روژینا خوشه گیر

مدیر بخش
  • تعداد ارسال ها

    1,533
  • Posts on chatbox

    302
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    17

آخرین بار برد روژینا خوشه گیر در 13 بهمن

روژینا خوشه گیر یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

درباره روژینا خوشه گیر

  • درجه
    کاربر 3 ستاره

اطلاعات من

  • جنسیت
    Female
  • شهر
    ایران کوچک
  • حالت اصلی من
    Khab Alood
  • حالت فرعی من
    Mehraboon1
  • علایق
    نـوشـتـن
    مـطـالـعـه
    هـنـر و مـعـمـاری
    رمـانـخـونـه

تاریخ تولد من

  • روز
    7
  • ماه
    اسفند

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,213 بازدید کننده نمایه
  1. نویسنده گرامی با سلام و درود فراوان خدمت شما، ضمن تشکر و سپاس بابت اعتماد به انجمن رمانخونه و تایپ رمان خود در این انجمن خواهشمندم موارد زیر را انجام دهید: * قوانین تایپ رمان (اینجا) را مطالعه نموده و حتما رعایت فرمایید. * در پست اول نام رمان، خلاصه ، ژانر و توضیحات لازم... را عنوان کنید و ادامه رمانتان را پس از پست تاییده مدیران (بعد همین پست) ارسال کنید. * کلیه قسمت های رمان خود را درهمین تاپیک ارسال کنید و از حذف تاپیک خود جدا خودداری کنید. در صورت مشاهده کاربر از انجمن اخراج می گردد. * لطفا در ارسال پست از نوشتن پارت کمتر از 20 خط در سیستم و کمتر از 40 خط در موبایل خودداری کنید. * چنانچه تمایل به ایجاد صفحه نقد دارید، پس از گذاشتن چهار پست می توانید تاپیک نقدتان را در بخش نقد رمان کاربران (اینجا) ایجاد نمایید. * لطفا برای طراحی جلد رمان پس از تایپ12پارت از رمانتان، به بخش طراحی جلد (اینجا) مراجعه نمایید و تا پایان رمانتان حتما درخواست کاور داده و آن را تحویل بگیرید. * سوالات و مشکلات خود، در رابطه با بخش رمان را در تاپیک پرسش و پاسخ بخش رمان (اینجا) مطرح کنید. * از تبلیغ رمان خود در پروفایل خصوصی دیگران بپرهیزید و برای اینکار و همچنین آشنایی سایر کاربران به بخش تبلیغات رمان (اینجا) مراجعه نمایید. لطفاً قوانین را رعایت کنید و از نوشتن مسائل باز و مغایر قوانین جمهوری اسلامی جداً خودداری کنید. پیروز و سربلند باشید.
  2. @zeynab227 سلام. در صورت ایجاد تاپیک رمان هم دوستانی که رمان رو میخونن نقد خواهند کرد؛ اما اگر علاقه داشته باشید رمانتون توسط منتقدهای انجمن نقد بشه، باید با خانوم سیاحی هماهنگ کنید
  3. نویسنده گرامی با سلام و درود فراوان خدمت شما، ضمن تشکر و سپاس بابت اعتماد به انجمن رمانخونه و تایپ رمان خود در این انجمن خواهشمندم موارد زیر را انجام دهید: * قوانین تایپ رمان (اینجا) را مطالعه نموده و حتما رعایت فرمایید. * در پست اول نام رمان، خلاصه ، ژانر و توضیحات لازم... را عنوان کنید و ادامه رمانتان را پس از پست تاییده مدیران (بعد همین پست) ارسال کنید. * کلیه قسمت های رمان خود را درهمین تاپیک ارسال کنید و از حذف تاپیک خود جدا خودداری کنید. در صورت مشاهده کاربر از انجمن اخراج می گردد. * لطفا در ارسال پست از نوشتن پارت کمتر از 20 خط در سیستم و کمتر از 40 خط در موبایل خودداری کنید. * چنانچه تمایل به ایجاد صفحه نقد دارید، پس از گذاشتن چهار پست می توانید تاپیک نقدتان را در بخش نقد رمان کاربران (اینجا) ایجاد نمایید. * لطفا برای طراحی جلد رمان پس از تایپ12پارت از رمانتان، به بخش طراحی جلد (اینجا) مراجعه نمایید و تا پایان رمانتان حتما درخواست کاور داده و آن را تحویل بگیرید. * سوالات و مشکلات خود، در رابطه با بخش رمان را در تاپیک پرسش و پاسخ بخش رمان (اینجا) مطرح کنید. * از تبلیغ رمان خود در پروفایل خصوصی دیگران بپرهیزید و برای اینکار و همچنین آشنایی سایر کاربران به بخش تبلیغات رمان (اینجا) مراجعه نمایید. لطفاً قوانین را رعایت کنید و از نوشتن مسائل باز و مغایر قوانین جمهوری اسلامی جداً خودداری کنید. پیروز و سربلند باشید.
