no-img

رمانخونه
مطالب ویژه
اطلاعیه های سایت

انجمن رمانخونه

ادامه مطلب

دانلود رمان پسر غیرتی از رقیه علیدادی و زینب کعبی
امتیاز 4.14 ( 148 رای )
رمان
اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۵
جزییات
373 صفحه

دانلود رمان پسر غیرتی از رقیه علیدادی و زینب کعبی


خلاصه داستان:

دختر داستانمون
پر از حسرته
پر از تنهایی و بغض
چند ساله با پدر سخت گیر
دختری که درونش و کشته با…پسر داستانمون
که  پر از غرور
پر از قدرت ، از جنس سنگ و سرده…
یک ازدواج خانوادگی
یک عقد آسمانی
اما اجباری انجام میده
اما…

 

 

قسمتی از داستان:

سری طرف های قراردادمون چقدر زبون نفهم بودن میخواستن مبلغ قرارداد و بیارن پایین و بالاخره با رضایی همکارم راضیشون کردیم خیلی خسته بودم و سریع رانندگی میکردم بالاخره رسیدم خونه در و با ریموت باز کردم و وارد خونه شدم خیلی خسته بودم و سرم درد میکرد از ماشین پیاده شدم و راه پارکینگ تا خونه رو با قدم های محکم مثل همیشه طی کردم و وارد خونه شدم تا پام و گذاشتم داخل سالن آزیتا جلوم سبز شد اصلا حوصله اش و نداشتم حوصله ی هیچکس و نداشتم اخمی که همیشه بین ابرهام خط انداخته و بیشتر کردم

آزیتا: سلام داداش خسته نباشی.

-سلام.

خواست چیزی بگه که گفتم

-الان نه خسته ام.

دوباره دهنش و باز کرد تا چیزی بگه که با اخم گفتم

-الان نه.

و با دست پسش زدم و به سمت اتاقم رفتم در اتاق و باز کردم و وارد شدم خودم و با همون لباسا روی تخت انداختم و چند ثانیه به سقف خیره موندم نگاهم و از سقف گرفتم و نگاهی به اتاقی کردم که الان بیست و شش ساله که دارم توش زندگی میکنم اتاق بیست و چهار متری که دیوارهاش پر شده از عکس های خودم با ژست های مختلف سمت راست اتاق تخت دو نفره ی قهوه ای روشن با رو تختی عسلی کنار میز توالت ست تخت که روش پر شده ازعطر ادکلن از بهترین مارک ها رو به پنجره قدی اتاق که تمام شیشه بود با پرده های عسلی پوشیده شده بود کنار پنجره میز کارم بود نقشه های نیمه کارم روی میز نقشه کشی رو پر کرده بود و کنار میز سیستم صوتی تصویریم و رو به روی اون دست مبل راحتی قهوه ای با کوسن های عسلی وسط اتاق یه فرش اسپرت قهوه ای عسلی روی زمین پهن بود دست از آنالیز اتاق برداشتم بلند شدم و رفتم توی حمامی که توی اتاقم بود آب سرد و باز کردم و رفتم زیر دوش و اینقدر زیر آب موندم تا یکم اروم بشم امروز خیلی روز سختی بود و اعصابم خیلی تحریک شده بود یهو یادم به حرف های دیشب بابا افتاد که بازم دلش هوای خونه ی داداش جونش و کرده این هم از امروز که این طرف قرارداد جدید اعصاب برای من نذاشت مردک با لرزی که تو تنم افتاد به خودم اومدم آب و ولرم کردم و یه دوش توپ گرفتم بعد از اینکه خوب خودمو شستم و ربدوشامپر و تنم کردم همون طور که نم موهام و با یه حوله ی کوچیک میگرفتم خودم انداختم رو تخت اصلا خوشم نمیاد که بعد از حمام کردن سریع لباس و تنم کنم داشتم تو ذهنم دنبال یه بهونه میگشتم که از زیر مهمونی امشب خونه ی عمو سالار شونه خالی کنم نفهمیدم کی خوابم برد.

