no-img

رمانخونه
مطالب ویژه
اطلاعیه های سایت

انجمن رمانخونه

ادامه مطلب

PDF
دانلود رمان مهرزاد از سیده فرزانه بنی هاشمیان
امتیاز 4.27 ( 11 رای )
pdf
شهریور ۲۴, ۱۳۹۶
جزئیات
537 صفحه
دانلود نسخه pdf مگابابت 7.3

دانلود رمان مهرزاد از سیده فرزانه بنی هاشمیان


خلاصه داستان:

داستان در مورد دختر مهربون و شادی به نام رکساناست که از یه اختلال روانی رنج می‌بره و یه سری اتفاقات توی دوران نوجوونیش روی می‌ده که باعث می‌شه هر شب به فردی ناشناس به نام مهرزاد نامه بنویسه و از رویدادهای زندگیش براش بگه. این فرد ناشناس که به یک باره سر وکله اش توی زندگی رکسانا پیدا می‌شه. بعدها توجه نامزد رکسانا رو به خودش جلب می‌کنه. اون می‌خواد بفهمه مهرزاد کیه و بعد مدتی تلاش کردن برای فهمیدن، از طریق دوست رکسانا متوجه می‌شه اوضاع خیلی پیچیده تر از اون چیزیه که اون فکر می‌کرده و مهرزادی که این همه فکرشو به خودش مشغول کرده کسی نیست جز…

 

قسمتی از داستان:

وقتی آخرین نوشته را خواند؛ دفتر را ورق زد. تمام برگه ها سفید بودن و دیگر اثری از هیچ نوشته ای بر جای نبود. دفتر را روی تخت گذاشت و از جایش بلند شد و به سمت کمد رفت. تمام کشوهایش را گشت اما هیچ چیزی به جز یه مشت کاغد درباره ی کارش در آن به چشم نمی‌خورد. درحالی که کنجکاوی به مغرش فشار می‌اورد سمت کتاب ها رفت. همه ی انها را به دقت وارسی کرد. اما خبری از نوشته نبود! عصبی شده بود. خیلی دلش می‌خواست بداند ایا رکسانا نامه‌ی دیگری برای مهرزاد نوشته است یا نه. همان‌جور که عصبی کتاب‌هارا روی هم می‌پیچید کاغذی از لابلای دیوان “فروغ فرخزاد” به بیرون افتاد. کاغذ را برداشت و ان را باز کرد. دران نوشته شده بود:

“تو دیگر نیستی جان من؛ اما یادت هنوز در قلبم نفس می‌کشد. ”

اما پایین نوشته هیچ تاریخ و یه نشانی ای نبود که به او نشان دهد رکسانا چه موق و در چه سالی این جمله را نوشته است. درحالی که کاملا از گشتن ناامید شده بود، همه چیز را کاملا سرجایش گذاشت و اتاق را ترک کرد. با خودش فکر کرد اگر رکسانا بفهمد او وسایلش را گشته و خاطراتش را خوانده چه قدر عصبانی می‌شود! اما نمی‌توانست جلوی کنجکاوی اش را بگیرد. اولین خط های دفتر را به طور تصادفی وقتی آن را روی میز کار رکسانا بود برداشته و خوانده بود. آن روز رکسانا کنارش بود و دفتر را به سرعت از او گرفت و از او خواست هیچ وقت سمت آن نرود؛ ولی مگر می‌توانست؟ وقتی چشمش به “مهرزاد عزیزم” افتاد، به این فکر کرد که مهرزاد کیست؟ ایا معشوق سابق رکساناست؟ و اگر هست، حالا کجاست؟ و این گونه شد که این وقت روز به خانه اش امد، می‌دانست رکسانا این موقع در مطبش است. به اتاقش رفت و بقیه خاطراتش را به هدف شناختن مهرزاد خواند؛ اما خاطرات رکسانا دقیقا بعد اخرین حرف هایی که به مهرزاد زد تمام شده بودند و او بیشتر از قبل سردرگم شده بود. به راستی این مهرزاد کیست؟ ایا از حرف هایی که رکسانا برایش نوشته اطلاعی دارد؟ چرا رکسانا انها را توی دفتر خاطراتش نوشته بود؟ مگر نمی‌خواسته مهرزاد آنها را بخواند؟ با خودش گفت شاید این نامه ها اینقدر برای رکسانا عزیز بوده که اول انها را توی دفتر خاطراتش می‌نوشته و سپس یک کپی از ان را برای مهرزاد می‌فرستاده. ولی چرا نامه؟ ان هم دردنیایی که تکونولوژی و ارتباطات به بالاترین حد ممکن رسیده اند؟ اصلا همه ی این‌ها به کنار، مهرزاد کیست؟

 

 

لینک دانلود این رمان به درخواست نویسنده حذف شد.



موضوعات :
دسته‌بندی نشده
ads

درباره نویسنده

سمانه 121 نوشته در رمانخونه دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال امنیتی رو پاسخ بدهید *