی ابتدای رمان نوشتی سردی تفنگ رو حس میکنه و در واقع اسیر شده؛ موقعیت دو نفر چه شکلیه. بعد جاشون عوض میشه خب چه شکلی؟ اونم وقتی طرف با تفنگ تو چنگش گرفته چه طور گول میخوره... اینا رو دقیق تر بنویس و فضاسازی کن. اینبار (این بار) ... بلافاصله با گلوه ای پای چپش را نشانه می‌گیرم. صدای شلیک گلوله و صدای... (جمله بندی درست نیس. بلافاصله پای چپش را نشانه می‌گیرم و شلیک می‌کنم. صدای گلوله و فریاد گوش خراشش سکوت....) صدای گلوله و فریادش در خانع طنین می اندازد (فعل طنین انداختن برای این جمله به کار نمی‌ره. ) توی ساک می‌گذارم. (چون متن ادبی هست کلمه‌ی "توی" به کاربردنش درست نیس. داخل ساک می‌گذارم) فضاسازی عمات و اون جایی که قراردارند ننوشتی. اینکه مکات چه شکلیه اونا تو چه موقعیتی ان. حالات و روحیات در لحظه و همینطور قیافه ها و چهره ها توصیف نشده. نه رئیسش نه فریماه. تو مکالمات هم از کلمه "توی" استفاده کردی. حرف"ی" اضافه‌س. مثلا (تو خونه چیزی نداریم / درستشه) یه چیز اشتباهی که خیلی زیاد تو متن به چشم میخوره استفاده زیاد از سه نقطه ... هست و البته هرجا هم گذاشتی بعدش یه فاصله نذاشتی. به طور کلی بعد از نقطه، ویرگول، سه نقطه، نقطه ویرگول، علامت سوال و علامت تعجب یه دونه فاصله میذاریم. البته وقتی چندتا علامت سوال یا علامت تعجب پشت سرهم داریم دیگه فاصله نیاز نیس. ؟؟؟ / !!! / ؟! به این صورت که شما این آخری رو رعایت کردی. شعر و آهنگ و نقل قول وقتی مینویسید داخل گیومه قرار بدید. داخل پالتو فرو می کنم (فرو می برم) دیگر تاب نمی آورم و وارد ساختمان می شوم. (شخصیت داستان رفته بیرون قدم زده پس باید اینجور بنویسید که دیگر تاب نمی آورم و به طرف خانه برمی گردم. وقتی داخل می روم بلافاصله دکمه آسانسور....) با صدای تلفن از خواب می‌پرم (قبلش ستاره یا چندتا نقطه بذار چون زمان تغییر کرده ****) سرماخورده نبودی (سرما نخورده بودی) ساعت را نگاه می کنم. ساعت شش شده است. (تکرار کلمه ساعت تو دو جمله جالب نیس. ساعت را نگاه می کنم. ۶ عصر را نشان می دهد) آرایش محوی انجام میدهم (آرایش محوی می کنم) کنجکاو شدم در موردتون بدونم؟ (بعضی جاها علامت سوال غیرضروری گذاشتی مثل این جمله) ديدن مرد مرموز شبم افتضاح شد. دلم گواه بد مي داد.نمي دانستم بايد چه كنم؟ اسمش چه بود؟ مي گفت امير رضا راستين...امير رضا...از اسمش خوشم نيامد. (این قسمت هم فعلها گذشته شد هم مونولوگ داره. به نظرم بهتره اینجوری بنویسی: با خود گفتم "با ديدن این مرد مرموز شبم خراب شد" دلم گواهی بد می دهد. نمی دانستم بايد چه كنم. "اسمش چی بود؟ گفت امير رضا راستين... امير رضا... از اسمش خوشم نیومد". ) دلم اینقدر زود آسمان شب شد (این جمله یعنی چی؟) بیشتر کار کنی رو داستانن بهتر هم میشه. موفق باشی
