no-img

رمانخونه
مطالب ویژه
اطلاعیه های سایت

انجمن رمانخونه

ادامه مطلب

PDF
دانلود رمان دوازده نفر از م.مقدم
امتیاز 4.33 ( 3 رای )
pdf
آذر ۲۲, ۱۳۹۶
جزئیات
937 صفحه

دانلود رمان دوازده نفر از م.مقدم


خلاصه داستان:

همیشه چیزهایی برای متصل کردن آدمی به گذشته ی ناشناخته ی خویش وجود دارد مثل یک صدا، یک حرف، یک اشاره و یا یک عکس…
برخلاف حرف های قدیمی، این زندگی نیست که با انسان ها بازی می کند بلکه انسان ها هستن که برای هم هزار تویی سخت طراحی و همدیگر را به اجبار وارد آن میکنند.
نامه های مبهمی که بدون نام برای ماهور ارسال می شود باعث شد او بدون هیچ تصوری از اینکه ممکن است این نامه ها او را به چه دنیایی وارد کند، سرنخ آنها را در دست گرفته و کورکورانه راه رود.
پریچهر دختری پر از امید و شک زمام زندگیش را به دست گرفت تا بتواند آینده ای برای خود بسازد.
و اما در این بین همه دوست آنها نیستند. افراد متکبر و مغرور، سودجو و حیله گرِ اطرافشان سعی در چیره شدن بر آنها دارند.
ماهور وارد خونه ی قدیمی که معروف به خانه ی ارواح هست میشه. باید دنبال دلیلی برای اونجا بودن باشه و بالاخره پیداش میکنه.همون عکسی که اون رو به گذشته بَست میده.گذشته ی خودش و گذشته ی این خونه به هم ارتباط دارن ولی چه ارتباطی؟باید پیداش کنه،باید از کسایی که این زندگی دروغی رو به خوردش دادن انتقام بگیره اما نه تا وقتی همه چیز رو نفهمیده

توضیحات: رمان دوازده نفر، رمانی پر از حادثه و ماجراجویی با چاشنی عشق است. داستان از زبان دو شخص، در دو زمان متفاوت روایت می شود.

 

 

قسمتی از داستان:

-ماهور بیا برگردیم من میترسم.

-باز شروع کردی؟ خونه‌ی متروکه مگه ترس داره؟

-می‌گن اینجا روح داره

پوزخندی زدم و گفتم:

-روح چیه دختر جون؟ می‌خواستن امثال تو بترسن که وارد اینجا نشن.

نیهان بدون هیچ حرفی سر تکون داد. درب ورودی ساختمون با تخته چوب هایی بسته شده بود؛ اما از اونجایی که خیلی قدیمی و پوسیده بود، با چند ضربه‌ی من شکست. خم شدم و خودمو از بین تخته چوب های شکسته رد کردم و وارد ساختمون شدم.

با طعنه گفتم:

– اگه دوست داری که تو هم بیا.

-من بگم دوست ندارم دست از سرم برمیداری؟

-دلت میاد من تنهایی برم؟

-آخه چرا به حرفم گوش نمیدی؟ بیا برگردیم

-تو دوست داری برگرد ولی من باید بفهمم اینجا چه خبره

آهی کشید و وارد شد. با غرولند گفت:

– اصلا معلوم نیست اون نامه از طرف کی بوده اونوت تو راحت اینجا اومدی. اگه کسی قصد اذیت کردنت رو داشته باشه چی؟ اگه بخوان یه بلایی سرمون بیارن چی؟



موضوعات :
دسته‌بندی نشده
ads

درباره نویسنده

سمانه 121 نوشته در رمانخونه دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال امنیتی رو پاسخ بدهید *