  4. بسیاری از افراد در قدم‌های نخست کتابخوانی‌شان از سخت بودن و قطور بودن آثار نویسندگان بزرگ گله دارند. مجله ادبی «لیت هاب» به خوانندگانش پیشنهاد می‌کند با کتاب‌های کم‌قطر نویسندگان معروف آغاز کنند و در این مطلب چند پیشنهاد جذاب دارد. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از لیت‌هاب، بی‌شک همه افراد دوست دارند در بحث‌های مختلف کتابخوانی بگویند کتابی از ویرجینیا وولف، ارنست همینگوی، فئودور داستایوسکی و تونی موریسون خوانده‌اند. نویسندگان مشهور دنیا آثار زیادی نوشته‌اند که یا خواندنشان بسیار سخت است یا تعدادشان زیاد است و خواننده نمی‌داند از کدام اثر شروع کند. قطعاً انتخاب با شماست و می‌توانید از آثار شناخته‌شده آغاز کنید اما اگر کمی واقع‌گرا باشید بهتر است هدفی ساده‌تر برای برنامه کتابخوانی‌تان برگزینید و با آثار کوتاه نویسندگان معروف شروع کنید. در این مطلب تلاش می‌کنیم آثار کوتاه چند نویسنده مطرح در حوزه داستانی را به عنوان نمونه معرفی کنیم: «سولا» نوشته تونی موریسون تونی موریسون نویسنده معروف کتاب «دلبند» است. آثار خانم نویسنده گاهی بسیار سخت است اما نویسنده مهمی است و همچنان کتاب می‌نویسد. «دلبند» شاهکار موریسون است اما «سولا» نیز از جذابیت بالایی برخوردار و قدرتش بیش از تعداد صفحاتش (192 صفحه) است. «چشم» نوشته ولادیمیر ناباکوف ناباکوف، خالق داستان «خنده در تاریکی» برای استفاده از نثر فاخر و بازی با کلمات در آثارش شناخته می‌شود که گاهی درک آثارش را برای خواننده دشوار می‌سازد. به همین دلیل بهتر است از چهارمین رمان نویسنده تحت عنوان «چشم» آغاز کنید که با خودکشی راوی داستان آغاز می‌شود. «نقطه امگا» نوشته دن دلیلو این رمان کوتاه از دن دلیلو جزء آثار مهم نویسنده نیز به حساب می‌آید. خود دلیلو در توصیف عنوان کتاب گفته است منظور از نقطه‌ امگا رسیدن انسان به نقطه‌ای از ملال ذهنی است. ایده‌ای که دلیلو در آثار دیگر خود نیز مطرح می‌کند و برای درک نقطه‌نظراتش می‌توانید از این داستان کوتاه 117 صفحه‌ای آغاز کنید. «در میان دو پرده نمایش» نوشته ویرجینیا وولف «در میان دو پرده نمایش» آخرین و کوتاه‌ترین داستان ویرجینیا وولف، نویسنده انگلیسی قرن بیستم است. این اثر نمایشی است که در یک خانه روستایی و پیش از جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد. وولف در تاریخ 27 آوریل سال 1941 میلادی، در پاسخ به نامه‌ ناشرش که از کتاب تمجید کرده بود، گفت: «پیش از اینکه نامه‌ات را دریافت کنم به این نتیجه رسیدم که نمی‌توانم داستان را بدین شکل منتشر کنم زیرا بسیار سطحی و مسخره به نظر می‌آید. به همین دلیل تصمیم گرفتم بازنویسی‌اش کنم. خواهش می‌کنم مرا ببخش. وقتی این داستان را دوباره خواندم دریافتم چقدر بد نوشته‌ام. قول می‌دهم تمام تلاشم را انجام دهم.» روز پس از این ماجرا ویرجینا وولف خود را غرق کرد و از دنیا رفت و این رمان 176 صفحه‌ای چند ماه پس از مرگش به همان شکل سابق منتشر شد. «قلب سگی» نوشته میخائیل بولگاکف «قلب سگی» آخرین داستان بولگاکف است و پس از این رمان چند مجموعه داستان کوتاه و نمایشنامه منتشر کرده است. داستان 126 صفحه‌ای بولگاکف قطعاً به پای «مرشد و مارگاریتا» نمی‌رسد اما حسی سورئال به خواننده می‌دهد که ویژگی نوشته‌های نویسنده روس است. «چهره مرد هنرمند در جوانی» نوشته جیمز جویس این کتاب 256 صفحه‌ای در مقایسه با «اولیس» بسیار کوتاه است. البته بهتر است برای خواندن جیمز جویس با «دوبلینی‌ها» شروع کنید، اما «دوبلینی‌ها» مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه نویسنده ایرلندی است. به همین دلیل «چهره مرد هنرمند در جوانی»، که در واقع زندگینامه جویس به قلم خودش است، انتخاب بهتری به نظر می‌رسد. «صومعه شمالی» نوشته جین آستن «صومعه شمالی» نخستین رمان کامل جین آستن است، اما پس از دیگر داستان‌هایش منتشر شد. البته بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند خواندن داستان‌های آستن سخت نیست و بسیاری از خوانندگان بهتر است کتابخوانی را با رمان‌های کلاسیک آستن آغاز کنند، اما «صومعه شمالی» فقط 220 صفحه است و بد نیست برای شروع این کتاب را انتخاب کنید. «پیرمرد و دریا» نوشته ارنست همینگوی خواندن هیچ کدام از رمان‌های ارنست همینگوی سخت نیست اما «پیرمرد و دریا» با 127 صفحه، کوتاه‌ترین رمانی است که این نویسنده نوبلیست نوشته است. این رمان جایزه معتبر پولیتزر را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد و گزینه مناسبی برای خوانندگان تازه‌کار است. «یادداشت‌های زیرزمینی» نوشته فیودور داستایوسکی داستان‌های داستایوسکی اغلب بلند و حجیم هستند. علاوه براین، خواندن آثار نویسندگان روس‌ بسیار سخت است. «یادداشت‌های زیرزمینی» فقط 136 صفحه دارد و بی‌شک خواندنش آسان‌تر از «جنایت و مکافات» و «ابله» است. «به آواز باد گوش بسپار» نوشته هاراکی موراکامی انتخاب یکی از آثار موراکامی سخت است، زیرا نویسنده ژاپنی آثار زیادی دارد و تقریباً همه این آثار در میان خوانندگان و منتقدین محبوب هستند. اگر دوست دارید کوتاه‌ترین مسیر تا درک موراکامی را طی کنید با این کتاب 165 صفحه‌ای شروع کنید. «کودک پنجم» نوشته دوریس لسینگ مجموعه آثار دوریس لسینگ مورد تأیید صاحب‌نظران در تمام دنیا است. البته این موضوع اصلاً عجیب نیست زیرا لسینگ برنده جایزه نوبل است. «کودک پنجم» کوتاه‌ترین داستان وی و درباره تربیت کودک است و به زعم بسیاری از منقدین داستان ترسناکی است. زیرا فرزند پنجم یک خانواده آرامش آن را به صورت کامل به هم می‌ریزد. «دوران سخت» نوشته چارلز دیکنز چارلز دیکنز نویسنده شناخته‌شده‌ای است و رمان‌های زیادی نگاشته شده است. «آرزوهای بزرگ»، «الیور توئیست»، و «داستان دو شهر» هم گزینه‌های مناسبی برای خوانندگان تازه‌کار است اما «دوران سختِ» 321 صفحه‌ای کوتاه‌تر و انتخاب مناسب‌تری است.