  2. مشاهده فایل دانلود داستان کوتاه شهر کاغذی از دریا عبدالعلی زاده نام داستان: شهر کاغذی نام نویسنده: دریا عبدالعلی زاده ژانر: اجتماعی و عاشقانه تعداد صفحات: 79 خلاصه داستان: داستان روایت گر دختری‌ست دختری از تبار غم. دختری که با وجود ضربه هایی که خورده؛ باز هم می‌خواهد سرپا بایستد؛ استوار و محکم باشد نازنین دختری‌ست از طبقه معمول جامعه او بدون پدر بزرگ شده است آن هم درخانه ای که علاوه بر مادرش با ناپدری و خواهر ناتنی‌ش زندگی کرده. نازنین خیلی اتفاقی قدم در راهی میگذارد که روند زندگیش را تغییر می‌دهد او با مردی مرفه آشنا می‌شود؛ درست در جایی که نازنین گمان می‌کند همه چیز تمام شده؛ همه چیز شروع می‌شود. قسمتی از داستان: _نازنین مادر کجایی؟ صدایش با امواج غم؛ گوش‌هایم را به نشنیدن فرمان می‌دهند. دستم را روی قلبم می‌فشارم تمام دلخوریم را سرش خالی می‌کنم و در آیینه به خودم زل می‌زنم. صورتی نهیف؛ باچشمانی کاسه خون و لبالب اشک و زندگانیی با چاشنی درد صدایش مرا از فراسوی خیال بیرون می‌کشد. صدایش نزدیک و نزدیکتر می‌شود و دری که به تندی باز می‌شود. با قیافه ای محزون و گرفته آهسته به سمتم می آید. قطعا که این حال و روزم برایش قابل تحمل نبود؛ اما چرا سکوت می‌کند و نگاه مترحمش را نثارم می‌کند. این نگاه‌های ترحم انگیز قطعا که کشنده تر از هرحرف سمی است… باز سکوت می‌کند و زبان به سخن نمی‌گشاید. این سکوت ها به یقین به جنایت کارترین قاتل زمانه تبدیل خواهند گشت. دستان گرم و ظریف و در عین حال محکمش را روی سرم می‌نهد. نمی‌دانم آخر این دستها از چه قدرتی برخوردارند که با لمس وجودم خواه ناخواه اشک‌هایم سرازیر می‌شوند. نهایتا سکوت را می‌شکند: _حل می‌شه اذیت نکن خودتو. ناگهان اشکهایم سرد می‌شوند و متوقف. دیگر تن به سکوت نمی‌دهم: _حل می‌شه؟ چی حل می‌شه؟ چطوری می‌خواد حل بشه؟ این همون بلاییه که توبه سرم آوردی یادت رفته مامان؟؟ *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون ارسال کننده Śámāņę ارسال یکشنبه, 29 بهمن 1396 دسته رمان  
  3. نگارش 1.0.0

    4 دریافت

    نام داستان: شهر کاغذی نام نویسنده: دریا عبدالعلی زاده ژانر: اجتماعی و عاشقانه تعداد صفحات: 79 خلاصه داستان: داستان روایت گر دختری‌ست دختری از تبار غم. دختری که با وجود ضربه هایی که خورده؛ باز هم می‌خواهد سرپا بایستد؛ استوار و محکم باشد نازنین دختری‌ست از طبقه معمول جامعه او بدون پدر بزرگ شده است آن هم درخانه ای که علاوه بر مادرش با ناپدری و خواهر ناتنی‌ش زندگی کرده. نازنین خیلی اتفاقی قدم در راهی میگذارد که روند زندگیش را تغییر می‌دهد او با مردی مرفه آشنا می‌شود؛ درست در جایی که نازنین گمان می‌کند همه چیز تمام شده؛ همه چیز شروع می‌شود. قسمتی از داستان: _نازنین مادر کجایی؟ صدایش با امواج غم؛ گوش‌هایم را به نشنیدن فرمان می‌دهند. دستم را روی قلبم می‌فشارم تمام دلخوریم را سرش خالی می‌کنم و در آیینه به خودم زل می‌زنم. صورتی نهیف؛ باچشمانی کاسه خون و لبالب اشک و زندگانیی با چاشنی درد صدایش مرا از فراسوی خیال بیرون می‌کشد. صدایش نزدیک و نزدیکتر می‌شود و دری که به تندی باز می‌شود. با قیافه ای محزون و گرفته آهسته به سمتم می آید. قطعا که این حال و روزم برایش قابل تحمل نبود؛ اما چرا سکوت می‌کند و نگاه مترحمش را نثارم می‌کند. این نگاه‌های ترحم انگیز قطعا که کشنده تر از هرحرف سمی است… باز سکوت می‌کند و زبان به سخن نمی‌گشاید. این سکوت ها به یقین به جنایت کارترین قاتل زمانه تبدیل خواهند گشت. دستان گرم و ظریف و در عین حال محکمش را روی سرم می‌نهد. نمی‌دانم آخر این دستها از چه قدرتی برخوردارند که با لمس وجودم خواه ناخواه اشک‌هایم سرازیر می‌شوند. نهایتا سکوت را می‌شکند: _حل می‌شه اذیت نکن خودتو. ناگهان اشکهایم سرد می‌شوند و متوقف. دیگر تن به سکوت نمی‌دهم: _حل می‌شه؟ چی حل می‌شه؟ چطوری می‌خواد حل بشه؟ این همون بلاییه که توبه سرم آوردی یادت رفته مامان؟؟ *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  4. 11.25/ اعضای شورای مدیریت بحران شهرستان در حال اعزام به منطقه جهت بازدید هستند؛ از آن‌جایی که محل حادثه کوهستانی است، رسیدن به محل حادثه دشوار است. 11.30/ یک مقام مسئول شرکت آسمان: هواپیمای این شرکت به کوه دنا برخورد کرده و سقوط این هواپیما تایید می‌شود. تیم‌های جست‌وجو به محل حادثه اعزام خواهند شد. حادثه در روستای کهنگان از توابع پادنا در 120 کیلومتری سمیرم اتفاق افتاده است 11.33/ فرماندار سمیرم: هنوز نمیدانیم که هواپیما در سمیرم سقوط کرده یا در دنا/ اطلاعات اورژانس را ما نداریم/ تا دقایقی دیگر عازم منطقه می‌شویم 11.38/ معاون امداد و نجات هلال‌احمر اصفهان گفت: به دلیل نزدیکی استان فارس، بالگردها را از استان فارس درخواست کرده‌ایم. 11.41/ تیم های زمینی اورژانس به محل سقوط هواپیما رسیده اند. 11.42/ سخنگوی اورژانس کشور: 5 بالگرد اورژانس در حال جستجوی لاشه هواپیما هستند. امکان اعزام آمبولانس به دلیل صعب العبور بودن منطقه کوهستانی وجود ندارد. 11.45/ این پرواز 60 مسافر داشته که یکی از آنها کودک بوده است. 2 مهماندار و 2 نفر امنیت پرواز و دو خلبان و کمک نیز در این پرواز بوده‌اند که جمعا 66 نفر می‌شوند. 11.46/ به گفته مسئولان شرکت هواپیمایی کشوری همه مسافران این پرواز جان باخته‌اند. 11.50/ سخنگوی اورژانس کشور:‌ با توجه به شرایط جوی، بالگردهای اورژانس که برای امداد به منطقه سقوط هواپیمای تهران-یاسوج اعزام شده بودند، بازگشتند اما تیم‌های زمینی به نزدیکی منطقه سقوط هواپیما رسیده‌اند و درحال بررسی محل دقیق و یافتن لاشه هواپیما هستند. 11.52/ اسامی تیم پرواز ٣٧٠٤ هواپیمایی آسمان: ١-کاپیتان حجت الله فولاد ٢-خلبان دوم کاوه خلیلی ٣-سرمهماندار محمد حسین فرش سنگی ٤-مهماندار بهنام رضایی نیارکی
