خدیجه سیاحی

مدیر بخش
  • تعداد ارسال ها

    1,378
  • Posts on chatbox

    158
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    15

Your song

آخرین بار برد خدیجه سیاحی در 20 آذر

خدیجه سیاحی یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

درباره خدیجه سیاحی

  • درجه
    کاربر 3 ستاره

اطلاعات من

  • جنسیت
    Not Telling
  • حالت اصلی من
    Sar Khosh
  • حالت فرعی من
    Daghoon

آخرین بازدید کنندگان نمایه

4,960 بازدید کننده نمایه
  1. داستان کوتاه گونه‌ای از ادبیات داستانی است که نسبت به رمان یا داستان بلند حجم کم‌تری دارد و نویسنده در آن برشی از زندگی یا حوادث را می‌نویسد درحالی که در داستان بلند یا رمان، نویسنده به جنبه‌های مختلف زندگی یک یا چند شخصیت می‌پردازد و دستش برای استفاده از کلمات باز است. به همین دلیل ایجاز در داستان کوتاه مهم است و نویسنده نباید به موارد حاشیه‌ای بپردازد
  2. ممنون سمانه جان❤
  3. عثمانیان شاخه‌ای از ترکمن‌ها (طایفهٔ قایی) بودند که در اواخر امپراتوری سلجوقیان از ترکستان به آسیای صغیر (آسیای کوچک) کوچیدند. در آن زمان، سلجوقیان روم، که قسمتی از سلسله دولت‌های سلجوقی بودند، در این سرزمین فرمان می‌راندند. ترکان عثمانی اندک‌اندک در نواحی غرب آناتولی به یک قدرت منطقه‌ای و متحد سلاجقه تبدیل شدند و بعداً جانشین سلجوقیان گشتند. ایشان نام خود را از عثمان اول، پسر ارطغرل، که رهبر ایلِ آنان بود، گرفته‌بودند. ارطغرل فرزند، سُلیمان‌شاه بود. یکی از سلاطین سرشناس عثمانی، سلطان محمد دوممعروف به سلطان محمد فاتح بود که توانست با تصرفکنستانتیناپولیس (استانبول) به فرمانرواییِ روم شرقی یا بیزانس پایان دهد (۱۴۵۳ میلادی). تاریخ‌نگاران، زمان وقوع این حادثه را پایان قرون وسطی و آغاز عصر جدیدمی‌دانند. سلطان سلیم اول نوهٔ سلطان محمد فاتح بود که در جنگ چالدران، شاه اسماعیل اول صفوی را در سال ۱۵۱۴ میلادی شکست داد و بدین‌ترتیب، عثمانی بر مناطق غربیِ ایراندست یافت؛ درنتیجه، نواحی غرب ایران، که شاملآذربایجان، سرزمین کردستان، و عراقِ امروزی بود، از ایران جدا شد. در جنگ‌های بعدی، آذربایجان به ایران برگردانده شد، ولی سرزمین کردستان و عراق در تصرف عثمانی باقی ماند. در دوران شاه عباس. کردستان و عراق از دست عثمانیان پس گرفت شد حتی مرزهای ایران تا گرجستان ادامه یافت.
  4. بَد باش، مهم اینِ خودت باشی☺

  5. #داستانک #تهوعات_ذهن_من😉 بی‌حال چشمامو باز می کنم، سقف سفید رنگ توی ذوقم میزنه. به پهلوی راستم می چرخم و گوشی رو از روی عسلی بر می دارم. با پوزخند اینباکس پیامامو بالا پایین می کنم هیچ خبری نبود. با همون چشمای یکی بسته یکی نیمه باز اینستاگرامو باز میکنم و یه چرخی توی هیستوری می زنم. بی حوصله تر از قبل گوشی رو روی تخت پرت می کنم و از جام پا می شم. ساعت حوالی یک ظهر بود. عجیب بود مامان تا این موقعه بیدارم نکرده بود. تو روشویی به صورتم خیره می شم، این چند شب بی خوابی حسابی قیافه‌مو داغون کرده. دوباره بغض گلومو چنگ می ندازه: _مگه من چی کم دارم؟ چشمای همیشه سرخم پر از اشک میشن، با چند مشت آب سرد اشکارو می شورم. بدون صبحونه دوباره روی تخت ولو می شم، کتاب دنیای سوفی رو از روی عسلی بر می دارم، چند هفته بود خریده بودمش؟ دستی بین موهام کشیدم، موهای همیشه مرتبم بهم گره خورده بودند. ناخونایی که اغلب مرتب و لاک خورده بودن حالا کوتاه کوتاه شده بودن. از خودم پرسیدم می ارزید؟ اون چند وقت خوشی می ارزید به این حالی که الان دارم؟ صداش هنوز تو گوشم بود، دوستم داشت؟ نه! دلش به حالم سوخت؟ آره! تنها بودم، خسته، بی‌کس! نیاز داشتم به بودن کسی، به یه آ-غـ ـوش محکم و گرم. اولین ریسمانو گرفتم، قرار بود بالا کشیده شدم اما سقوط کردم. حالا دوباره تنهام با یه تفاوت عظیم، با یه دل شکسته، با یه روح دست خورده! تکیه گاه نبود، نشد،نخواست که بشه! من خواستم اما نشد، تلاش کردم نتیجه نداد. حالا دوباره تنهام، خستم اما ریسمون نمیخوام... #خدیجه_سیاحی #داستانک
  6. سلام دوست عزیز. از اونجایی که اصلا مشخص نیس داستانه یا رمان پیشنهاد میکنم اگر کاملش رو دارین فایل وردش رو برای مدیریت (@samane) در خصوصی شون بفرستید تا چک کنن
  7. به هر طریقی که فکر می کنم، می بینم دوسش دارم :/

  8. روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد، چون کبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...» تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم!» یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم. نگسستم، نرمیدم. رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم، نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم... بی تو، اما، به چه حالی من از آن #کوچه گذشتم! #فریدون_مشیری 🌿
  9. سید طه صداقت : فراموشی هایِ روزمره یعنی یادِ تو هرگز فراموش شدنی نیست .
  10. خب، بنده رسماً دلم براش تنگ شده.

  11. سلام دوست عزیز. ممنون از اعتمادتون. متاسفانه باید تعداد پست‌ها حداقل ده تا (چهار صفحه) باشند تا به صورت فایل در بیاد.
  12. تو را میان تکه‌های شکسته‌ام یافتم، زمانی که خون‌آبه‌ی زخم‌های خود زده‌ام به راه بود، تو را یافتم... مرهم دردهای بی انتهایم! #خدیجه_سیاحی
  13. دلم تنگه مثل ابرای تیره...

  14. خیالی نیست قصی القلب شده‌ای بر من آزرده دل!