  5. احکام معاون اجرایی، مدیران کمیته‌ها و مسوولین نظارتی سی‌و‌یکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران صادر شد. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در اجرای سیاست‌ها و راهبردهای مصوب شورای سیاست‌گذاری نمایشگاه ببن‌المللی کتاب تهران و متعاقب وصول نظرات شورای برنامه‌ریزی و اجرایی صنفی نشر و کمیته منتخب شورای سیاست‌گذاری برای کمک‌‌ به فرایند اتخاذ تصمیم در مورد انتخاب و معرفی مدیران سی‌ویکمین دوره این نمایشگاه، احکام مدیران اجرایی و مسوولان نظارتی این نمایشگاه توسط دکتر محسن جوادی رئیس نمایشگاه و معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شرح زیر صادر شد: ۱. امیرمسعود شهرام‌نیا؛ قائم‌مقام رئیس نمایشگاه ۲. یحیی دهقانی؛ معاون اجرایی ۳. مهدی اسماعیلی‌راد؛ مشاور اجرایی رئیس نمایشگاه ۳. هومان حسن پور؛ مدیر کمیته ناشران داخلی ۴. داوود موسایی؛ مدیر کمیته ناشران خارجی ۵. داریوش نویدگویی؛ مدیر کمیته فعالیت‌های علمی و فرهنگی ۶. علی‌اکبر تورانیان؛ مدیر کمیته اطلاع‌رسانی ۷. محمدمهدی داوودی‌پور؛ مدیر کمیته تبلیغات و بازرگانی ۸. حسین صفری؛ مدیر کمیته اجرایی و رفاهی ۹. محسن نصرالله؛ مدیر کمیته پشتیبانی ۱۰. مصطفی وکیل‌قاهانی؛ مدیر کمیته مالی ۱۱. داریوش رضوانی؛ مدیر کمیته تشریفات ۱۲. مهدی سهل‌آبادی؛ مدیر کمیته‌ حراست ۱۳. رضا نوعی؛ مدیر کمیته امور بین‌الملل ۱۴. رجبعلی سالاریان؛ مدیر کمیته روابط عمومی ۱۵. سیدمحمد طباطبائی؛ مدیر ستاد امور رسانه‌ای و خبری ۱۶. محسن عموشاهی؛ دبیر شورای برنامه‌ریزی. یادآور می‌شود معاونت اجرایی و کمیته‌های ناشران داخلی، ناشران خارجی، تبلیغات و بازرگانی، فعالیتهای علمی و فرهنگی، اجرایی و رفاهی، پشتیبانی و اطلاع‌رسانی ازجمله کمیته‌هایی است که مدیریت آن مطابق مصوبه شورای سیاست‌گذ‌اری نمایشگاه به صنف واگذار شده است. همچنین در احکام جداگانه‌ای از سوی دکتر محسن جوادی رئیس سی‌و‌یکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، مسولان نظارتی نمایشگاه به شرح زیر تعیین شدند: ۱. امیرمسعود شهرام‌نیا؛ رئیس شورای نظارت و ارزیابی ۲. همایون امیرزاده؛ عضو شورای نظارت و ارزیابی و رئیس هیئت رسیدگی به تخلفات ۳. نیکنام حسین‌پور سی‌سخت؛ عضو شورای نظارت و ارزیابی و رئیس هیئت تحدیدنظر رسیدگی به تخلفات ۴. دکترمحمدجواد مرادی‌نیا؛ عضو شورای نظارت و ارزیابی و رئیس کارگروه نظارت بر نشر داخلی ۵. دکترعلی فریدونی؛ عضو شورای نظارت و ارزیابی و رئیس کارگروه نظارت بر نشر بین‌الملل ۶. محسن عموشاهی؛ دبیر و عضو شورای نظارت و ارزیابی و رئیس کارگروه نظارت بر فعالیتهای فرهنگی و جنبی ۷. محمد خلج؛ عضو شورای نظارت و ارزیابی و رئیس کارگروه نظارت اجرایی و مالی
  6. ژول گابریل ورن (به فرانسوی: Jules Gabriel Verne) ‏ (۱۹۰۵–۱۸۲۸) نویسنده، شاعر و نمایش‌نامه‌نویس فرانسوی بود که بیشتر شهرتش را مدیون نگارش کتاب‌های ماجرایی‌اش است که دنیای داستان‌های علمی–تخیلی را دگرگون کرد. ژول ورن در هشتم فوریه (۱۸۲۸) در یک خانوادهٔ مرفه در منطقهٔ بندری شهر نانت فرانسه متولد شد. به خواست پدرش تحصیلاتش را در رشتهٔ حقوق به پایان برد، اما ذوق نمایشنامه‌نویسی و رمان‌نویسی او را بر آن داشت که کم‌کم به سوی ادبیات کشیده شود. اگر چه در ابتدا در این کار موفق نبود و از دیدگاه مالی هم در مضیقه قرار گرفته بود، اما پس از آن به سرعت پیشرفت کرد. همکاری ورن با انتشارات پیر-ژول اتزل منجر به خلق مجموعهٔ سفرهای شگفت‌انگیز شد که مجموعه داستان‌هایی ماجراجویانه و محبوب بودند و مهم‌ترین آن‌ها عبارت