no-img

رمانخونه
مطالب ویژه
اطلاعیه های سایت

انجمن رمانخونه

ادامه مطلب

PDF
دانلود رمان عمر کوتاه خوشبختی من (جلد اول) از قاصدک (مریم ف)
امتیاز 4.25 ( 4 رای )
pdf
مهر ۱۶, ۱۳۹۶
جزئیات
648 صفحه

دانلود رمان عمر کوتاه خوشبختی من (جلد اول) از قاصدک (مریم ف)


خلاصه داستان:

داستان در مورد دختری بحرینی تبار است که وارد ایران می‌شه و بر حسب اتفاق با خانواده ای اشرافی آشنا می‌شه و بعد از مدتی یک مثلث عشقی میان او و  پسران دوقلویِ این خانواده ایجاد می‌شه… اما به دلایلی یک سری مشکلات سر راه شخصیت های اصلی داستان  قرار می‌گیره. بعد از چند سال که این دو تلاش می‌کنن تا موانع رو بردارن. دست سرنوشت با اتفاقی شوم، همه چیز رو عوض می‌کنه و ادامه‌ی داستان.

داستانی پُر از اتفاقات تلخ و شیرین. عشق های یک طرفه… نفرت… انتقام… معجزه و اتفاقاتِ هیجان انگیز در پایان داستان که مخاطب رو سوپرایز خواهد کرد.

 

قسمتی از داستان:

لرزشِ دست و پایش، به سرش هم رسیده بود و تند تند می‌لرزید. مانند پیرزن هایی که به خاطرِ کهولت سن، تمامِ بدنشان به صورتِ غیرارادی می‌لرزید.

با کِرختی و ضعف، تمامِ قدرتش را به پاهایِ لرزانش داد و سعی کرد بلند شود؛ اما نتوانست. دوباره و دوباره آن قدر تلاش کرد تا بالاخره رویِ پایش ایستد.

صدای گریه های مظلومانه اش در محیط پیچیده بود و مانندِ ابر بهار می‌گریست. قطره های اشکش یکی پس از دیگری از گونه و چانه اش جاری شده و رویِ یقه اش می‌ریخت. لبه های روسری اش از اشک خیس بود. صدایِ شکسته شدنِ قلبش را به وضوح شنید. دستانِ لرزانش را به دیوار گرفت و ارام ارام با سرعتی لاک پشت وار خودش را به پله ها رساند. سرش نبض می‌زد. چشمانش سیاهی می‌رفت. حس می‌کرد تمامِ خانه دورِ سرش می‌چرخد. گرمی خونی که از بینی اش جاری و به سمتِ لب هایش در حرکت بود را حس می‌کرد. دستش را به ستونِ کناره پله ها گرفت و ناگهان همه چیز مقابِل چشمانش سیاه و زیرپایش خالی شد و با شدت از پله های مارپیچ به سمتِ پایین پَرت شد!

 

*فصل اول*

*۴ سال قبل*

دو پله‌ی اخرِ هواپیما را دو تا یکی کرد. پایش که به اسفالت رسید، نگاهی به اطراف کرد، شهر در نظرش عوض شده بود. انگار همین دیروز بود که به همراه خانواده اش باروبندیلشان را جمع کرده و از ایران رفته بودند.

حالا ۵ سال از آن روز گذشته بود و دخترک به سرزمین مادرزادی اش بازگشته بود. همین طور که در خیالاتش خاطرات گذشته را مرور می‌کرد، به سالن انتظار فرودگاه رسید و با چشمانش طول سالن را به قصد پیدا کردن آشنایی می‌چرخاند تا اینکه او را اخرسالن دید که با گام های بلند به سمتش می‌آمد.

مریم: سلام دایی!

دایی درحالی که او را پدرانه درآغـ ـوش می‌فشرد، پاسخ داد:

-سلام دایی جان. حالت چطوره؟ رسیدن به خیر…



موضوعات :
دسته‌بندی نشده
ads

درباره نویسنده

سمانه 121 نوشته در رمانخونه دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


یک پاسخ به “دانلود رمان عمر کوتاه خوشبختی من (جلد اول) از قاصدک (مریم ف)”

  1. Hanie گفت:

    با اینکه اغراق زیاد بود اما رمان فوق العاده ای بود و ارزش خواندن داشت مرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال امنیتی رو پاسخ بدهید *