no-img

رمانخونه
مطالب ویژه
اطلاعیه های سایت

انجمن رمانخونه

ادامه مطلب

دانلود رمان دختر بد از نگین حبیبی
امتیاز 4.18 ( 38 رای )
رمان
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۵
جزییات
446 صفحه

دانلود رمان دختر بد از نگین حبیبی


خلاصه داستان:

“من بی احساس نیستم”

 

وقتی یه بادوم تلخ میخوری سریع بعدش چندتا بادوم شیرین میخوری که تلخیش از بین بره،تو دیگه لذتی از بادوهای شیرین نمی بری،فقط میخوای تلخی رو فراموش کنی،وقتی هم که اون تلخی تموم شد دیگه می ترسی بادوم بخوری که نکنه دوباره تلخ باشه!عشق مثل اون بادوم تلخه!بعدش با آدمای زیادی میری ولی فقط برای فراموش کردن اون،بعدش دیگه می ترسی عاشق شی،در اصل آدما یه بار عاشق میشن،بعدش یا هوسه یا از اجبار تنهایی!

خیلیا باهام راحت نیستن!

چون یکم رُکم

یکم سردم

یکم تُخسم

یکم مغرورم

یکم بی اعصابم

یکم کم حرفم

یکم ناراحتم

اما هرچی هستم یه ریزه احساس دارم که هرکسی نمیتونه ببینتش

هرچی هستم نامرد و بی معرفت نیستم..یه دخترم..یه دختر که بدجور تاوان گناهشو میده…دختری که گناهکاره،یه دخترم که عیب زیاد دارم،نجابتمو نگه نداشتم…یه دختر که به عشق اعتقاد نداره و گرفتارش میشه…یه دختر که روحش آسیب دیده…همه فکر میکنن چقدر خوشحال و سرحاله،ولی کسی از درونش خبر نداره!

 

 

داستان درباره دختری به اسم نگین نجم که رشته موسیقی میخونه…
فرق این دختر با بقیه دخترا اینه که یه شخصیت خاکستری داره…
اشتباهات زیادی میکنه و متوجهشون نیست و از اون اشتباهات لذت میبره…
اما با اتفاقی که براش میوفته و وارد خونه عمه ی باباش میشه از نگین آدم دیگه ای میسازه که…
قسمتی از داستان:

به دور و برم خیره شدم…بفرما همش تقصیر این دوتا خنگولاست…نمیزارن ما بریم جلو بشینیم دونفرو تور کنیم…اه..بیتا با دستش بازومو تکون داد که با تندی برگشتم طرفشو گفتم:

-چته؟!

بیتا-اووو…چه خبرته؟دو ساعته این بیچاره داره بهت میوه تعارف میکنه…بردار دیگه…

به خدمتکاری که کمی خم شده بود نگاهی کردمو گفتم:

-میل ندارم…

خدمتکاره رفت…بیتا دست به سینه شدو ادامه درآورد:

-میل ندارم…

گفتم:

-برو بابا…

و سرمو برگردوندم…اوه اوه!بالاخره یافتم!چقدر خوشگله این پسره!البته نه خوشگل خوشگله!به قول بیتا جذااابه!بیتا دوباره بازومو تکون داد که بدون اینکه نگاهش کنم گفتم:

-ولم کن بیتا…بزار اینو تور کنم…

بیتا شیطون خندید و مشغول حرف زدن با آنیتا شد…دستمو زیر چونم گذاشتم و شیطون به پسری که دوتا میز ازمون فاصله داشت پیش دوستاش نشسته بود خیره شدم…از اون پسرای خودخواه نبود چون عین هیزا بهم زل زده بود…پوزخندی گوشه لبم نشست…بدجور به دلم نشسته بود…بلند شد اومد طرفمون…با آرنجم به بیتا سلقمه زدم که هردوشون به پسره خیره شدن…سرمو انداختم پایین و مثلا با انگشتای دستم ور رفتم…پسره وایساد بالا سرمو دستشو گذاشت رو صندلی…گفت:

-سلام خانوما…میتونم پیشتون بشینم…

بیتا و آنیتا که از پررویی پسره کفری شده بودن روشونو برگردوندن…سرمو گرفتم بالا و با لبخند غلیظ گفتم:

-چرا که نه…بفرما…



موضوعات :
دسته‌بندی نشده
ads

درباره نویسنده

admin 30 نوشته در رمانخونه دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


4 پاسخ به “دانلود رمان دختر بد از نگین حبیبی”

  1. نوا گفت:

    عالی ترین داستانی بود که خوندم واقعا شاهکار بود با نگین گریه کردیم با نگین خندیدیم با کل وجودم درد نگین حس کردم… دسته نویسنده گل درد نکنه

  2. faeze گفت:

    خیلی الکی ومسخره بود کاملا معلوم بودنویسنده کم سن وساله وقلمش خیلی خیلی کارلازم داره تابه درد بخور شه رمان های دیگشونخوندم اما این رمان راپیشنهادمی کنم نخونید موضوعشم خوب نبود کلا خیلی بدبود حیفه وقتم

  3. ايلين گفت:

    به نظرم رمان خيلي خوبيه 👍👍👍

  4. رامین گفت:

    من تازه شروع به کتاب خوندن کردم اولین رمانیه که خوندم واقعا عالی بود شاید تجربه کتاب خوندنم کمه که میگم عالی بود ولی واقعا خواننده رد ترغیب می‌کرد تا داستان رو هرچه زودتر بخونه و متوجه بشه آخرش چی میشه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال امنیتی رو پاسخ بدهید *