بودند از سفر به مرکز زمین (۱۸۶۴)، بیست هزار فرسنگ زیر دریا (۱۸۷۰)، و دور دنیا در هشتاد روز (۱۸۷۳). او در مقام دومین نویسنده‌ای است که کتاب‌هایشان از سال ۱۹۷۹ تاکنون، بیشترین ترجمه را به زبان‌های گوناگون جهان داشته‌اند. پیش و پس از او به‌ترتیب آگاتا کریستی و شکسپیر جا دارند. در آغاز آثار ژول ورن تنها در میان کودکان طرفداران و علاقه‌مندانی داشت تا آن که منتقد و نویسنده‌ای به نام مارسل موره (۱۹۶۹–۱۸۸۷) چندین کتاب و رساله دربارهٔ ژول ورن نوشت و او را چنان‌که بود به دنیا معرفی کرد. مارسل موره در دو کتاب: «ژول ورن بسیار شگفت‌انگیز» (۱۹۶۰) و «اکتشافات ژول ورن» (۱۹۶۳) ژول ورن را به دنیا شناساند و از آن به بعد دوستداران ادب با نظر جدی تری به ژول ورن می‌نگرند. ژول ورن که هفتاد و هفت سال (۱۹۰۵–۱۸۲۹) زندگی کرد، نزدیک به هشتاد داستان بلند و کوتاه و رسالهٔ پژوهشی و مقاله نوشته‌است. مانند تاریخ مصر و فرانسه و مستعمره‌هایش (۱۸۶۸) تاریخ رهنوردیهای بزرگ و رهنوردیهای بزرگ (۱۸۷۸) کریستف کلمب (۱۸۸۳) و افزون بر آن پانزده نمایشنامه نوشته که در آن دوره بر روی صحنه رفته‌است. شهرت او با سه داستان بلند مشهورش پنج هفته در بالن و رهنوردی به میان زمین و از ماه به زمین آغاز شد. در عصری که نویسندگان خوش قریحه و چیره‌دستی چون بالزاک، دیکنز، الکساندر دوما، تولستوی، داستایوفسکی، تورگنیف، فلوبر، استاندال، جورج الیوت و امیل زولا و ده‌ها نویسنده نامدار دیگر زندگی می‌کردند، ژول ورن موفق شد جایگاه خود را به عنوان نویسنده و گردآور ورزیده در میان این مشاهیر تثبیت کند. وی با پیش بینی‌های ارزنده و روشن بینانهٔ خود، چراغ راهنمای نوآوران و دانشمندان در نیم و حتی یک سده پس از آن گردید. امروزه کشتی هسته‌ای ناتیلوس به افتخار کشتی افسانه‌ای به همین نام در اثر نامدار او بیست هزار فرسنگ زیر دریا نامگذاری گردیده‌است. زندگی ژول ورن در ۸ فوریه ۱۸۲۸ در شهر نانت متولد شد. پدرش پیر ورن در سال ۱۸۲۷ با دختری از نانت ازدواج کرده بود. هر چند که خانوادهٔ دختر بسیار توانگر بودند، پیر ورن که دلبستگی به آموختن و خواندن داشت به کار وکالت پرداخت. ژول ورن برادری به نام پل (۱۸۹۷–۱۸۲۹) و سه خواهر به نام‌های آنا، ماتیلد و ماری داشت. در سال (۱۸۳۹) سوار بر کشتی خودش به نخستین دریانوردی دور و درازش پرداخت و به هند رفت. پس از بازگشت، در سال (۱۸۴۴) در دبیرستان نانت نام‌نویسی کرد و به آموختن سخنوری و فلسفه روی آورد. پس از گرفتن گواهینامه، به پیشنهاد پدر به کارهای حقوقی مشغول شد. هم‌زمان به نوشتن نمایشنامه و اندوه نمایش (تراژدی) می‌پرداخت ولی خانواده‌اش برای نوشتن داستان‌های غم‌انگیز به او اعتراض می‌کردند و به همین علت کما بیش از این کار دست کشید. در سال (۱۸۴۸) با گرفتن اجازه از پدر برای ادامهٔ آموختن در رشته حقوق به پاریس رفت و در آنجا با استفاده از فرصت می‌کوشید تا نمایشنامه‌های خود را به روی صحنه ببرد. با این حال کارها آن طور که جوان ساده‌دل شهرستانی می‌اندیشید پیش نمی‌رفتند، پدر ماهانهٔ اندکی برای او می‌فرستاد و او ناچار برای گذران زندگی و هزینهٔ تحصیل باید با دشواری می‌کوشید و در عین حال صرفه‌جویی نیز می‌کرد. یک بار برای تهیه پول بلیت نمایش شکسپیر ناچار شد سه روز غذا نخورد. با وجود این سختی‌ها همچنان از کار نوشتن بازنمی‌ماند و به آفریدن نوشته‌های گرانمایهٔ خود ادامه می‌داد. در همین اوقات با الکساندر دوما آشنا شد. او که دلبستهٔ ذوق و قریحهٔ ژول ورن جوان شده بود، وی را زیر و بال و پر خود گرفت و حتی برای دیدن نمایشنامه‌ها او را به لژ ویژهٔ خود