no-img

رمانخونه
مطالب ویژه
اطلاعیه های سایت

انجمن رمانخونه

ادامه مطلب

PDF
خرید و دانلود رمان گرگ و میش مترجم مریم وحیدی
امتیاز 5.00 ( 4 رای )
pdf
آذر ۱۳, ۱۳۹۶
جزییات
197 صفحه

خرید و دانلود رمان گرگ و میش مترجم مریم وحیدی


خلاصه داستان:

بِلا دختریه که با دخترای اطرافش یکم متفاوته. از اینکه مورد توجه باشه خوشش نمیاد و دوست داره همیشه معمولی باشه که همین‌طور هم هست. بِلا با مادرش زندگی می‌کنه و مادرش بعد از ازدواج مجددش می‌خواد با همسر جدیدش به مسافرت بره. همین موضوع باعث می‌شه که بِلا در سن ۱۷ سالگی (بعد از چند سال) به شهر کوچکی که پدرش توش زندگی می‌کنه برگرده و با پدرش زندگی کنه. چون شهر کوچیکه همه همدیگه‌رو میشناسن و وقتی بلا وارد دبیرستان جدیدش می‌شه خیلی مورد توجه قرار می‌گیره که اصلا از این موضوع راضی نیست. در این بین پسری توجه بِلا رو به خودش جلب می‌کنه؛ اما اون پسر یک آدم معمولی نیست…!

قسمتی از داستان:

دوباره به سمت همون پسر برگشتم و نگاهی بهش انداختم، داشت به سینیش نگاه می‌کرد، و با انگشتای سفیدش تیکه ای از نونش می‌کند. دهنش به سرعت تکون می‌خورد و لباش یکم از هم باز شده بود. بقیه هنوز سرشون به اطراف گرم بود؛ ولی من حس کردم که داره خیلی آروم با اونا حرف می‌زنه.

از نظر من اسماشون یه خورده قدیمی و عجیب بود! شبیه اسمایی بود که مامانبزرگ و بابابزرگ ها داشتن… شایدم تو این شهر کوچیک این‌جور اسما معمول تر بود! بالاخره یادم اومد که اسم بغل دستیم جسیکا بود، یه اسم خیلی رایج. دو تا همکلاسی به اسم جسیکا تو کلاس تاریخم، وقتی فینیکس بودم، داشتم.

ناخود آگاه گفتم:

– اونا… خیلی خوش قیافه ان!

جسیکا دوباره خندید و گفت:

– آره… و همشون با همن…‌ یعنی روزالی و اِمِت، جاسپر و آلیس. و با هم زندگی می‌کنن! صداش یه جوری بود که انگار کل شهر بهشون مشکوکن!

البته اگه راستشو بخواین، باید بگم حتی اگه تو فینیکس هم بودن پشت سرشون شایعه های زیادی پخش می‌شد، اینجا که دیگه جای خود داره!

پرسیدم:

– کدوماشون بچه های کالِن هستن؟ به نظر نمیاد به هم ربطی داشته باشن!

– اوه…‌ نه! دکتر کالِن خیلی جوونه… شاید حدوده ۳۰ سالش باشه… اونا به فرزندی قبول شدن. اون دوتایی که موهای بلوند دارن دو قلو ان… بقیه هم پرورشگاهی

– فکر نمی‌کنی یکم برای اینکه مال پرورشگاه باشن بزرگن؟

– الان بزرگ شدن… جاسپر و روزالی هر دوشون ۱۸ ساله ان و از وقتی ۸ ساله بودن با خانم کالِن زندگی می‌کردن. فکر کنم خاله شون باشه… یا یه چیزی تو همین مایه ها!



موضوعات :
دسته‌بندی نشده
ads

درباره نویسنده

admin 30 نوشته در رمانخونه دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال امنیتی رو پاسخ بدهید *