no-img

رمانخونه
مطالب ویژه
اطلاعیه های سایت

انجمن رمانخونه

ادامه مطلب

دانلود رمان قلبم را بوسید از غزل سلیمانی(صلواتی نژاد)
امتیاز 4.37 ( 86 رای )
رمان
اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۵
جزییات
604 صفحه

دانلود رمان قلبم را بوسید از غزل سلیمانی(صلواتی نژاد)


خلاصه داستان:

و خدایی که در این نزدیکی است…

قلبم را بوسید…

برو ظلم کردن, او را آشفتن, می توانستن تکیه گاهش,باشن اما…

به قول معروف:”خوبی چه بدی داشت که یکبار نکردن؟!!!”

رفت … دوید… دور شد. تنها ماند… تحقیر شد اما رفت!

همه چیز در برابر زیبایی او زیبا بود و نیمه شبی پر از شور قلب او را بوسید…

امیدوارم این رمان لحظات خوبی رو برای شما رقم بزنه!

 

 

قسمتی از داستان:

با چشم هایی خیره و پر از اشک به صدای ساز و دهل گوش میدادم. صدای هلهله و کل کشیدن توی کوچه های خاکی و باریک روستا کر کننده بود. سرود های محلی و دسته جمعی می خوندن و بوی دود اسفند تا توی حیاط  خونه ما می پیچید… نفسم رو با صدا بیرون دادم و منتظر ایستادم تا زن عمو لچک قرمز و پولک دار رو روی صورتم مرتب کنه. از زیر اون تور قرمز چشمم به قاب عکس پدرم افتاد. قابی که با ربان سیاه مزین شده بود.آخ اقاجون خدا رحمتت کنه. خیلی خوب بودی. الان اگه بودی این سر انجام من نبود. من امسال تازه به سن تکلیف رسیده بودم. اما داشتن به زور عروسم می کردن.

آب دهنم رو با گره قورت دادم و یاد مرد درشت اندام سبیل از بنا گوش در رفته و ایلیاتی افتادم که من رو به عنوان همسر سوم خودش می خواست عقد کنه و من هم قرار بود به اونو بچه هاش خدمت کنم . شدم بازیچه دست عموی نامرد و پول دوستم و یه مرد عشایر بل هوس…

-آساره پاشو زن عامو… دیگه می خوان ببرنت…

با زانوهایی که می لرزید روی پا ایستادم و لباس محلی و پر زرق و برقم رو  دید زدم. به عقب تر نگاه کردم. مادرم بدون هیچ حرفی عقب تر ایستاده بود و ماتم گرفته بود. نمی تونست هیچ حرفی بزنه. مثلا چی بگه؟! بگه مش حسین دخترمو شوهر نده بذار بمونه تو خونت کلفتی کنه؟! بگه چیکار کنم که دخترمو ندی به این مردتیکه؟! چی بگه وقتی دار و ندارمونو با مرگ پدرم بالا کشیدن و ما رو محض رضای خدا دارن نگه میدارن؟ صدقه بگیریم از اینو اون … 



موضوعات :
دسته‌بندی نشده
ads

درباره نویسنده

admin 30 نوشته در رمانخونه دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


13 پاسخ به “دانلود رمان قلبم را بوسید از غزل سلیمانی(صلواتی نژاد)”

  1. شبنم گفت:

    خیلی خوب بود… باورم نمیشه انقدر شخصیت پردازیش خوب بود که مونده بودم شیفته کدوم شخصیت بشم… یاشار خیلی خوب بود… مرسی

  2. lilifar گفت:

    سلام سایت ورمانهاتون عالیه.اگه به جزنسخه پی دی اف نسخه های دیگه روبه خصوصepubروبزاریدعالی ترم میشه.باتشکر

    • admin گفت:

      سلام
      سپاس از همراهیتان
      همانطور کع در جریان هستید این سایت جدیداً باز شده
      و انشالله به زودی تمام فرمتها و همچنین رمانهای جدیدتر و بیشتر می زاریم

  3. ساناز گفت:

    سلام
    خسته نباشین…میشه لطفا رمان شرط بندی از پویانه رو بزارین خیلی قشنگه….ممنون میشم

  4. نیلوفر گفت:

    این رمان پدیده بود… عالی … به دور از تقلید … موضوع جدید … قلم نویسنده در عین عامیانه بودن دلچسب بود . می شد فهمید نویسنده با تک تک شخصیت هاش زندگی کرده. من این رمان رو توی نودهشتیا به صورت انلاین تا نیمه دنبال کرده بودم خوشحالم اینجا پیداش کردم

  5. مه سا گفت:

    سلام لطفا رمانهایی شبیه زیتون و بانوی قصه بزارین یا رمان از نویسنده خوب beste
    سپاس

  6. تنهاتر از تنها گفت:

    لطفا یک نفر بگه من چطور میتونم رمان رو دانلود کنم.؟؟هیچ گزینه ای نیس واسه دانلود.لطفا جواب بدید.ممنون…

  7. تنهاتر از تنها گفت:

    من معذرت میخوام!!!نگو باید دو بار کلیک کنم روی خونه ی pdf….!
    انقدری مشتاق خوندنش بودم که خورد تو ذوقم وقتی دانلود نشد…
    در هر صورت ممنونم از نویسنده و مسئولین سایت خوبتون
    لطفا از نوع و سبک رمان های خانوم/آقایbrste بیشتر بذارید
    با تشکر

  8. roro kian گفت:

    دخترشخصیت رمان بختیاریه😍

  9. roro kian گفت:

    آستاره
    خیلی رمان عالی هست ولی یه ایراد دیدم اونم این بودکه یاشارپزشکی دراومده بود بعدتویه قسمتش میگه دادگاه یکی ازموکلاشه بالاخره وکیله یاپزشک

  10. نیلوفر گفت:

    roro kian جان بنده هم بختیاری ام ! ایراد از خوانش شما بوده . چون جاوید پزشک بود یاشار وکیل پایه یک دادگستری :)))))) بعدم آستاره یه اسم جداست . آسّاره یه اسم دیگه :))))
    ممنونم از دست اندر کاران رمانخونه و نویسنده عزیز .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال امنیتی رو پاسخ بدهید *