می‌فرستاد. در سال ۱۸۴۹ با الهام از دوما سه نمایشنامه می‌نویسد که یکی را دومای پدر می‌پسندد و در سال ۱۸۵۰ نمایشنامهٔ یاد شده به نام «پوشال‌های برباد رفته» در نمایش‌خانه (تئاتر) تاریخی بر روی صحنه می‌رود و با موفقیت نِسبی روبرو می‌شود. در کنار اینها، ژول ورن ادامه تحصیل در رشتهٔ حقوق را فراموش نکرد و به درخواست پدرش پس از فراغت از تحصیل در شهر نانت به کار دادگویی پرداخت. با این حال عشق به نویسندگی او را رها نمی‌کرد و مجدداً روانهٔ پاریس شد. برای گذران زندگی ناچار به تدریس شد و در آن حال به نوشتن می‌پرداخت و دستاورد آن روزگار چند داستان است که سالها بعد با نام فضانوردی‌های شگفت انتشار یافت. در سال ۱۸۵۲ ژول ورن نخستین نوشتهٔ بزرگ خود را به نام مارتین پاز ‏(en)‏ را که داستانی تاریخی دربارهٔ جنگ‌ها و برخوردهای هندوها و دورگه‌های پرونی و اسپانیولی بود در رشته انتشارات دیرینکدهٔ خانواده‌ها چاپ کرد. نویسندهٔ ۲۴ سالهٔ فرانسوی اکنون به چنان نام‌آوری رسیده بود که در همهٔ محفل‌های ادبی راجع به ذوق و قریحه و پهناوری دانسته‌های او بویژه در رشتهٔ گیتی شناسی گفتگو می‌شد. در سال ۱۸۵۳ نمایشنامهٔ دیگر ژول ورن در نمایش‌خانه لیریک با کامیابی فراوانی روبرو شد. سال بعد نخستین داستان بلند خود به نام ارباب زاخاری و زمستانی در قطب جنوب ‏(en)‏ منتشر کرد و در این حال از نوشتن نمایشنامه نیز دست برنمی‌داشت. در سال ۱۸۵۷ با همسر آینده‌اش که بیوه‌ای بیست و شش ساله بود آشنا گردید و سپس با وی ازدواج کرد. در سال‌های ۱۸۵۹ تا ۱۸۶۱ به سفرهای پژوهشی در اسکاتلند و نروژ اسکاندیناوی پرداخت. پس از بازگشت اپرایی را بر روی صحنه برد. در ۳ اوت ۱۸۶۱ میشل ورن تنها فرزند وی به دنیا آمد. بنگاه نشر هتزل ژول ورن در سال ۱۸۶۲ با ناشری به نام هتزل ‏(en)‏ قرارداد فروش کتاب نامدار خود پنج هفته در بالن را امضا نمود. همکاری این دو بیست سال ادامه یافت. بالاخره ژول ورن دریافت که استعداد او در داستان‌نویسی است و ابتدا فرانسه و در اندک زمانی پس از آن تمام دنیا از وجود این نویسندهٔ آفریننده آگاه گردید. هتزل که اینک ستاره‌ای را یافته بود به ژول ورن پیشنهاد همکاری با ماهنامه‌ای به نام آموزش و سرگرمی‌ها را داد. او این پیشنهاد را پذیرفت و در ۲۰ مارس ۱۶۶۴ ماجراهای کاپیتان هاتراس را در آن به گونه پاورقی منتشر نمود و سپس آنرا به صورت کتابی درآورد و در سال ۱۸۶۵ رهنوردی به میان زمین و سپس از زمین به ماه را به نام خط سیر یکراست در ۹۷ ساعت و۲۰ دقیقه چاپ کرد. با این حال نباید فراموش کرد که روزنامه جدی و پر خوانندهٔ دبا گفتمان‌های پاورقی از زمین به کره ماه و رهنوردی به دور ماه را چاپ کرده است. در سال ۱۸۶۶ که ژول ورن به اوج نام‌آوری و کامیابی خود رسیده بود برای خود یک کشتی گردشی خرید و آن را به نام پسرش سن میشل گذاشت. این قایق ماهیگیری دفتر کار و مرکز مطالعهٔ او شمرده می‌شد و هنگامی که در دریای مانش دریانوردی یا در روی رودخانه سن کشتی می‌راند، درهمان هنگام به اندیشیدن می‌پرداخت و دستاورد اندیشه‌های خود را به گونهٔ اثرهای جاودانی به روی کاغذ می‌آورد. در سال ۱۸۶۷ به همراه برادرش پل با کشتی مجهزی به نام گریت ایسترن رهسپار آمریکا شد و در بازگشت شاهکار ارزندهٔ خود به نام بیست هزار فرسنگ زیر دریا را نوشت. در سال ۱۸۷۲ به شهر امیان زادبوم همسرش رفت و در آنجا اقامت کرد. دو سال پس از آن یک مهمانخانه خودمانی و این بار یک کشتی گردشی واقعی خرید و نام آنرا سن میشل دوم گذاشت دور دنیا در هشتاد روز را به روی صحنه برد که اجرای آن دو سال با موفقیت تمام ادامه یافت. ژول ورن