با احساس دستی توی موهام چشمام و باز کردم که نگاهم به چشمان پر محبت مامانم افتاد ناخداگاه یه لبخند کم رنگ روی لبام نقش بست

-سلام مامان.

مامان: سلام پسرم خوب خوابیدی.

-آره خیلی چسبید.



موضوعات :
دسته‌بندی نشده
ads

درباره نویسنده

سمانه 121 نوشته در رمانخونه دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


10 پاسخ به “دانلود رمان پسر غیرتی از رقیه علیدادی و زینب کعبی”

  1. سها گفت:

    رمانتون خیلی مزخرف بود عزیزم دختره که کلا توسری خور بود نه غروری داشت نه هیچی خیلی راحت الوصل بود پسره که کلا بی احساس بود و بی تفاوت بود عزیزانم دیگه رمان ننویسید با جفتتونم هم رقیه جان هم زینب جان

    • یه کار بلد گفت:

      دوست خوب شما که خیلی سرتون میشه باید بدونین که شیوه ی صحیح نقد یا نظر دادن به این صورت نیست،هرچقدر هم بد نوشته باشند که البته من قضاوتی نمیکنم چون نخوندم شما همچین حقی ندارین که کسی رو از نوشتن منع کنین،این نویسندگان عزیز حتما ابتدای کارند و پیشرفت میکنند،اما نظر شما فقط یه نوع “تخریب” به حساب میاد که اصلا صحیح نیست،نویسنده های عزیز دلسرد نشین با این نظرات،مدیریت محترم نباید این نظرات تخریب کننده رو تایید کنید انتقاد منفی با تخریب کاملا فرق میکنه

      • سها گفت:

        عزیزم درست میگی ولی خودت که داری میگی من نخوندم پس لطف کنید نظر ندید در ضمن اگه این رمانو خوندی و مثل من حرص خوردی واقعا جای آفرین داری اما اگه این رمانو خوندی و حرص نخوردی معلوم میشه تو هم مثل دختر توی داستان توسری خوری و همچنین باید بگم تجربه ثابت کرده فکر یک نویسنده هیچگاه تغییر نمی کنه اگه آثار یک نویسنده رو بخونی میبینی که سبک و روند داستان مثل بقیه ی آثار دیگشه این دوتا نویسنده ی این رمان پسر غیرتی هم تا فکراشونو عوض نکنن نمی تونن آثار خوب به خواننده ها تحویل بدن اگه من الان این نقدو نمی کردم باز یه اثر مزخرف دیگه تحویل خواننده ها میدن البته اگه نقد من توشون تاثیر داشته باشه عوض میشن در ضمن اگه آدم نقد پذیر نباشه پس چه لذومی داره نویسنده شه خوب برای خودش بره رمان بنویسه دیگه لازم نیست یه عده رو مسخره ی خودشون کنن شما اول رمانو می خوندی بعد نظر میدادی عزیزم

        • Anahita گفت:

          اولا اینی که شما می گی اصن اسمش نقد نیست
          دوما راست می گه طرف که شیوه ی صحیح نظر دادن رو بلد نیستی
          در هر صورت
          هر چقدر هم قلم بدی داشته باشه (حالا من که نخوندم) حق نداری اینجوری صحبت کنی
          و این هم هست که این نظر و سلیقه ی خودته و شاید کسه دیگه ای باشه که این رمانو دوست داشته باشه
          اول باید طرز درست صحبت کردن رو یاد بگیری بعد بیای نظر بدی :/

  2. کیمیا گفت:

    سلام خسته نباشید. رمان بدی نبود ولی چون نویسنده ها تازه کار هستن لازم ميدونم نکاتی رو بهشون یاد آوری کنم تا باعث بهتر شدن نوشته های بعدیشون بشه.
    ۱٫ سعی کنید کمتر از جملاتی مثل “از ماشین پیاده شدم و سوار آسانسور شدم و در رو با ریموت باز کردم و …” استفاده کنید.
    ۲٫ غیرت معنا و تعریف خاص خودش رو داره به هر مردی که همسرش رو کتک میزنه باغيرت نمیگن. به نظرم بهتر بود اسم رمان رو میذاشتید پسر سادیسمی یا روانی!
    ۳٫ اسم رمان باید با مطالب آن مطابقت داشته باشد در حالیکه من فکر میکنم شما این اسم را صرفا به این علت که جست و جوی اینترنتی بالایی داره انتخاب کردید.
    ببخشید اگر جسارتی کردم فقط خواستم به عنوان کسی که کتاب زیادی خونده کمکی کرده باشم.
    در ضمن موضوع رمان خوب و عامه پسند بود و با کمی تمرین می توانید بسیار بهتر عمل کنید.
    در پناه حق

  3. آزیتا گفت:

    به نظر من خیلیم رمان قشنگی بود.خیلی از واقعیتای جامعه رو به تصویر میکشه

  4. آزیتا گفت:

    خانومی که میگی خیلی بد بود و دختره تو سری خور بود و غروری نداشت حتما خیلی تو زندگیت خوشبختی که همچین حرفی میزنی.بهتره اینو بهت بگم بعضی از دحترا مثل دختر این قصه خیلی تنهان و هیچ پشت و پناهی ندارن.این دختر میدونه که کسی نیس که بهش تکیه کنه و با اعتماد به اون جلو بره و میدونه کسی نیس که همه جوره حمایتش کنه.بهترین حامیان یه اختر خانوادشن مخصوصا پدرش.وقتی پدر یه دختر واقعا اینطوری بکنه باهاش دختر بدبخت مجبوره در مقابل همه کوتاه بیاد و مجبوره هرسختی رو تحمل کنه چون میدونه کسی منتظرش نیست که به امید اون از خودش دفاع کنه.ماهم تو جامعمون از این موردا کم نداریم دوست عزیز.همه که مثل هم نیستن.من این رمانو دوست داشتم چون یجورایی ماجرای زندگی خودمه.من میفهمم.بعدشم اینو بگم بهت همه غرور دارن ولی پای اجبار که وسط باشه تنها چیزی که بهش اهمیت نمیدی غرورته…

  5. f.e گفت:

    خیلی خوب بود منکه چند بار خوندمش اگه میشه فصل دو شم بنویسید

  6. مهی گفت:

    سلام نویسنده ی عزیز ! دوست دارم بخاطر پیشرفت کار خودتونم که شده روی کامنتای منفی کمی فکر کنید چون باعث پیشرفته ! به نظر من رمان هایی با این موضوع داستان ها جداازینکه کلیشه اییند در خاطر هیچکس موندگار نیست و خواننده دنبال رمان هایی با این اسم نویسنده نمیگرده یا اگر اسم شمارو دید حتما اون کتاب رو دانلود کنه .این نظر شخصی منه چون اگر کتابی رو بخونم و واقعا خوشم بیاد هرجا اسم اون نویسنده رو ببینم حتما دانلود میکنم اون کتاب رو.امیدوارم در آینده داستان ها و رمان های جالب ترو کمی به واقعیت نزدیک تر بنویسید که برای خواننده هم قابل لمس باشه و جذاب.با ارزوی بهترین ها برای شما

  7. salma گفت:

    خسته نباشید متاسفم ولی احساس نمی کنین دختره مازوخیسمی بود باید از همون جلوی پدرش می ایستاد در ضمن اگه به جای دختره بودم طلاق میگرفتم یا اخر رمان دیگه بر نمیگشتم خوب چون تازه کاد بودین توقع چندانی نمیره یا شاید هم خودتون از دخترای توسری خور خوشتون میاد به امید کار های بهتر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال امنیتی رو پاسخ بدهید *