  5. به‌گزارش گروه بهداشت و درمان خبرگزاری فارس؛ ساعت 8 صبح امروز یک فروند هواپیمای مسیر تهران ـ یاسوج متعلق به شرکت هواپیمایی آسمان پس از پرواز از مهرآباد به سمت یاسوج از رادار خارج شده است. 11.17/ مجتبی خالدی در ارتباط با آخرین جزئیات سقوط هواپیمای تهران ـ یاسوج در سمیرم گفت:‌هنوز لاشه هواپیمای سانحه دیده پیدا نشده و به احتمال زیاد هواپیما در محدوده سمیرم سقوط کرده است. 10.49/ پیرحسین کولیوند سرپرست اورژانس کشور در ارتباط با جزئیات سقوط هواپیمای آسمان اظهار داشت: این حادثه مربوط به هواپیمایی تهران ـ یاسوج بوده که از صبح امروز از رادار خارج شده و در منطقه سمیرم سقوط کرده است. وی افزود: این پرواز 50 تا 60 مسافر داشته و هنوز از وضعیت آنها اطلاعی در دست نیست. 10.43/ مدیرکل روابط عمومی آسمان در این باره به فارس گفت: فعلا آخرین اخبار این است که این هواپیما از رادار خارج شده است و در حال پیگیری موضوع هستیم. طباطبایی بیان کرد: در حال حاضر تیم فرودگاهی در تهران و استان کهگیلویه و بویراحمد پیگیر موضوع است، بسیج نیروها انجام شده است. وی در پاسخ به این سؤال که آیا احتمال سقوط این هواپیما وجود دارد؟ موضوع را تأیید کرد وگفت: هر احتمالی وجود دارد وهواپیمایی آسمان کماکان پیگیری موضوع است. این هواپیمای ATR حامل 66 مسافر بود.
  6. با سلام جشن امضاء مجموعه دلنوشته های خزان زده اثر خدیجه سیاحی از انتشارات شانی (نویسنده و مدیر انجمن رمانخونه) منتظر حضور گرمتان هستیم. @خدیجه سیاحی زمان: 27 بهمن 96 ساعت 17 مکان: اهواز، نمایشگاه بین المللی کتاب، غرفه انتشارات شانی
  7. دلنوشته: بی خیال تو از: خدیجه سیاحی گوینده: سلاله علیایی تنظیم و میکس: سمانه زارعی دانلود: Bikhiale_to (Romankhone.ir).mp3
  8. سلام. اول رمانتون توسط یکی از مدیرلن بخش تایید میشه و شما بعد از لرسال ۱۲ پارت از رمانتون میتونید در قسمت "طراحی جلد و کاور" درخواست کاور رمان بدید.
  9. سلام باتوجه به تعداد پسندهای شما 1 مدال کاربر برتر بیشترین پسند اهدا گردید.
  10. امکان داره بعضی پستها که ایراد دارن و یا مفید نیستن حذف بشن و یا مخفی بشن به طور خودکار پسندها کم میشه.
  11. شروع ویراستاری رمان شهر کاغذی از تاریخ 96/11/19 تا 96/11/19 *سمانه : از صفحه 1 تا 15 *روژینا : 16 تا 30 *زهرا: 31 تا 45 *سلاله: 46 تا 60 *عارفه: 61 تا 85 *نورا : 86 تا 100 *هانیه: 101 تا آخر
  12. زادروزت شیرین، پرعشق و نورآفرین باد. قهقهه هایی آسمانی و آرامش زلال زندگی را برایت آرزو دارم . . . 🎁❤️🌹 تولدتـ مبارکـــــ
  13. سلام. نام از MelisaKeyhan به مليسا كيهان تغییر یافت.
  14. سلام سمانه جون خوبی  من میخوام داستان زندگیه خودمو بنویسم 

    از خانوم راضیه تجار راهنمایی گرفتم 

    شما کتاباش و خوندی من با هاشون در تمای هستم  

  15. اختلالات روانی جدید (با حضور فضای مجازی) نویسنده: سید ابوالفضل طاهری گوینده: نورا خراسانی تنظیم و میکس: سمانه زارعی دانلود مستقیم: Ekhtelalate_ravani (Romankhone.ir).mp3