در سال ۱۸۷۱ پدر و در سال ۱۸۸۷ مادر خود را از دست داد. در سال ۱۸۹۷ برادرش پل رخت به سرزمین دیگر کشید و خود وی در سال ۱۹۰۲ دچار آب‌مروارید گردید. اگر چه که در سالهای نام‌آوری و سرافرازی چنین یاد کرده‌است: «من هیچ گلایه‌ای از زیستن ندارم کم و بیش هر آنچه را می‌خواسته‌ام، بدست آورده‌ام.» در سال ۱۸۸۷–۱۸۸۶ پس از یک درام خانوادگی که به تیراندازی برادرزاده‌اش به سوی او انجامید و با دو گلوله زخمی‌اش ساخت و هیچ‌کس هم دلیلش را ندانست، ژول ورن به دنباله کار خود در شورای شهر امیان که از چندی پیش به آن سرگرم بود، پرداخت. این جور به نظر می‌رسد که شخصیت اداری و نویسندگی وی ناهمسازی ندارند و بخوبی یکدیگر را می‌پذیرند. در سال ۱۸۹۲ به خواهرانش می‌نویسد: پاریس دیگر مرا نخواهد دید. زندگی‌نامه نویسان ژول ورن او را در سال‌های ۱۹۰۵–۱۸۸۴ خاموش افسرده و سرخورده توصیف کرده و این برداشت را از یکی از نامه‌هایی که برای خواهرش فرستاده بدست آورده‌اند: «هر جور خوشی و شادی برایم برنتافتنی شده و شخصیت و منش من به کل تغییر کرده و کوفت‌هایی بر من راه یافته که هرگز از آن رهایی نخواهم یافت.» هرچند که با استناد به نوشته‌های دیگر عکس این دیدگاه رفتاری نیز بیان شده‌است. زیرا او تا وقتی که می‌توانست قلم به دست گیرد دست از تکاپو برنداشت. حتی یک بار در نزد نویسنده ایتالیایی دوآمی چیس گفته بود: زمانی که من کاری ندارم، احساس می‌کنم که زندگی از هستی‌ام رخت بر بسته است. او همچنان به خواندن نوشته‌های ادگار آلن پو که بسیار به آن دلبسته بود نوشتن دراز داستان نامدارش ابوالهول یخ‌ها دنباله می‌داد و تا ۲۴ مارس ۱۹۰۵ که به ابدیت پیوست ده کتاب دیگر نوشت. ژول ورن در ۲۴ مارس ۱۹۰۵ بر اثر بیماری دیابت، در شهر امیان درگذشت. منبع: ویکی پدیا
  7. مامانم: میلی (نمی‌دونم داستان چیه از بچگی میگه میلی) عده‌ای از دوستام: بی اعصاب عده‌ای دیگر: خانم نویسنده / مهندس مریم و فائزه (دوستام) روژین (به شدت متنفرم) عسل(دخترخاله‌م): پاکشوما دخترخاله‌هام و @هانیه صفامنش : روجی مهشید (بازم دخترخاله‌م): خنگول و عموما روژی رو همه میگن
  8. نویسنده گرامی با سلام و درود فراوان خدمت شما، ضمن تشکر و سپاس بابت اعتماد به انجمن رمانخونه و تایپ رمان خود در این انجمن خواهشمندم موارد زیر را انجام دهید: * قوانین تایپ رمان (اینجا) را مطالعه نموده و حتما رعایت فرمایید. * در پست اول نام رمان، خلاصه ، ژانر و توضیحات لازم... را عنوان کنید و ادامه رمانتان را پس از پست تاییده مدیران (بعد همین پست) ارسال کنید. * کلیه قسمت های رمان خود را درهمین تاپیک ارسال کنید و از حذف تاپیک خود جدا خودداری کنید. در صورت مشاهده کاربر از انجمن اخراج می گردد. * لطفا در ارسال پست از نوشتن پارت کمتر از 20 خط در سیستم و کمتر از 40 خط در موبایل خودداری کنید. * چنانچه تمایل به ایجاد صفحه نقد دارید، پس از گذاشتن چهار پست می توانید تاپیک نقدتان را در بخش نقد رمان کاربران (اینجا) ایجاد نمایید. * لطفا برای طراحی جلد رمان پس از تایپ12پارت از رمانتان، به بخش طراحی جلد (اینجا) مراجعه نمایید و تا پایان رمانتان حتما درخواست کاور داده و آن را تحویل بگیرید. * سوالات و مشکلات خود، در رابطه با بخش رمان را در تاپیک پرسش و پاسخ بخش رمان (اینجا) مطرح کنید. * از تبلیغ رمان خود در پروفایل خصوصی دیگران بپرهیزید و برای اینکار و همچنین آشنایی سایر کاربران به بخش تبلیغات رمان (اینجا) مراجعه نمایید. لطفاً قوانین را رعایت کنید و از نوشتن مسائل باز و مغایر قوانین جمهوری اسلامی جداً خودداری کنید. پیروز و سربلند باشید.
  9. نویسنده گرامی با سلام و درود فراوان خدمت شما، ضمن تشکر و سپاس بابت اعتماد به انجمن رمانخونه و تایپ رمان خود در این انجمن خواهشمندم موارد زیر را انجام دهید: * قوانین تایپ رمان (اینجا) را مطالعه نموده و حتما رعایت فرمایید. * در پست اول نام رمان، خلاصه ، ژانر و توضیحات لازم... را عنوان کنید و ادامه رمانتان را پس از پست تاییده مدیران (بعد همین پست) ارسال کنید. * کلیه قسمت های رمان خود را درهمین تاپیک ارسال کنید و از حذف تاپیک خود جدا خودداری کنید. در صورت مشاهده کاربر از انجمن اخراج می گردد. * لطفا در ارسال پست از نوشتن پارت کمتر از 20 خط در سیستم و کمتر از 40 خط در موبایل خودداری کنید. * چنانچه تمایل به ایجاد صفحه نقد دارید، پس از گذاشتن چهار پست می توانید تاپیک نقدتان را در بخش نقد رمان کاربران (اینجا) ایجاد نمایید. * لطفا برای طراحی جلد رمان پس از تایپ12پارت از رمانتان، به بخش طراحی جلد (اینجا) مراجعه نمایید و تا پایان رمانتان حتما درخواست کاور داده و آن را تحویل بگیرید. * سوالات و مشکلات خود، در رابطه با بخش رمان را در تاپیک پرسش و پاسخ بخش رمان (اینجا) مطرح کنید. * از تبلیغ رمان خود در پروفایل خصوصی دیگران بپرهیزید و برای اینکار و همچنین آشنایی سایر کاربران به بخش تبلیغات رمان (اینجا) مراجعه نمایید. لطفاً قوانین را رعایت کنید و از نوشتن مسائل باز و مغایر قوانین جمهوری اسلامی جداً خودداری کنید. پیروز و سربلند باشید.
  10. آخرین هله هوله‌های مضر موجود در کابینت‌ها را در ظرف‌های مختلفی ریختم و با دو بار رفت و آمد بین آشپزخانه و نشیمن، همه را مقابل ماهک چیدم. خیلی وقت بود به خرید مطلوبی برای خانه نرفته بودم و نسبت به همیشه خوراکی‌هایم کمتر بود. دوباره مقابل ماهک نشستم که با حالی که سعی داشت عادی‌ باشد، حتی عادی تر از معمول، پرسید: _ما رو بیخیال، چه خبر از خودت؟ شنیدم مهمون داشتی. سری به نشانه تایید تکان دادم و خونسرد توضیح دادم: _آره! اتفاقا دیروز رفت. _خب! _خب؟ _از قضا پسرم بوده کلافه سرم را تکان دادم و گفتم: _باز چی شنیدی؟ خنده ریزی کرد و با لحن بامزه‌ای گفت: _اوه اوه! نمی‌دونی چه خبر بود تو پچ پچ‌های حاج خانـوما! عملا می‌گفتن زدی تو جاده خاکی که البته صاحبه _ خواهر صادق_ هر جا بود گفت که فامیلتونه تازه از شهرستان اومده. از حرص خنده‌ای کردم و گفتم: _اینا کار دیگه‌ای ندارن جز گرفتن یقه زندگی من؟ صدای خنده‌اش بلندتر شد: _خدایی نمی‌دونی سوما چه مزه‌ای می‌ده پاک کردن سبزیا همراه با شست و شوی گناهای تو سری از تاسف تکان دادم و گفتم: _بیکارن والا _سوما خدایی پسر آوردی خونه‌ت تازه می‌گی پررو هم هستن؟ ایول بابا _مگه نمی‌گی صاحبه گفته فامیلمه؟ _واقعا فکر کردی اینا باور می‌کنن؟ مردم چیزی رو که می‌خوان بهش بال و پر می‌دن نه حرف صاحبه یا حتی حقیقتو. حالا خدایی کی بود؟ _رفیق سهراب. یه مدت زیرزمین می‌خوابید تا کارش راه بیفته. دروغ که نبود نه؟ فقط یک طبقه از محل سکونتش کم کرده بودم، همین! نگاهی به ساعت انداخت و گفت: _اوه اوه شب شد. یه کم این ریخت پدر مرده‌مو سر و سامون بدم برم خونه. بلند شد و با حجم نه چندان کمی از آرایش، رد اشک را از چهره‌اش پوشاند. شالش را سرش کرد و گفت: _خب فاطی جون من برم خونه‌مون و چشمکی غلیظی همراه شلیک خنده‌اش زد. _هنوز مامانت نمی‌دونه می‌آی اینجا؟ در حال پوشیدن کفش‌هایش پاسخ داد: _ چی می‌گی دختر! بفهمه جواب سلامتو می‌دم دیگه نمی‌ذاره از خونه پامو بذارم بیرون. سرم را به لبه در تکیه دادم و خیره به حیاط پشت سرش گفتم: _گناه داره! مادره و تو هم تک دختر. یه کم باهاش راه بیا. من همچینم به درد بخور نیستم! _چی کار کنیم دلمون اشغال پسنده! مواظب خودت باش. پسرم خواستی بیاری یه چادر بنداز سرش شک نکنن... در میان کلامش پریدم و با خیز نمایشی گفتم: _برو ببینم بچه پررو پله‌های تراس را با خنده پایین دوید و با «خداحافظ» بلندی بیرون رفت. باز هم اعتراف کردم من ناباب ترین دوست این محل که هیچ، این شهرم! نمی‌دانم دلش را به چی من خوش کرده بود. منی که نه پایه شیطنت‌هایش بودم و نه همگام با ظرافتش، دخترانگی می‌کردم. منی که تنها یک سومای ساده بودم؛ بدون هیچ توصیفی! در را که بستم صدای زنگ موبایلم سکوت خانه را شکست. قفل گوشی را باز کرده و پیام را خواندم: «سلام، خوبی؟ فردا ساعت هشت حله؟» بهتا بود که خودم خواسته بودم قرار فردا را یادآوری کند. جواب پیامش را دادم و با روشن کردن تلویزیون و خوراکی‌ها خودم را سرگرم کردم. شاید عجیب باشد اعترافش، اما بودنش در خانه‌ام خوب بود! پسرک ارامی که تنها صدای نفس‌هایش در خانه می‌پیچید و وجود یک موجود زنده دیگر را یادآوری می‌کرد؛ ولی خب، شب‌ها آن چنان هم مطلوب نبود!
  11. با هر بار وزیدن نسیم حرکت عقربه‌های ساعت، بر شدت اشک‌هایش افزوده می‌شد. اشک‌هایی که تا الان تنها در لباس خنده به نمایششان گذاشته بود: _حسرت به دل موندم یه بار، فقط یه بار وقتی نگاهش می‌کنم، از غرق شدن تو سیاهی چشماش عذاب به دلم چنگ نزنه. یه بار بدون شنیدن صدای وجدانم که هر بار تو سرم فریاد می‌کشه، نگاهش کنم. «من دل به دل سیاه مستت دادم خورشید به چشم شب پرستت دادم گفتی که سراب را به تصویر بکش خندیدم و آیینه به دستت دادم» (احسان افشاری) تاب و تحمل اشک‌هایش را از این روان تر نداشتم. هر چقدر هم که سنگ، اشک‌های غریبانه ماهک در دلم غوغا کرده بود. بالاخره از جایم بلند شدم و بی حرف و مقصودی به آغـ ـوش کشیدمش. خیسی اشک‌هایش سـ ـینه‌ام را آتش می‌زد، که عاقبت من چه خواهد شد؟ می‌گویند بالاتر از سیاهی رنگی نیست. حق هم دارند! بالاتر از سیاهی فقط خلائیست که یک عمر سیاهی را به یک ثانیه از هوایش ترجیح می‌دهی. اینقدر اشک ریخت و با هق هقش بر جانم لرزه انداخت که لب‌های خشک شده‌ام را به حرکت درآوردم: _هیش... باشه ماهک. بسه! الان از حال می‌ری! بی رمق تنش را از حصار بازوهای ظریفم بیرون کشید و با گرفتن دستمالی که به دستش دادم در مقابل بینیش، سعی به پایان دادن بغض نیمه شکسته‌اش کرد. کلافه از جا بلند شدم و بی حرف استکان‌ها را به آشپزخانه بردم و مشغول شستنشان شدم تا مجالی به بازگشت عقل به جانش بدهم. ماهک خیلی احساساتی بود؛ ظریف و شکننده! یک دختر بی پشت و پناهِ پدر مانند من، که ضعفش را در خنده‌هایش پنهان کرده بود و همه انتظار بیش از حدی از صبوی‌هایش داشتند؛ حتی خود من! بغض می‌کرد، اما گریه‌ای به آن شدت را در طول این چند سال همسایگی و شاید هم رفاقت ندیده بودم. این روزها فقط مردها که نه، دخترها هم دیگر اشک نمی‌ریختند. همزمان با بستن شیرآب، صدای خش دار و آرامش از فاصله‌ای نزدیک به گوشم رسید: _ببخشید اعصاب تو رو هم خرد کردم و قبل از آن که مجال حرکت به من بدهد، از پشت دستانش را دو تنم پیچید و سرش را روی کتفم گذاشت. با همان دست‌های خیس، دست‌های روی هم قلاب شده‌اش را در سکوت نوازش کردم. شاید من مرهم خوبی برای هیچ کدام از دردهایش نبودم. برای لحظه‌ای شرمنده شدم از پیش کشیدن دعوای سهراب؛ اما هردویشان به یک اندازه عزیز بودند. سهراب عزیزترین مرد حاضر و ماهک نزدیک ترین دوست، برای بدترین دختر محل! _بسه دیگه هندی بازی بزن شبکه یک لرزش سرش بر کتف چپم خنده آرامش را لو داد. از ان جا که می‌دانست چقدر روی صورتم حساسم، بـ ـو-سه‌ای کوتاه بر شانه‌ام زد و زود از آشپزخانه خارج شد.
  12. @پردیس احمدی سلام. بله انجمن تیم نقد داره. برای نقد رمانتون به @خدیجه سیاحی عزیز درخواست میدین و دوستان نقداشونو در تاپیک نقد رمانتون میذارن
  13. سلام. خسته نباشید برای رمان سراب روشنایی درخواست جلد دارم پیشنهاد خودم برای عکس اصلی: و عکس گوشه: ممنون از زحماتتون